تبلیغات
چلچراغ هدایت - مطالب اسوه های اخلاقی

سید محمدحسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی نویسنده تفسیر المیزان، فقیه، فیلسوف و مفسر قرآن کریم است.

علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال 1321 هـ.ق در شاد آباد تبریز متولد شد و81  سال عمر پر برکت کرد و در صبح یکشنبه 18 محرم الحرام سال 1402 هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده (24 آبان 1360) رحلت کردند.

علامه در مواجهه با اندیشه‌های غربی نظیر مارکسیسم به خوبی به اندیشه دینی حیات بخشیده است. علامه شاگردان بسیاری را پرورش داده که پس از وی مروج اندیشه دینی و فلسفه اسلامی شده‌اند. سید علی قاضی، مهم‌ترین استاد او و مؤثرترین شخص در تربیت روحی وی بود.

علامه طباطبایی دو اثر شاخص دارد، که بیشتر از سایر آثار وی مورد توجه قرار گرفته‌است. نخست «تفسیر المیزان» و دوم «اصول فلسفه و روش رئالیسم».

به بهانه سالروز رحلت علامه طباطبایی (24 آبان 1360) چند عکس از تصاویر منتشر نشده و کمتر دیده شده علامه منتشر می‌شود.

 

1-علامه طباطبایی کنار یکی از نوادگانش در دوران میانسالی

 

2-علامه طباطبایی در کنار شهیدان آیت‌الله سید محمدعلی قاضی طباطبایی و آیت الله شیخ حسین غفاری در منزل شخصی خود در قم

 

3-علامه طباطبایی کنار تنی چند از فرزندان و اطرافیان

 

4-علامه طباطبایی در دیدار با برخی میهمانان خارجی در منزل شخصی خود در قم

 

5-علامه طباطبایی در دیدار با برخی میهمانان خارجی در منزل شخصی خود در قم

 

6-علامه طباطبایی در گفت‌وگو با دو تن از شاگردان خود در قم

 

7-علامه طباطبایی در کنار فرزندش مرحوم دکتر سیدعبدالباقی طباطبایی در قم

 

8-علامه طباطبایی در کار دامادش شهید آیت‌الله علی قدوسی (نفر اول از راست)

 

9-علامه طباطبایی در دیدار با آیت‌الله سیدعبدالله شیرازی

 

10-علامه طباطبایی در کنار مرحوم آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

 

11-علامه طباطبایی در گفت‌وگو با آیت‌الله سیدمحمدحسین حسینی طهرانی

 

12-علامه طباطبایی در دیدار با عده‌ای از جوانان در سالیان پایانی حیات

 

13-واپسین روزهای حیات علامه طباطبایی در یکی از بیمارستان‌های قم

 

14-آیت‌الله سیدمحمدرضا گلپایگانی در حال اقامه نماز بر پیکر علامه طباطبایی در حرم حضرت معصومه (س)

انتهای پیام/ک




طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : یکشنبه 24 آبان 1394 | 09:58 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
حاج محمد مرزوق حائری نوحه خوانی است که نزدیک به 130 سال پیش توسط هیئت بزاز از عراق به ایران می‎آید. برای بار اول هیئت بزاز از او درخواست می‌کند تا به ایران بیاید اما او قبول نمی‌کند. برای بار دوم او به درخواست هیئت بنی‌فاطمه برای مهاجرت به ایران پاسخ مثبت می‌دهد. خود او می‌گوید که در خواب امام حسین (علیه السلام) را می‌بیند که به او می‌گوید هرجا که باشی با ما در ارتباط هستی اما ما یک سری شیعیان در ایران داریم که بهتر است به آنجا بروی. در نتیجه حاج مرزوق درحدود سال 1270 به ایران می‌آید.

او پدر نوحه‎خوانی معاصر در ایران است و بسیاری از آداب و رسوم‎هایی که اکنون در هیئت‎ها انجام می‎شود منتسب به ایشان است.

سینه زنی تهرانی های قدیم تا قبل از نقل مکان مرحوم حاج مرزوق حائری از کربلا به تهران، اینگونه بود که اصطلاحا سه ضرب و بی وقفه سینه می زدند. بدین ترتیب اساسا « دم سرپا » و « زمینه خوانی »، در تهران رایج نبود. مرحوم حاج مرزوق بنیانگذار سینه زنی سنتی در تهران بوده است. اوج تکامل این سبک، در دوره مرحوم شاه حسین و مرحوم ناظم شکل گرفت. ایشان از بنیانگذاران سنت "چهارپایه" در شب های مسلمیه حرم عبدالعظیم حسنی(ع)بودند.
حضرت زهرا (س) به این پیر غلام سفارش خواندن روضه علی اصغر(ع) کرد+ فیلم
حاج مرزوق، یکی از سوختگان وادی سیدالشهدا علیه السلام بود که عمری را در مقامات عالیه توسل و گریه به سر برده و مس گونه هایش به مدد کیمیای سرشک حسینی به طلای ناب مبدل گشته بود.

هنگامی كه فرزند مرحوم حاج مرزوق از دنیا رفت، خبر مرگ فرزند را در مجلس روضه‌خوانی امام حسین (ع) به او دادند، اما او به جای قطع روضه‌خوانی به ادامه آن پرداخت و این را مهم‌تر دانست. حاج مرزوق، وقتی به خانه برگشت فرزند مرحوم خود را در دست گرفته و از امام حسین(ع) خواست كه به حرمتش، فرزندش را به او بازگرداند كه در همان لحظه فرزند او با عنایات خاص سالار شهیدان چشم باز كرده و به زندگی برگشت.

یک روز حاج مرزوق به یکی از دوستانش، به نام سیدحسن پیغام می دهد، که بیا حاج مرزوق با شما کار دارد، آن موقع حاج مرزوق در بستر بیماری بود.سیدحسن می گوید: رفتم دیدم به هم ریخته فرمود: من آخر عمرم است سید حسن! می خواهم یه رازی را با شما در میان بگذارم، دیروز مادرت زهرا (سلام الله علیها) را دیدم، در تب داشتم می سوختم، تو بیداری دیدم نه خواب. گفت: تشنگی بر من غالب شد. سه تا دختر داشتم؛ راضیه، مرضیه و فاطمه. دختر اول را صدا زدم، راضیه مقداری آب به من بده، دیدم یک بانوی مجلله با روبند سبز پدیدار شد، حیا کردم، آب نخواستم. دختر دومم را صدا زدم: مرضیه! دوباره دیدم بی بی بلند شد آمد طرف من. دختر سومم را صدا زدم: فاطمه؛ بار سوم که شد خانم فرمود: حاج مرزوق سه بار من را صدا کردی؟ چی می خواهی ؟ گفتم بی بی جان! من حیا کردم حرف بزنم، فرمود: حاج مرزوق عمری نوکری کردی، حالا وقتش است ما جواب بدهیم، سرم را پایین انداختم، فرمود: تشنه هستی؟، از زیر چادر  ظرف آبی بیرون آورد، نوشیدم، به گوارایی این آب، تا حالا نخورده بودم، طبق عادت بچگی، گفتم: صلّی الله علیک یا ابا عبدالله...، دیدم صدای گریه ی بی بی بلند شد، فرمود: حاج مرزوق! دلم گرفته برایم روضه بخوان، گفتم خانم، دکترها منعم کردند از روضه خواندن، ولی چون شما می فرمایید چشم. چه روضه ای بخوانم؟ فرمود: روضه ی علی اصغرِ حسین را بخوان ... 

کربلایی احمد (میرزاحسینعلی تهرانی) و جناب شیخ رجبعلی خیاط در خصوص ویژگی های اخلاقی حاج مرزوق نکات بسیاری را بازگو کرده اند.


طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : پنجشنبه 7 آبان 1394 | 04:32 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
رجبعلی نکوگویان متولد 1262 در تهران مشهور به رجبعلی خیاط از عارفان اهل باطن بود که به گفته عده‌ای چشم برزخی داشت. به مناسبت درگذشت وی (22 شهریور 1340) مروری بر زندگی وی خواهیم داشت:

رجبعلی معروف به خیاط زمانی که دوازده ساله شد پدرش را که یک کارگر ساده بود،‌ از دست داد. از دوران کودکی‌اش زیاد اطلاعی در دست نیست مگر آنچه مادرش در زمان بارداری حس کرده که زمانی پدرش غذایی به خانه آورده و او خواسته بخورد که فرزند در شکمش پا کوبیده و او احساس کرده که نباید آن غذا را بخورد و بعد فهمیده که غذاها حلال نیست.
رؤیای صادقه مرید «رجبعلی خیاط» درباره ارتحال شیخ
رجبعلی زمانی که بزرگ شد با رژیم پهلوی به شدت مخالفت کرد و پایبند به شریعت بود و علمای بزرگ آن دوره نظیر آیت‌الله محمدعلی شاه‌آبادی بود همینطور مرید پیر مراغه محبوب‌علی‌شاه بود به دلیل همین مراقبه‌ها و زندگی ساده‌ای که داشت به مقامات والای عرفانی رسید به طوریکه درباره کرامات او افراد بسیاری داستان‌هایی نقل می‌کنند.

وی شغل خیاطی را برای خود انتخاب کرد که شغل لقمان حکیم بود و از این رو هم رجبعلی خیاط معروف شد و در منزلش یک کارگاه خیاطی به راه انداخته بود. همچنین منزلش نیز در خانه‌ای خشتی که میراث پدرش بود در خیابان مولوی زندگی می‌کرد و تا پایان عمرش هم در همان خانه بود. از یکی از فرزندان شیخ نقل شده که به پدرش گفته بوده زمانی که افراد رده بالا به دیدنتان می‌آیند آنها را به اتاق‌های بالا بیاورید اما شیخ می‌گفته که هر که می‌خواهد مرا ببیند روی همین خرده کهنه‌ها بنشیند من احتیاجی به چیزی ندارم.

شیخ حتی لباس‌هایش نیز ساده و تمیز بود لباسی شبیه روحانیون می‌پوشید و عبا بر دوش داشت حتی می گوید که فقط یک بار بر خوشایند دیگران که یکی از اشراف تهران بوده، عبا پوشیده در عالم معنا مورد عناب قرار گرفته است. وی غذاهای ساده می خورد سر سفره دو زانو رو به قبلا می‌نشست و همیشه غذا را با اشتهای کامل می‌خورد.
رؤیای صادقه مرید «رجبعلی خیاط» درباره ارتحال شیخ
یکی از دوستان شیخ نقل می‌کند که روزی در ایام تابستان در بازار شیخ را دیده است درحالیکه رنگش مایل به زرد بوده و وسایلی حمل می‌کرده به او گفته که شیخ قدری استراحت کنید اما او گفته که «عیال و اولاد را چه کنم؟»

همچنین از یکی از ارادتمندان شیخ که نقل کرده شب قبل از وفات شیخ از طریق رویای صادقه فوت ایشان به او الهام شده بوده، ماجرای وفات شیخ را چنین نقل می‌کند: شبی که فردای آن شیخ از دنیا رفت، در خواب دیدم که دارند در مغازه‌های سمت غربی مسجد قزوین را می‌بندند، پرسیدم: چه خبره؟ گفتند آشیخ رجبعلی خیاط از دنیا رفته. نگران از خواب بیدار شدم. ساعت سه نیمه شب بود. خواب خود را رؤیای صادقه یافتم. پس از اذان صبح، نماز خواندم و بی درنگ به منزل آقای رادمنش رفتم، با شگفتی، از دلیل این حضور بی‌موقع سؤال کرد، جریان رؤیای خود را تعریف کردم. ساعت پنج صبح بود و هوا گرگ و میش، به طرف منزل شیخ راه افتادیم. شیخ در را گشود، داخل شدیم و نشستیم، شیخ هم نشست و فرمود: «کجا بودید این موقع صبح زود؟ »

من خوابم را نگفتم، قدری صحبت کردیم، شیخ به پهلو خوابید و دستش را زیر سر گذاشت و فرمود: «چیزی بگویید، شعری بخوانید! »

یکی خواند: 

خوش‌تر از ایام عشق ایام نیست/صبح روز عاشقان را شام نیست

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد/باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

ایشان هم پس از گوش سپردن به این شعر از دنیا رفتند.
رؤیای صادقه مرید «رجبعلی خیاط» درباره ارتحال شیخ

رؤیای صادقه مرید «رجبعلی خیاط» درباره ارتحال شیخ

منبع: فارس



طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : یکشنبه 22 شهریور 1394 | 07:02 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

 سیره ولایی علامه طباطبایی(ره) صاحب تفسیر المیزان در رابطه با حضرت رضا علیه‎السلام بسیار درس آموز است.

علامه طباطبایی می‎فرمودند: «همه امامان علیهم السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا علیه‎السلام محسوس است.» و در نقلی دیگر، بیان می‎كردند: «همه امامان معصوم علیهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا علیه السلام ظاهر است.»


و نیز می‎فرمودند: «انسان هنگامی كه وارد حرم رضوی علیه السلام می‎شود، مشاهده می‎كند كه از در و دیوار حرم آن امام رأفت می‎بارد.»

ایشان هر ساله به مشهد مشرف می‎شد حتی در پنج شش ماه آخر عمر با همه كسالتی كه داشت به مشهد مشرف شد. یكی از بستگان نزدیك ایشان می‎گفت:

«با آغوش باز با آن كهولت سن و كسالت، جمعیت را می‎شكافت و با علاقه ضریح را می‎بوسید و توسل می‎جست كه گاهی به زحمت او را از ضریح جدا می‎كردیم ... .»

ایشان می‎گفت: «من به حال این مردم كه این طور عاشقانه ضریح را می‎بوسند، غبطه می‎خورم ... .»

فرزند ایشان نقل می‎كردند: در سال آخر حیاتشان به دلیل كسالتی كه داشتند و بنا به تأكید و توصیه پزشكِ مخصوص نمی‎خواستیم كه ایشان به مشهد مقدس بروند. ولی ایشان اصرار داشتند و رفتند.

پس از مراجعت از مشهد، به ایشان گفتم سرانجام به مشهد رفتید، فرمود: «پسرم جز مشهد كجاست كه آدم بتواند دردهایش را بگوید و درمانش را بگیرد؟»

علامه طباطبایی وقتی به مشهد، مشرف می‎شد، از وی تقاضا می‎كردند كه در خارج از مشهد چون طُرقبه و ... به دلیل اعتدال هوا، سكونت داشته باشند و گهگاهی برای زیارت مشرف گردد. ایشان ابداً قبول نمی‎كرد و می‎فرمود: «ما از پناه امام هشتم به جای دیگری نمی‎رویم.»

یكی از شاگردان علامه طباطبایی می‎گوید: «... هیچ به خاطر ندارم كه از اسم هر یك از ائمه علیهم‎السلام بدون ادای احترام گذشته باشند. در مشهد كه همه ساله مشرف می‎شدند و تابستان را در آنجا می‎ماندند وقتی وارد صحن حضرت رضا علیه السلام می‎شدند، بارها كه در خدمتشان بودم و می‎دیدم كه دست‎های مرتعش را روی آستانه در می‎گذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را می‎بوسیدند، گاهی از محضرشان التماس دعا درخواست می‎شد می‎گفتند: «بروید از حضرت بگیرید؛ ما اینجا كاره‎ای نیستیم؛ همه چیز آنجاست! »



زمانی نویسنده مشهوری بوسیدن ضریح امامان علیهم السلام و این قبیل احترام نهادن‎ها را تشنیع می‎كرد. وقتی سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوی علیه السلام عرض كردند، ایشان فرمود: «اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضریح، زمین را می‎بوسیدم.»

و روزی در صحن حرم امام رضا علیه السلام شخصی به علامه [كه اصلاً اذن نمی‎داد كسی دست ایشان را ببوسد] عرض كرد: «از راه دور آمده‎ام و می‎خواهم دست شما را ببوسم.» علامه فرمود: «زمین صحن را ببوس كه از سر من هم بهتر است! »

یك بار علامه می‎خواستند به روضه رضوی علیه السلام مشرف شوند. به ایشان عرض شد: « آقا! حرم شلوغ است؛ وقت دیگری بروید! » فرمودند: «خوب، من هم یكی از شلوغ‎ها! » و رفتند. مردم هم كه ایشان را نمی‎شناختند تا راهی برایشان بگشایند و در نتیجه، هر چه سعی كردند دستشان را به ضریح مبارك برسانند، نشد و مردم ایشان را به عقب هل دادند. وقتی بازگشتند، اطرافیان پرسیدند: «چطور بود؟» فرمودند: «خیلی خوب بود! خیلی لذت بردم! »

حجت الاسلام معزّی نقل می‎كند كه یك بار در ایام طلبگی به مشهد رفته بودم و در صحن‎های حرم رضوی علیه السلام قدم می‎زدم و به بارگاه امام می‎نگریستم اما داخل رواق‎ها و روضه نمی‎رفتم. ناگهان دست مهربانی بر روی شانه‎هایم قرار گرفت و با لحنی آرام فرمود:

«حاج شیخ حسن! چرا وارد نمی‎شوی؟! » نگاه كردم و دیدم علامه طباطبائی است. عرض كردم: خجالت می‎كشم با این آشفتگی روحی بر امام رضا علیه السلام وارد شوم. من آلوده كجا و حرم پاك ایشان كجا! آنگاه مرحوم علامه فرمود:

«طبیب برای چه مطب باز می‎كند؟ برای این كه بیماران به وی مراجعه كنند و با نسخه او تندرستی خود را بیابند. این جا هم دارالشفای آل محمد ـ علیهم السلام ـ است. داخل شو كه امام رضا علیه‎السلام طبیب الأطباء است.»

منبع: بی باک نیوز



طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : دوشنبه 16 شهریور 1394 | 09:24 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
«مختار سلیمانی» به سال 1338 شمسی در روستای «آمره» (از توابع «تفرش») متولد شد. هفت سال داشت که خانواده اش به تهران مهاجرت کردند و از این پس، سرنوشتِ این فرزند خطه‌ی طبرستان، با هم سن وسالان پایتخت نشینش گره خورد و 24 سال بعد، آتش متجاوزان بعثی، زمانی پیکرش را به سختی مجروح کردند که او، فرماندهی «گردانِ میثم تمار» در «لشکرِ 27 محمد رسول الله(صلوات الله علیه و آله)» را بر عهده داشت. «مختار سلیمانی» چند روز پس از برداشتن جراحت، در بیمارستان «شهید کلانتری» (اهواز) بال در بال ملائک گشود. پیکر پاک این فرمانده‌ی جوان، پس از انتقال به تهران، در بهشت زهرا(صلوات الله علیها)، تا ظهور مولایش به امانت گذاشته شد.
شهید «حاج محمد ابراهیم همت» که در زمان شهادت «سلیمانی»، فرماندهی «لشکرِ 27 محمد رسول الله(صلوات الله علیه و آله)» را بر عهده داشت، در وصف او چنین گفته است:

«این قدر این مرد صلابت و شجاعت وشهامت داشت که انسان به حالش غبطه می‌خورد. به خدا وجود پاکش انگار ذره‌ای ترس از مرگ نداشت. سلیمانی یک سرمایه بزرگ برای انقلاب بود، یک فرمانده غنی و بزرگ مانند مالک‌اشتر، جسور و بی باک در هنگام رزم. آن قدر با بچه‌های بسیج اخلاقش خوب بود که همه شیفته‌اش شده بودند. در او ذره‌ای از وابستگی به دنیا پول، ثروث، خانواده، منصب و مقام وجود نداشت... این عزیز این گونه شربت شهادت را نوشید، ما بسیار یادش‌ خواهیم کرد و یادش را در ادامه ‌راهش به اثبات خواهیم رساند....»

آن چه پیش رو دارید، تصویری است از کارت دعوت به مراسم ازدواجِ شهید «مختار سلیمانی». مطالعه ی مندرجات این «کارت دعوت»، برای نسل امروز بسیار خواندنی و تامل برانگیز است. «مختار سلیمانی» هنگام ازدواج، 22 ساله بود و مراسم ازواج خود را در «خانه خدا» برگزار نمود.
روحمان با یادش شاد
هدیه به روح بلندپروازش صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

عکس/

عکس/
سردار شهید «مختار سلیمانی»



طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : جمعه 13 شهریور 1394 | 11:15 ق.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

 محمد بن حسین حارثی معروف به «شیخ بهایی» در صبح روز 26 ذیحجه سال 953 قمری، از پدری روحانی و معروف به نام شیخ عزالدین عاملی در جبل عامل لبنان به دنیا آمد، شیخ‌بهایی در سیزده سالگی در سال 966 قمری به اتفاق پدر 48 ساله خود و مادرش به ایران هجرت کرد.

وی در دامن استادان معروف زمان خود، از جمله پدرش، بسیار سریع مراحل رشد و تکامل علمی و معنوی خود را طی کرد و تفسیر و حدیث را نزد پدرش و حکمت و کلام را در خدمت شیخ ‌عبدالله مدرس یزدی و ریاضی را نزد ملا علی مذهب و ملا افضل قاضی و علم طب را نزد حکیم عمادالدین محمود آموخت.

شیخ بهایی در سنین جوانی توانست در بیشتر رشته‌های علمی زمان خودش، به کمالات بی‌نظیری دست یابد و در فقه و اصول نیز به مقام اجتهاد برسد و پس از آن به تربیت شاگردان زیادی پرداخت که هر کدام از آن‌ها بعداً از ستارگان آسمان علم و عمل، محسوب شدند.

همچنین او در بیشتر زمینه‌های علوم همچون اخبار و احادیث، تفاسیر و اصول و ادعیه و فقه و حکمت و ریاضیات و شعر فارسی و عربی، تألیفات معروفی دارد، هنر معماری شیخ بهایی یادگارهای زیادی دارد که در تاریخ اصفهان و ایران، بلکه جهان پرآوازه است، این دانشمند بزرگ، در این زمینه منشأ آثار گرانقدری شد که مهمترین خدمات شیخ‌ بهایی در رونق بخشیدن به شهر اصفهان عبارتند از: مسجد امام، ساعت شاخص اوقات شرعی، حمام شیخ بهایی، شهر نجف‌آباد و طرح تقسیم آب زاینده‌‌‌رود.

*شیخ بهایی چگونه از زمان مرگ خود مطلع شد

روزی شیخ بهایى به همراه گروهى از شاگردانش براى خواندن فاتحه به قبرستان رفت، بر سر قبرها مى‌‌نشست و فاتحه‌‌اى نثار گذشتگان مى‌‌کرد تا اینکه به قبر بابا رکن‌الدین رسید، آوایى شنید که سخت او را تکان داد. از شاگردان پرسید: شنیدید چه گفت، گفتند: نه!

شیخ بهایى پس از آن حال دیگرى داشت و همواره در حال دعا و گریه و زارى بود. مدتى بعد، شاگردانش از او پرسیدند آن روز چه شنیدى؟ گفت: به من گفتند آماده مرگ باشم، شش ماه گذشت و دوازدهم شوال 1030 قمری (یا 1031 ق) فرا رسید و روح ملکوتی آن عارف و عالم بزرگ به سوى معبود پر کشید، بیش از 50 هزار نفر در تشییع جنازه او شرکت داشتند، علامه محمدتقى مجلسى بر وى نماز گزارد و سپس پیکرش را به مشهد مقدس بردند و بنا به وصیتش در جوار مرقد امام رضا(ع) به خاک سپردند.

*هنگامی که شیخ بهایی در برابر یک پیرمرد فقیر مات شد

شیخ بهایى روزى از بازار اصفهان می‌گذشت، در یک گوشه دور افتاده بازار توى یک مغازه کوچک و رنگ و رو رفته که نور باریکى از سقف آن به داخل دکان مى‏‌تابید و در و دیوارش را روشن مى‏‌ساخت، ناگهان چشمش به پیرمردى افتاد که بیش از 90 سال از عمرش مى‏‌گذشت و در آن حال مشته سنگینى به دست داشت و مشغول کوبیدن به تخت گیوه بود.
شیخ بهایى با دیدن پیرمرد دلش به حال او سوخت و به داخل مغازه رفت و از پیرمرد پرسید: تو چرا در جوانى اندوخته و پس اندازى براى خود گرد نیاوردى تا در این سن پیرى مجبور به کار کردن نباشى؟
پیرمرد سرش را از روى گیوه برداشت و نگاه نافذش را بر روى شیخ بهایى انداخت ولى چیزى نگفت، شیخ دست پیش برد و مشته را از دست پیرمرد گرفت و با علمى که داشت آن را تبدیل به طلا کرد و بعد زیر نورى که از سقف به روى پیشخوان مى‏‌تابید جلو پینه‌دوز گذاشت، مشته فولادى سنگین وزن که در آن لحظه تبدیل به طلا شده بود در زیر نور خورشید تلؤلؤ خاصى پیدا کرد و ناگهان دکان پینه‌دوز را به رنگ طلایى در آورد، شیخ بهایى بعد از این کار به سرعت عازم خروج از مغازه شد و در همان حال خطاب به پیرمرد گفت: پینه دوز، من مشته تو را تبدیل به طلا کردم آن را بازار طلافروش‏‌ها ببر و بفروش و بقیه عمر را به راحتى بسر ببر.


شیخ بهایى هنوز قدم از دکان بیرون نگذارده بود که ناگهان صدایى او را بر جاى نگاه داشت، این صداى پیرمرد بود که مى‏‌گفت: اى شیخ بهایى اگر تو مشته مرا با گرفتن در دست تبدیل به طلا کردى، من آن را با نظر به صورت اولش در آوردم! شیخ بهایى به سرعت برگشت و به مشته نگریست و دید مشته دوباره تبدیل به فولاد شده است، دانست که آن پیرمرد به ظاهر تنگدست و بى‌سواد از اولیاءالله و مردان خدا بوده و علم و دانش‌اش به مراتب از او بیشتر است و نیازى به مال دنیا ندارد، روى این اصل با خجالت و شرمندگى پیش رفت و دست پینه‌دوز را بوسید و عذر بسیار خواست و بدون درنگ از مغازه خارج شد، از آن به بعد هر گاه از جلو دکان پیرمرد رد مى‏‌شد، سرى به علامت احترام خم کرده و با شرمندگى مى‏‌گذشت!





طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : چهارشنبه 7 مرداد 1394 | 09:37 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
اسلام برای اینکه انسان را به سعادت برساند، توصیه هایی به او کرده که رعایت آنها، رسیدن انسان را به کمال معنوی تضمین می نماید و اولیای الهی این گونه به مقامات والا رسیدند، یکی از سفارش های قرآن حفظ نگاه از نامحرم است.
خداوند در قرآن می فرماید:
«قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»؛(1)  
به مردان با ایمان بگو چشمان خویش را (از نامحرم) ببندند.

*حکایت
دو ادعای عجیب حاج رحیم ارباب(ره)

روزى شخصی خدمت مرحوم حاج رحیم ارباب ره که از علمای بزرگ اصفهان بود، رفت و گفت مى‏ خواهم از منزلى كه فعلاً در آن ساكن هستم بروم، علّتش آن است كه در آن خانه برادرانم و همسرانشان ساكن هستند و ممكن است چشمم به نامحرم بیفتد ولی مادرم اجازه نمى‏ دهد و ناراحت می شود، نمی دانم خودم را از نگاه به نامحرم در أمان دارم یا به حرف مادرم عمل کنم؟ ایشان فرمود: من چهل سال این وضع برایم بود و چشمم به نامحرم نیفتاد و آن را کنترل کردم، شما هم مراقب باشید چشمتان به نامحرم نیفتد و سعی کنید مادرتان را ناراحت نكنید.

وقتى از این عالم عابد پرسید پس از این همه عمر آیا ادعایى هم دارید یا نه؟ ایشان فرمود: در مسایل علمى هیچ ادعایى ندارم، اما در مسایل شخصى خود دو ادعا دارم: یكى آنكه به عمرم هیچ گاه غیبت نگفتم و غیبت نشنیدم و دوم آنكه در طول عمرم هرگز چشمم به نامحرم نیفتاد، در حالی که برادرم با همسرش چهل سال در منزل ما بودند، در این چهل سال یك بار همسر برادرم را ندیدم و اگر او را در خیابان ببینم نمی شناسم. (2)
بسازم خنجری نیشش زفولاد                          زنم بر دیده تا دل گردد آزاد(3)

پی نوشت ها:
1- نور، آیه 30
2- با اقتباس و ویراست از کتاب ارباب معرفت
3- باباطاهر
منبع:حوزه



طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : دوشنبه 4 خرداد 1394 | 10:26 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

بهلول
شمه ای از احوال بزرگان
چه رازی در دل شب قرار دارد که اکثر اولیا خدا با شب زنده داری و واجب کردن نماز شب بر خود به درجات والا رسیدند و خداوند متعال اینگونه در قرآن کریم به آن اشاره کرده است!؟

وَمِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ (اسراء/79)

و پاسی از شب را برای خواندن نماز بیدار باش

حکایت؛

 عالم ربانى، حاج شیخ محمد تقى بهلول مى‏ فرمود: نماز شب، خیر دنیا و آخرت را دارد، وقتى مى ‏گوییم بخوانید دلیل هم داریم كه خیر دارد، مثلا زمانى كه در مدرسه فیضیّه با بقیه رفقا درس مى‏ خواندیم روزگار خیلى به سختى مى ‏گذشت، یك سال، نیمه شعبان مصادف با ایام زمستان بود، هواى قم به حدى سرد بود كه آب در چند ثانیه یخ مى‏ زد.
شب نیمه شعبان در مجلس جشنى كه به مناسبت میلاد حضرت مهدى‏ علیه السلام تشكیل شده بود، شركت كردم، وقتى به مدرسه برگشتم درب مدرسه بسته بود، به سمت حرم رفتم دیدم درب حرم هم بسته است و هوا هم خیلى سرد بود و از طرفى مقید به خواندن نماز شب بودم، لذا جلو درب حرم ایستادم و در همان سرمای هوا روى زمین شروع به خواندن نماز شب كردم. 
نماز كه تمام شد، یك مرد ترك زبان جلو آمد و گفت: حرم كى باز مى‏ شود؟ گفتم: یكى دو ساعت دیگر. گفت: دوستانم منتظر من هستند، باید بروم، شما لطف بفرمایید این شمع ها را بگیرید و هر شب جاهایى از حرم که تاریك است از طرف من روشن كنید. 
شمع ها را گرفتم و بعد مقدارى به من پول داد و رفت، وقتى توجه كردم دیدم 500 تومان است، در آن زمان مبلغ قابل توجهى بود كه با آن بسیاری از مشكلات حل شد، بله! این یك نمونه از خیر دنیا و آخرت در نماز شب است1

شب نماز مصطفی را دیده است                           شب مناجات علی بشنیده است2

با اقتباس و ویراست از کتاب شب های عارفان

حبیب چایچیان(حسان)

منبع: حوزه




طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : پنجشنبه 27 فروردین 1394 | 01:55 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
 کشف بُعد مذهبی شخصیت سردار «قاسم سلیمانی» فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران، از جمله موضوعاتی است که برای بسیاری از کارشناسان غربی حائز اهمیت است و رسانه‌ها و مطبوعات مختلف خارجی از جمله گاردین، نیویورکر، الجزیره و ... با هدف تاکید بر توجه وی به شعائر مذهب تشیع و دین اسلام، به آن پرداخته‌اند.

به عنوان نمونه، «دکستر فیلکینز» در 30 سپتامبر 2013 در نیویورکر می‌نویسد: "سلیمانی یک مؤمن واقعی به اسلام بوده و او به مراتب مهذب‌تر از خیلی افراد است".

و یا «مارتین جی» در 13 نوامبر 2014 در سایت روزنامه دیلی صباح ترکیه به نقل از فرماندهان عراقی نوشت: "سلیمانی به ما آموخت که مرگ آغاز زندگی است و نه پایان آن".

حتی می‌توان گفت که ملقب شدن وی به «حاجی» یا «حاج قاسم» (به جای عناوین نظامی) در عراق، سوریه و به طور کلی در کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز سندی بر این مدعاست، گرچه شاید از کنار این موضوع بارها بی‌تفاوت گذشته‌ باشیم.

رسانه‌های دنیا علاوه بر اینکه سردار سلیمانی را مغز استراتژیک مسائل منطقه خطاب می‌کنند، سعی دارند تا ویژگی‌های مذهبی وی را نیز برای مخاطبان خود به تصویر بکشند.

اگر تصاویر منتشر شده از این سردار ایرانی در میدان‌های جنگ عراق را مرور کنیم، قطعاً به تصاویری که نشان‌دهنده اقامه نماز جماعت و یا تصویری که وی را درحال وضو گرفتن نشان می‌دهد برخواهیم خورد.

یکی از هم‌رزمان دیرین ژنرال حاج قاسم سلیمانی در گفتگو با «ابنا» اظهار داشت: حاج قاسم حتی در میدان جنگ نیز دائم الوضو است ولی با همه این تفاسیر، زمانی‌که صدای الله اکبر در میدان رزم طنین انداز می‌شود، آستین‌ها را بالا زده، دست از کار شُسته، وضو می‌گیرد و به نماز می‌ایستد.

سلیمانی در واقع یک کلاس درس متحرک است که به کشورهای موردِ تجاوز قرارگرفته سفر ‌می‌کند و درس مقاومت در برابر ظلم را مطابق «فاستقم کما امرت» به همگان می‌آموزد.

برخی کارشناسان و نویسندگان غربی سردار سلیمانی را با شخصیت‌های حقیقی یا افسانه‌ای همچون "کارلا"، "نمسیس"، "فرماندهان روم باستان" و "قیصر سوزو" مقایسه می‌کنند، این درحالی است که تمامی آن‌ها فقط و فقط توانسته‌اند نام خود را در بُعد جنگاوری در تاریخچه اذهان ثبت کنند. اما دوست و دشمن، سلیمانی را با افتخار، ژنرال خطاب کرده و از سوی دیگر وی را یک فرمانده پارسا معرفی می‌نمایند.

سردار سلیمانی یک معتقد عمل‌گرا به احکام مذهب، یک فرمانده‌ با ذکاوت و یک متعهد به خاک وطن و ناموس است که اجتماع تمامی این ویژگی‌ها، وی را از سایرین متفاوت می‌سازد.

بازگشت امنیت به سامراء نیز همچون آزادسازی آمرلی، جرف الصخر، طوزخورماتو و جلولاء، نقش موثر قهرمان این روزهای اتفاقات منطقه را به رخ تشکل کذایی موسوم به "ائتلاف جهانی علیه داعش" کشاند و به همگان فهماند که این قاسم سلیمانی است که در عمل به مبارزه با پدیده تکفیر و تروریسم ایفای نقش می‌کند؛ نه آمریکا و متحدانش.

یکی از خدام حرم امامین عسکریین(ع) پس از درگیری‌های سامراء به «ابنا» گفت: حاج قاسم در زمان ناآرامی‌های اخیر شهر سامراء همواره در این شهر حضور داشته و مرتباً برای توسل و تجدید قوای معنوی به حرم مشرف می‌شد.

وی افزود: سردار سلیمانی در این مدت، سرداب حرم امامین عسکریین(ع) را برای استراحت شبانه خود انتخاب می‌کرد.

برای فهم دقیق‌تر، چشم‌های نکته سنج را باید مسلح کرد و به جملات فرمانده معظم کل قوا درباره قاسم سلیمانی دوخت: «خود شما هم که آقای سلیمانی باشید در نظر ما شهیدید. شما شهید زنده هستید. بله، شما هم شهیدید. شما بارها در میدان جنگ به شهادت رسیدید».

درجه شهادت یعنی مهر تایید به وفاداری شهید به وطن، یعنی تجلی اصلی‌ترین مولفه یک فرد نظامی: شجاعت، و مهم‌تر از بقیه اینکه «والذین قتلوا فی سبیل الله فلن یضلَّ اعمالهم سیهدیهم و یصلح بالهم و یدخلهم الجنة عرفها لهم».

کلام رهبر معظم انقلاب بدین معناست که سردار سلیمانی به هر سه درجه نهفته در کلمه شهادت رسیده است، اما کلام به اینجا ختم نمی‌شود و آیت‌الله خامنه‌ای، وی را "شهید زنده" و "کسی که بارها در میدان جنگ به شهادت رسیده" توصیف می‌کنند که باید به زبان ریاضیات گفت: این یعنی «پرانتز سخن به توان nاُم».

منبع: ابنا



طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : سه شنبه 19 اسفند 1393 | 05:22 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

آیت الله سید محمد حجت کوه کمره ای
آیت الله سید محمد حجت کوه کمره ای

 آیت الله سید محمد حجت کوه کمره ای (ولادت و تحصیلات؛ تولد ایشان در سال 1310 ه.ق در تبریز، و در بیت رفیع علم و ادب رخ داده و در آنـجـا رشد نموده است.

آبـادی كـوه كمر از توابع تبریز می باشند كه تبار وی با 25 واسطه به وجود پر جود امام سجاد (علیه السلام) مـی رسـد و از آن شـجـره طـیـبـه شـاخ و بـرگ و میوه می گیرد.او فـرزنـد سید علی برادر زاده سید حسین كوه كمری تبریزی می باشد كه از مراجع مـعـروف نـجـف بودند.

ایشان تحصیلات خود را نخست در آذربـایـجان، سپس در نجف اشرف ادامه داده و در اندك مدت به درجه عالیه اجتهاد نائل آمد و در اثر بدی آب و هوای نجف و ضعف مزاج، ناچار در سال 1349 ه.ق به قم مهاجرت نمود و با آن لیاقت و استعداد ذاتی و اندوخته های علمی و فضیلتی كه داشت مورد توجه وعنایت خاص شیخ عبدالكریم حائری قرار گرفت بـحـدی كـه او را در جایگاه نماز خود دستور اقامه نماز جماعت داد و در بالای سر حرم حضرت معصومه (علیه السلام) تعیین نمود ضمن انجام نماز جماعت، به كلیه امور و مسائل مذهبی و شرعی مردم رسیدگی می نمود.

اساتید

ایشان از حوزه درسی مرحوم سید كاظم یزدی، حدیث و از حوزه درسی مرحوم سید ابو تراب خوانساری، فقه و اصول، و از مرحوم شریعت اصفهانی، میرزا حـسـیـن نـائینی، سید محمد فیروز آبادی و شیخ ضیا الدین عراقی و دیگر اكابر وقت تلمذ نموده اسـت استاد روایـتـی ایـشـان آقـای شـیـخ عـبداللّه مامقانی، شریعت اصفهانی، سید حسن صدر، سید ابو تراب خوانساری، شیخ محمد باقر بیرجندی و والد معظم خودشان مرحوم سید علی كوه كمری بوده اند.

تدریس

در كتاب آئینه دانشوران در مورد جلسه درس ایشان نوشته اند:یكی دیگر از جلسات تدریس فقه و اصول كه امروز رونقی بسزا دارد مجلس درس آقا سید محمد حجت است فضلا و طلا ب در این جلسه شركت دارند و جای آن مدرس مدرسه دارالشفا می باشد.

شاگردان

شـاگـردان بسیاری از محضر پر فیض ایشان كسب علم نموده اند كه از باب تبرك و تیمن به اسامی چند نفر از آنها اشاره می كنیم:

ـ سید محمد حسین طباطبائی.

ـ شیخ ابراهیم مراغه ای.

ـ سید ابراهیم علوی مقبره ای.

ـ میرزا ابوطالب تجلیل تبریزی.

ـ آسید یوسف مزلقانی.

ـ سید ابوالقاسم تهرانی.

ـ شیخ نصرت تبریزی میانجی.

ـ ابوالمجد بروجردی.

ـ آقا معتمد كرمانشاهی.

10 ـ شیخ احمد عراقی.

11 ـ حاج سید مرتضی ایروانی.

12 ـ احمد قمی.

13 ـ شیخ اسحق قفقازی.

14 ـ شیخ اسداللّه كاشانی.

15 ـ سید اسداللّه ده خرقانی.

در كتاب (آثار الحجه) تعداد بیشتری را آورده اند كه طالبان تفصیل می توانند به آن كتاب مراجعه فرمایند.

تألیفات

آثار و تألیفات ایشان عبارت است از:

ـ الاستصحاب.

ـ البیع.

ـ تنقیح المطالب المهمه فی عمل الصور المجسمه.

ـ جـامع الاحادیث و الاصول.

ـ حاشیه الكفایه فی الاصول.

ـ الصلوه.

ـ لوامع الانوار الفردیه فی مرسلات الآثار النبویه.

8 - مستدرك المستدرك فی استدراك مافات عن صاحب المستدرك.

ـ الـوقـف، كه یك كتاب استدلالی و مشحون از جواهر و لئالی است.

گفتار بزرگان

1 - مرحوم میرزا مـحمد علی مدرس صاحب ریحانه الادب كه یكی از تلامذه و شاگردان ایشان می باشد در حق استاد خود می نویسند:سید سند، حبر معتمد مولینا الاجل سید محمد بن سید علی بن نقی بن محمد حسینی كوه كمری كه از سادات آبادی كوه كمر نامی از توابع تبریز، به صحت نسب و شرافت حسب، در غایت شهرت معروف می باشد نسب عالیش به سید محمد مصری ملقب به حجازی از اولاد علی اصغر بن الامـام الـسـجـاد (علیه السلام) موصول می گردد ایشان حاوی فروع و اصول، جامع معقول و منقول، فقیه كـامـل، عـالـم عـامل، عابد زاهد،محدث ثقه رجالی، دارای كمالات نفسانیه حائز مقامات معنویه مـی بـودنـد در مـضمار مسایقت گوی سبقت را از اكابر و اقران ربودند حاوی قدح معلی و مرجع تقلید گروه انبوهی از شیعیان و استاد الكل فی الكل می باشند.

2 - مرحوم استاد شهید مرتضی مطهری می نویسند:مـرحـوم حـجـت یك سیگاری بود كه تا كنون نظیر او را ندیده بودم گاهی سیگار او از سیگار دیگر بریده نمی شد بعضی از اوقات هم كه می برید بسیار مدتش كوتاه بود طولی نمی كشید كه مجددا سیگاری را آتش می زد در اوقات بیماری اكثر وقتشان صرف كشیدن سیگار می گشت وقـتی مریض شدند و او را برای معالجه به تهران بردند، در تهران اطبا گفتند چون بیماری ریوی دارید باید سیگار را ترك كنید و به سینه تان ضرر دارد.ایشان ابتدا به شوخی فرموده بودند:من این سینه را برای كشیدن سیگار می خواهم اگر سیگار نباشد سینه را می خواهم چه كنم؟

عرض كردند به هر حال سیگار برایتان ضرر دارد و واقعا مضر است، ایشان فرموده بودند واقعا مضر است گفته بودند بلی واقعا همینطور است فرموده بودند دیگر نمی كشم یك كلمه نمی كشم كار را یكسره نمود یك حرف ویك تصمیم این مرد را به صورت یك مهاجر از عادت قرار داد.

خصوصیات اخلاقی

ایـشـان دارای حافظه قوی و ذهن وقاد و فكر صائب بودند و در مورد حافظه شان از خودشان نقل شـده است كه می فرمودند:اگر 20 سال پیش حدیثی را در بحار الانوار دیده باشم با فضل الهی هم اكنون می توانم بگویم عین روایت چه بوده و در كدام صفحه آن قرار داشته است.

و از دیگر خـصـوصیات روحی آن مرحوم این بوده است كه از تظاهر و خود نمائی گریزان بوده است او به اصـحـاب و دوسـتان خود همیشه توصیه داشت كه از تبلیغ و ترویج وی، خود داری نمایند به اهل منبر می فرمودند:راضی نیستم نام مرا بر منابر ببرید.او از عزم و تصمیم قوی بر خوردار بوده است و این اراده های استوار و محكم است كه رجال بزرگ و تاریخ ‌ساز را می سازد و بالندگی می بخشد.

خدمات

ایـشـان دارای آثـار ارزنده و خدمات برازنده ای بودند كه یكی از آثار بلند ایشان احیا تفسیر بزرگ (التبیان) تالیف شیخ بزرگوار طوسی (ره) می باشد.و از دیگر خـدمات درخشان ایشان، ایجاد و احداث مدرسه بزرگ حجتیه قم است كه در هشت هزار متر مـربـع بـا 126 حـجره روشن و مجهز است (البته با مهندسی و طراحی خودشان) هم اكنون مورد اسـتـفـاده و بـهـره بـرداری طلاب و فـضـلا مـی باشد و تاكنون فضلای نامداری از آن مدرسه برخاسته اند.

یكی دیگر از خدمات ایشان، كتابخانه نفیس و ذی قیمتی است كه در قلب مدرسه حجتیه جا گرفته است و اكنون بیش از 25 هـزار جلد كتاب متنوع و نفیس در زمینه های كتب درسی طلا ب، تفسیر ادبیات، اخبار و احادیث و رجال و تـاریـخ ‌مـی بـاشد.

رحلت

در آخـرین روز بیماری خود، برای شكستن مهر خویش استخاره كرد آیه (و له دعوه الحق) آمد و او را به لقا اللّه بشارت داد چنانكه بر روی سنگ قبر ایشان در مدرسه حجتیه قم نیز حك شده است (و بعد ما استشار بكلام الحق فی كسر خاتمه اجیب بقوله تعالی و له دعوه الحق) امر به ثم تناول التربه الحسینیه و قال آخر زادی من الدنیا التربه فلبی دعوته زوال یوم الاثنین ثالث جمادی الاولی 1372 ه.ق).

وقـتـی خـبر درگذشت سید محمد حجت به مرحوم سیدحسین بروجردی رسید در فقدان همسنگر و یار و كمك خویش فرمودند:"كمرم شكست

منبع: سایت اندیشه قم




طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : یکشنبه 3 اسفند 1393 | 10:22 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
علامه عبدالحسین امینی روز جمعه 28 ربیع‌الثانی 1390 هجری در نجف اشرف دیده از جهان فرو بست و پیکر مطهرش در جوار کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) در نجف اشرف آرام گرفت. بیشترین شهرت این عالم ربانی به اثر جاویدان الغدیر مرتبط است که یاد او را در خاطره‌ها زنده نگه داشته است، او در این مجموعه 110 تن از اصحاب رسول خدا(ص) و 874 نفر تابعی را نام می‌برد که حدیث غدیر را روایت کرده‌اند، همچنین طبقات راویان حدیث غدیر را از قرن دوم هجری تا قرن چهاردهم در قالب 3360 تن ذکر می‌کند.(اطلاعات بیشتر) 
 
*سفارش عجیب علامه امینی به فرزندش پس از مرگ 
 
محمدهادی امینی فرزند علامه امینی می‌نویسد: پس از گذشت چهار سال از فوت پدر، در شب جمعه‌ای قبل از اذان صبح، پدرم را در خواب دیدم،‌او بسیار شاداب و خرسند بود، جلو رفتم و پس از سلام و دست‌بوسی گفتم: پدر جان! در آنجا چه عاملی باعث سعادت و نجات شما شد؟ 
 
پدرم گفت: چه می‌گویی؟ 
 
دوباره عرض کردم:آقاجان! در آنجا که اقامت دارید، کدام یک از اعمالتان موجب نجات شما شد؟ کتاب الغدیر یا سایر تألیفات شما یا تأسیس بنیاد و کتابخانه امیرالمؤمنین(ع)؟! 
 
او اندک تأملی کرد و سپس فرمود: فقط زیارت اباعبدالله الحسین(ع)! 
 
عرض کردم: شما می‌دانید اکنون روابط ایران و عراق تیره شده و راه کربلا بسته است، برای زیارت چه کنیم؟ 
 
فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین(ع) بر پا می‌شود، شرکت کنید تا ثواب زیارت امام حسین(ع) را به شما بدهند. 
 
سپس فرمود: پسرجان! در گذشته بارها به تو یادآور شدم و اکنون نیز توصیه می‌کنم که زیارت عاشورا را به هیچ عنوان ترک مکن، زیارت عاشورا بخوان و آن را وظیفه خودت بدان، این زیارت دارای آثار، برکات و فواید بسیاری  است که موجب نجات و سعادتمندی تو در دنیا و آخرت می‌شود. 
 
به مناسبت سالروز وفات علامه امینی تصاویری از کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) و نمایی از مصحف منسوب به امام علی(ع) همراه با تصاویری از مزار مؤلف «الغدیر» می‌آید:
سفارش عجیب علامه امینی به فرزند/ مزار مؤلف الغدیر+تصاویر

سفارش عجیب علامه امینی به فرزند/ مزار مؤلف الغدیر+تصاویر
سفارش عجیب علامه امینی به فرزند/ مزار مؤلف الغدیر+تصاویر
سفارش عجیب علامه امینی به فرزند/ مزار مؤلف الغدیر+تصاویر
سفارش عجیب علامه امینی به فرزند/ مزار مؤلف الغدیر+تصاویر

سفارش عجیب علامه امینی به فرزند/ مزار مؤلف الغدیر+تصاویر

سفارش عجیب علامه امینی به فرزند/ مزار مؤلف الغدیر+تصاویر




طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : چهارشنبه 29 بهمن 1393 | 12:20 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

توبه ،آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره)
توبه ،آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی (ره)

گزیده هایی از برگزیدگان

   «به هر حال، لازم است که پشیمانى و تضرع و ناله و گریه از نظر کمى و کیفى با بزرگى و زیادى گناهش تناسب داشته باشد و بهتر آن است که هنگام استغفارش، خدا را با نام‌ها و صفات مناسب مورد توبه بخواند بلکه اگر توبه‌اش از گناه ویژه‌اى است خدا را با اسماء و صفات مخصوص که با آن گناه مناسب باشد بخواند و باید حال و شکل و لباس و حرکات اعضا طورى باشد که هرچه بیشتر و بهتر رحمت و عطوفت الهى را به خودش متوجه سازد و جلب نماید؛ از جمله آنهاست: چاپلوسى و اظهار بیچارگى و ترس از عذاب الهى. (خلاصه این‌که) از درهایى که لایق و مناسب حال اوست وارد شود (و با خدا مناجات نماید).»

 

پس هر‌طور است از یک درى از درهاى رحمت الهى که مناسب حالش است داخل بشود، اگر از هیچ یک از درها نتواند داخل بشود لامحاله از در عدم یأس ـ که در ابلیس است ـ داخل بشود و عرض بکند: یا من أجاب لابغض خلقه ابلیس حیث استنظره لاتحرمنى من اجابتک.

«اى کسى که مبغوض‌ترین خلقش ـ که ابلیس است ـ هنگامى که از او مهلت خواست (خواسته او برآورده شد و تا روز قیامت به او مهلت دادى) اینک مرا از اجابت خود محروم مفرما!»

وبالجمله؛ این را بداند که در توبه ـ مادامى که مرگ را معاینه نبیند ـ باز است اگرچه گناهش در وصف نیاید.

و این را هم بداند که یأس از رحمت الهى، بدترین گناهان است و از آن، بالاتر گناهى را سراغ نداریم؛ جسارت مى‌کنم و عرض مى‌کنم: به یک جهت، یأس از رحمت الهى، از کشتن انبیا علیهم‌السلام بدتر است!

خلاصه؛ این‌هم از اهمیات است که باید سالک بداند که شیطان همه همتش این است که انسان را در هر حال که هست از راه خدا منع نماید و اگر از راه‌هاى معمولى هواى نفس نتوانست برگرداند آن‌وقت از طرق مموّهه شرع و عقل مى‌آید و اگر از این‌ها هم نتوانست غلبه نماید، مى‌گوید: امر تو گذشته است، تو نمى‌توانى توبه حقیقى بکنى،«توبه حقیقى» شرایط دارد، تو کجا عمل به شرایط توبه حقیقى کجا؟! و اگر به شرایطش عمل نکنى، توبه نکردن بهتر از توبه دروغى است؛ علاوه بر این، مى‌گوید که تو آن‌قدر گناه کرده‌اى که از قابلیت وسعادت قبولى توبه و توفیق توبه افتاده‌اى!

و اگر سالک این حرف‌هاى او را قبول بکند، مادامى که قبول کرده است، مغلوب شده،  (‌آن شیطان) ملعون مقصودش را به دست آورده؛ و اگر این حرف‌هاى او را جواب داد و رد کرد و گفت: که اولا: رحمت الهى را که مى‌تواند تخیل بکند، رحمت او، رحمتى است که تو را مأیوس نکرد و دعایت را مستجاب نمود؛ ثانیا: من اگر توبه حقیقى کامل نتوانم بکنم آن مقدارى که توانستم بکنم، مى‌کنم؛ لعل خداوند مهربان به جهت همین مقدار توبه که کردم، توفیق بالاتر آن را بدهد، یک مقدار کامل‌تر  (‌توبه) بکنم، و آن را که کردم، باز توفیق بالاتر را مى‌دهد تا مرا به«توبه کامل» مى‌رساند؛ چنان که عادة اللّه به همین جارى شده است و اگر قول تو را قبول بکنم که هلاک قطعى است و ابدا نجات نیست و همین مأیوسى، خودش از گناهان کبیره موبقه است که لعل سبب شود به تعجیل عذاب و سبب زیادتى عذاب و خسران دنیا و آخرت بشود.

توبه حضرت داود (ع)

 («اما توبه انبیا علیهم‌السلام؛ براى نمونه توبه داود پیغمبر علیه‌السلام کافى است. روایت شده که همین که داود علیه‌السلام بعد از نازل شدن آن دو ملک...») دانست که براى تنبیه او نازل شده‌اند، چهل روز سجده کرد و سر از سجده برنداشت مگر براى حاجت و نماز و در این چهل روز، نه خورد و نه آشامید و همه‌اش را گریه مى‌کرد، و آن‌قدر گریه کرد که از آب چشمش در اطراف سرش گیاه رویید!‌و (حضرت داوود علیه‌السلام) همه‌اش خدا را مى‌خواند با زبان‌هاى محرقة‌القلوب و توبه مى‌کرد و از جمله حرف‌ها که در مناجات مى‌گفت، عرض کرد:

سبحان خالق‌النّور جرح‌الجبین و فنیت الدموع و تناثرا الدّود من رکبتى و خطیئتى ألزم بى من جلدى.

 («منزه و پاکى‌اى خدایى که نور را آفریدى، خداوندا! پیشانى) ‌از طول سجده (زخم شد و اشک دیدگان تمام گشت و سر زانوهایم کرم گذاشت و با این حال، خطایم گریبانم را گرفته که سخت‌تر از پوستى است که به بدنم چسبیده باشد.»)

پس ندا آمد: یا داود! آیا گرسنه‌اى طعامت بدهم؟ آیا تشنه‌اى آبت بدهم؟ آیا مظلوم شده‌اى کمکت نمایم؟ و از گناهش اسم برده نشد! (حضرت داود علیه‌السلام) صیحه‌اى کشید و عرض کرد: گناهى را عرض مى‌کنم که مرتکب شدم.

پس ندا آمد: سرت را (‌از سجده) بردار که بخشیدم تو را؛ معذلک، سر برنداشت تا حضرت جبرئیل علیه‌السلام آمده سرش را برداشت و در بعضى روایات هست که بعد از قبولى توبه‌اش هم به گناه خود نوحه مى‌کرد به درجه‌اى که از سوز ندبه و نوحه‌اش مستمعین کثیر هلاک مى‌شدند و خودش غش مى‌کرد و مى‌افتاد.

منبع: رساله لقاءاللّه




طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : پنجشنبه 25 دی 1393 | 10:13 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

این استاد برجسته حوزه پس از یک دوره طولانی که در بستر بیماری بود، شامگاه شنبه به دعوت حق لبیک گفت.

این استاد برجسته عرفان و فلسفه مورد عنایت خاص حضرت امام خمینی(ره)، مقام معظم رهبری و مراجع عظام تقلید و شخصیت‌های حوزوی بود.

استاد حسن رمضانی در توصیف آیت‌الله انصاری شیرازی می‌گوید: ایشان یك شخصیت كهن و ریشه‌دار در حوزه علمیه است و تفاوت است بین ایشان با كسی كه یك دوره شرح منظومه را خوانده و می‌خواهد آن را تدریس كند. آیت‌الله انصاری شیرازی شخصیتی است كه یك عمر در راه حكمت و عرفان تلاش كرده و در علوم و معارف استخوان خرد كرده است.

این استاد برجسته حوزه یکی از دوازده نفری است که پس از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی، مرجعیت امام خمینی(ره) را در سال 1342 تائید کرد.

مجمع عالی حکمت اسلامی در سال 1389 از مقام علمی آیت‌الله یحیی انصاری شیرازی تجلیل کرد.

آیت‌الله‌ یحیی‌ انصاری‌ شیرازی‌ در سال‌ 1306 هجری‌ شمسی‌ در نودایجان‌ داراب‌، از توابع‌ شیراز دیده‌ به‌ جهان‌ گشود. پدر او مرحوم‌ شیخ‌ محمد فخر انصاری‌ فرزند شیخ‌ ذکریای‌ نصیر الاسلام‌ انصاری‌ از سران‌ و مبارزان‌ مشروطه‌ بود و خانواده‌ او از علاقه‌ مندان‌ به‌ خاندان‌ پاک‌ پیامبر(ص‌) و از ارادتمندان‌ به‌ ساحت‌ روحانیت‌ شیعه‌ بودند. بر اساس‌ اسناد موجود نسب‌ خاندان‌ ایشان‌ به‌ جابر بن‌ عبدالله انصاری‌ می‌رسد. آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ دوران‌ کودکی‌ خود را در میان‌ این‌ خانواده‌ گذراند و از همان‌ ایام‌ به‌ اخلاق‌ اسلامی‌ آراسته‌ شد.

دوران‌ تحصیل‌

آیت‌ الله‌ یحیی‌ انصاری‌ شیرازی‌ پس‌ از اتمام‌ مکتب خانه‌ و دو سال‌ تحصیل‌ در دبستان‌، تحصیل‌ علوم‌ دینی‌ را در زادگاه‌ خود ـ نودایجان‌ داراب‌ ـ آغاز کرد. مقدمات‌ را نزد استادان‌ آن‌ دیار همچون‌ آیت‌ الله‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ انصاری‌ مدرس‌ حوزه‌ علمیه‌ داراب‌ و از شاگردان‌ مرحوم‌ آیت‌ الله حاج‌ میرزا ابراهیم‌ شیرازی‌ که‌ او نیز از شاگردان‌ مرحوم‌ آیت‌ الله میرزای‌ شیرازی‌ بود، فرا گرفت‌ در سال‌ 1325 برای‌ ادامه‌ تحصیل‌، به‌ شیراز آمد و از مدرسان‌ و استادان‌ بزرگ‌ آن‌ دیار بهره‌های‌ بسیار برد.

حوزه‌ علمیه‌ شیراز در آن‌ روزگار از عنایات‌ مرجع‌ بزرگی‌ به‌ نام‌ آیت‌الله‌ العظمی‌ سید نور الدین‌ شیرازی‌ بهره‌مند بود و عالمان‌ بسیاری‌ در آن‌ به‌ تدریس‌ و تألیف‌ می‌پرداختند. او در این‌ سالها به‌ تدریس‌ منطق‌ و ادبیات‌ نیز می‌پرداخت‌.

استاد انصاری‌ شیرازی‌ در سال‌ 1331 به‌ قم‌ مهاجرت‌ کرد. در قم‌ نیز به‌ تکمیل‌ دروس‌ سطح‌ پرداخت‌ و سپس‌ در درس‌ خارج‌ فقه‌ و اصول‌ علمای‌ بزرگ‌ آن‌ روزگار شرکت‌ کرد. در این‌ میان‌ به‌ تحصیل‌ فلسفه‌ و علوم‌ عقلی‌ نیز پرداخت‌ و از استادانی‌ همچون‌ علامه‌ سید محمد حسین‌ طباطبایی‌(ره‌) و برادر ایشان‌ مرحوم‌ استاد سیدمحمد حسن‌ طباطبایی‌ بهره‌ برد.

او همگام‌ با تحصیل‌، به‌ تدریس‌ آنچه‌ آموخته‌ بود نیز پرداخت‌. همچنین‌ وی‌ در طول‌ سالهای‌ تحصیل‌ خود همواره‌ در درسهای‌ اخلاق‌ شرکت‌ می‌جست‌ و به‌ تهذیب‌ نفس‌ ـ به‌ عنوان‌ مهم‌ترین‌ دغدغه‌ درسی‌ خود ـ اهمیت‌ بسیار می‌داد.

استادان‌ و دوستان‌

آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ در سه‌ حوزه‌ علمیه‌ نودایجان‌ داراب‌، شیراز و قم‌ به‌ محضر عالمان‌ و استادان‌ بسیاری‌ شرفیاب‌ شد. او دروس‌ مقدماتی‌ را در نودایجان‌ داراب‌ نزد استادان‌ آن‌ دیار فرا گرفت‌ از جمله‌ کتاب‌ تبصره‌ علامه‌ را نزد عموی‌ پدر خود حاج‌ شیخ‌ ابوالحسن‌ انصاری‌ شیرازی‌، امام‌ جماعت‌ مسجد وکیل‌ شیراز آموخت‌. کتب‌ جامع‌ المقدمات‌، سیوطی‌ و حاشیه‌ را نیز از محضر آیه‌الله حاج‌ شیخ‌ عبدالکریم‌ انصاری‌ بهره‌ گرفت‌ با ورود به‌ شیراز از محضر آیت‌ الله‌ العظمی‌ سید نور الدین‌ شیرازی‌ و آیت‌ الله سید عبدالعلی‌ آیت‌ اللهی‌ بهره‌ برد.

ایشان، مطول‌ و مغنی‌ را خدمت‌ آقای‌ حاج‌ عالم‌ و مرحوم‌ حاج‌ حکیم‌ و شرح‌ لمعه‌ را نزد حاج‌ آقای‌ اردکانی‌ فرا گرفت‌.

آیت‌الله شیرازی دار فانی را وداع گفت

در قم‌ نیز، کفایه‌ و مکاسب‌ را نزد آیت‌ الله آقای‌ حاج‌ سید محمدباقر سلطانی‌ و رسائل‌ را از محضر آیت‌ الله مجاهدی‌ تبریزی‌، شرح‌ منظومه‌ را نزد آیت‌ الله منتظری‌ و شرح‌ تجرید را در محضر آیه‌الله حاج‌ شیخ‌ فکور یزدی‌ آموخت‌. سپس‌ به‌ درس‌ خارج‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) رفت‌ و همزمان‌ در درس‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ بروجردی‌(ره‌)؛ آیت‌ الله‌ شیخ‌ مرتضی‌ حائری‌(ره‌) و آیت‌ الله اراکی‌(ره‌) شرکت‌ جست‌.

ایشان، علوم‌ عقلی‌ مانند اسفار اربعه‌، شفا، تمهید القوائد را نیز نزد علامه‌ سید محمد حسین‌ طباطبایی‌(ره‌) آموخت‌ و به‌ توصیه‌ ایشان‌، شرح‌ فصوص‌ قیصری‌ را نزد مرحوم‌ سید محمد حسن‌ الهی‌ (برادر علامه‌ طباطبایی‌) فرا گرفت‌. ایشان‌ مدت‌ سی‌ سال‌ از محضر علامه‌ طباطبایی‌ استفاده‌ کرد و از شاگردان‌ خصوصی‌ این‌ استاد به‌ شمار می‌رفت‌.

آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ در طی‌ این‌ سالها با بسیاری‌ از طلاب‌ و فضلاء رابطه‌ دوستی‌ داشته‌ که‌ برخی‌ همچون‌ حضرات‌ آیات‌ جوادی‌ آملی‌، حسن‌ زاده‌ آملی‌، امینی‌ و حجج‌ اسلام‌ آقایان‌ دکتر احمدی‌، سید حسن‌ لنگرودی‌، صائمی‌ زنجانی‌ و سید عباس‌ ابوترابی‌ از این‌ جمله‌اند.

فعالیتهای‌ علمی‌ و فرهنگی‌

ایشان، تلاش های‌ فرهنگی‌ بسیاری‌ را به‌ جامعه‌ شیعه‌ ارزانی‌ داشته‌ است‌. او با تربیت‌ شاگردان‌ عالم‌، مبارز و با اخلاق‌، هماره‌ حوزه‌های‌ علمیه‌ را یاری‌ می‌داده‌ است‌. او تدریس‌ علوم‌ دینی‌ را از آغازین‌ سالهای‌ طلبگی‌ شروع‌ کرده‌ است‌ و تا کنون‌ به‌ تدریس‌ دروس‌ بسیاری‌ از جمله‌ تدریس‌ کتابهای‌ لمعه‌، رسائل‌، مکاسب‌، کشف‌ المراد، شرح‌ تجرید، شرح‌ منظومه‌ سبزواری‌، شرح‌ اشارات‌، اسفار، شرح‌ فصوص‌ قیصری‌، تمهید القواعد و مصباح‌ الانس‌، توفیق‌ یافته‌ است‌. همچنین‌ کتاب‌ شرح‌ منازل‌السائرین‌ را که‌ از کتب‌ اخلاقی‌ به‌ شمار می‌رود، تدریس‌ فرموده‌ و به‌ تدریس‌ مجلداتی‌ از بحار الانوار که‌ در آن‌ به‌ بحث‌ معاد پرداخته‌ شده‌، اشتغال‌ داشته‌ است‌.

آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ کتابهای‌ بسیار در زمینه‌های‌ گوناگون‌ نگاشته‌ است‌ که‌ از آن‌ جمله‌ می‌توان‌ به‌ «شرح‌ شرح‌ منظومه‌« در چهار جلد و «مجموعه‌ اشعار و قصائد و غزلیات‌» اشاره‌ کرد. ایشان‌ جزوات‌ و دست‌ نوشته‌های‌ بسیاری‌ دارند که‌ به‌ چاپ‌ نرسیده‌ است‌.

فعالیتهای‌ سیاسی‌

آیت‌ الله‌ انصاری‌ شیرازی‌ در طول‌ سالیان‌ مبارزه‌ با رژیم‌ پهلوی‌، همواره‌ در خط‌ مقدم‌ حضور داشته‌ است‌. او که‌ علاقه‌ شدیدی‌ به‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) داشت‌، از وی‌ به‌ عنوان‌ کسی‌ که‌ بر شیعه‌ و اسلام‌ عزت‌ داده‌ و آن‌ را زنده‌ کرد، یاد می‌کند و یکی‌ از مروجان‌ جدی‌ اندیشه‌ مرجعیت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) در آن‌ روزگار بود. او پس‌ از حادثه‌ مدرسه‌ فیضیه‌، به‌ سخنرانی‌ پرداخت‌ و ضمن‌ افشای‌ ماهیت‌ پلید رژیم‌ شاه‌ بر عزم‌ امام‌(ره‌) و ملت‌ برای‌ مبارزه‌ تا پیروزی‌ نهایی‌ تأکید کرد و به‌ دشمنان‌ مردم‌ هشدار داد که‌ دست‌ از اعمال‌ خود بردارند و به‌ محاصره‌ و زندان‌ امام‌(ره‌) ادامه‌ ندهد وگرنه‌ خشم‌ ملت‌ را نمی‌توانند خاموش‌ سازند.

سخنان‌ روشنگر این عالم برجسته در شهرهای‌ گوناگون‌ باعث‌ شد که‌ رژیم‌ به‌ تعقیب‌ و تهدید او دست‌ بزند و او را به‌ شهرهای‌ نائین‌ و کوهدشت‌ تبعید کند. اما این‌ مجاهد نستوه‌ در آنجا نیز دست‌ از مبارزه‌ بر نداشت‌. صراحت‌ و راستگویی‌ او حتی‌ در بازجوییها نیز به‌ چشم‌ می‌خورد؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ در پاسخ‌ به‌ پرسشهای‌ ساواک‌ با صراحت‌ اعلام‌ می‌کرد که‌ بر ضد رژیم‌ سخن‌ گفته‌ و مردم‌ را شورانده‌ است‌. این‌ مسأله‌ بازجویان‌ را به‌ اعجاب‌ و شگفت‌ واداشته‌ بود.

بخشی‌ از مبارزه‌های‌ او به‌ همکاری‌ با جامعه‌ مدرسین‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌ مربوط‌ می‌شد؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ امضای‌ او در زیر بسیاری‌ از اعلامیه‌ها، از جمله‌ نامه‌ اعلام‌ مرجعیت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) به‌ چشم‌ می‌خورد.

وی پس‌ از پیروزی‌ شکوهمند انقلاب‌ اسلامی‌ نیز همواره‌ مدافع‌ انقلاب‌ و آرمان هایی‌ که‌ خون‌ شهیدان‌ بسیاری‌ برای‌ احیای‌ آن‌ ریخته‌ شده‌، بوده‌ است‌ و از حمایت‌ و پشتیبانی‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) و رهبر معظم‌ انقلاب‌، حضرت‌ آیت‌ الله‌ خامنه‌ای‌ دریغ‌ نورزیده‌ است‌ و همواره‌ جوانان‌ را به‌ حراست‌ از راه‌ انقلاب‌ و مبارزه‌ با التقاط‌ و انحراف‌ دعوت‌ کرده‌ است‌.

زندگی‌ ساده‌ و زی‌ طلبگی‌ وی زبانزد خاص و عام بوده و سطح‌ زندگی‌ او گاه‌ از سطح‌ زندگی‌ عموم‌ مردم‌ نیز پایین‌تر بود‌، ایشان از هر گونه‌ شهرت‌طلبی‌ و مشهور بودن‌ پرهیز داشت و حتی‌ از مصاحبه‌ درباره‌ علامه‌ طباطبایی‌(ره‌) که‌ خود شاگرد مشهور او بود سرباز زده‌‌ تا مبادا دچار هوای‌ نفس‌ و شهرت‌ خواهی‌ شود.



طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393 | 07:47 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

مرحوم آیت الله محمد کاظم خراسانی ره
سیره عملی علمای سلف

سیره اخلاقی مرحوم آیت الله محمد کاظم خراسانی ره

گزیده هایی از سیره اخلاقی مرحوم آیت الله محمد کاظم خراسانی ره

 

كوه توحید و توكل

 

نویسنده‌ی كتاب «مرگی در نور» می‌نویسد:

عمویم حاج محمود آقا برایم نقل كردند شیخ احمد دشتی كه مقرب آخوند بود تعریف می‌كرد در زمانی كه وضع مالی آخوند خوب نبود یك شب كه آخوند مجلس درس خصوصی داشت و در آن مجلس شاگردان مبرّز و مثل میرزای نایینی و مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی و آقا ضیاء عراقی و شیخ عبدالله گلپایگانی و عده‌ای دیگر حضور داشتند وقتی مجلس درس تمام شد ما دیدیم سیدی كه از خانواده‌ی «روفی عی» بود به اتفاق یك نفر دیگر آمدند خدمت ایشان و آن مرد زائر مقداری وجوهات در آورد و به آخوند داد و ایشان هم پول‌ها را گذاشتند زیر تشك. ما كه ناظر جریان بودیم و سخت هم بی پول بودیم خوشحال شدیم كه عنقریب استاد چیزی به همه‌ی ما خواهد داد اما به زودی امید ما مبدل به یأس شد زیرا دیدیم بعد از آنكه آقای آخوند پول‌ها را زیر تشك گذاشت آن مرد سید بلند شد و رفت در گوش آخوند آهسته چیزی گفت. آقای آخوند قلم و دواتی دم دستش بود به سید اشاره كرد بنویس آن سید هم چیز مختصری نوشت و به آخوند داد. وقتی آن را خواندند كاغذ را پاره كردند همه‌ی آن پول‌ها را در آوردند و به آن سید دادند و آن سید هم پول‌ها را برداشت و تشكركنان رفت.

شیخ احمد دشتی می‌گفت ما كه ناظر این صحنه بودیم و نمی‌دانستیم جریان چیست حس كنجكاوی‌مان نیز سخت برانگیخته شده بود همه می‌خواستیم سر از این ماجرا در بیاوریم رفقا جرأت نمی‌كردند سوالی بكنند و چون من رویم به ایشان بازتر بود با اشاره‌ی رفقا از ایشان سوال كردم و عرض كردم: حضرت آقا ممكن است بفرمایید داستان از چه قرار است؟ فرمودند: كدام داستان؟ عرض كردم: این كه این دو نفر آمدند و یكی پولی داد و شما پس از خواندن نوشته‌ی آن سید آن پول را به آن سید دادید. معنای این مطلب را ما نفهمیدیم. آخوند فرمودند: خیلی چیزها توی دنیا هست معنایش فهمیده نشده و ما نمی‌فهمیم. این هم یكی از آنها. شیخ احمد می‌گفت من موضوع را دنبال كردم  یكی دو نفر از حاضرین هم تأیید من می‌كردند و اصرار كردند كه اگر ممكن است ایشان توضیحی بدهد. آخوند فرمودند: حالا كه اصرار دارید پس بدانید كه آن مرد زائر آمد و چهارصد لیره پول برایم آورد من گرفتم آن سید به من گفت دو پسر دارد و می‌خواهد برای هر دو عروسی كند پول ندارد من به او گفتم بنویس ببینم چه مقدار پول احتیاج داری؟ خواستم كسی متوجه نشود او نوشت صد لیره من دیدم این مبلغ برای عروسی دو پسر كافی نیست هر چهارصد لیره را به او دادم. شیخ احمد گفت: وقتی آخوند این مطلب را فرمودند میان شاگردان قیل و قال افتاد و گفتند آقا شما كه خودت احتیاج داری و وضع مالی ما را هم كه می‌دانی خراب است ما هیچ شما چرا به فكر خودت نیستی چطور چهارصد لیره را به یك سید دادید و حال آنكه ما می‌دانیم بچه‌های شما در مضیقه هستند. ما كه داشتیم این اعتراض‌ها را می‌كردیم ناگهان دیدیم آخوند گریه كرد ما همه ساكن شدیم و از ایشان معذرت خواستیم، آنگاه آخوند فرمودند : ناراحتی من از این نیست كه مرتكب جسارتی نسبت به من شده‌اید. افسردگی من از این جهت است كه می‌بینم زحماتی را كه در عرض سال‌ها برای شما كشیدم همه به هدر رفته زیرا مشاهده می‌كنم كه شماها در ركن اول اسلام كه توحید است مانده‌اید و از ان غافلید و نمی‌دانید كه رزق و روزی را خدا می‌دهد نه بنده‌ی خدا. اگر منظورتان از این حرف‌ها این است كه من این قبیل پول‌ها را برای خود بردارم و پس‌انداز كنم من احتیاج به پس انداز ندارم وقتی كه از خراسان آمدم با چندتا كتاب آمدم و چیز دیگری نداشتم خداوند این همه نعمت و عزت به من داده اگر منظورتان بچه‌های من است كه آنها هم وضعشان خوب است و خدا رزاق آنهاست شما هم همه باید به خداوند اتكا داشته باشید و امید به او ببندید نه به كس دیگر من متأثرم از این كه می‌بینم شماها خدا را فراموش كرده و به بنده‌ی او چشم دوخته‌اید.

 

 تشرف به محضر ولی عصر(عج)

نجفییك قضیه ای را درباره مرحوم شمشمیری بلخی قبلا از شما شنیده ام ولی مضبوط نشده.امكان دارد دوباره تعریف بفرمایید تا ضبط شود؟
میرزا عبدالرضا كفایی (نوه مرحوم آخوند):
بنده داستانی را مستقیما از آیت الله سید ابوالقاسم بلخی از مشاهیر علمی متاخر حوزه مشهد رضوی(ع) شنیده ام.مرحوم سید ابوالقاسم شاگرد آیت الله میر سید حیدر بلخی هستند.
آیت الله شهید سید حیدر بلخی مشهور به شمشمیری از علمای بزرگ افغانستان است و خدمات بسیار فراوانی برای شیعیان این خطه خراسان انجام داده است.او می گوید روزی تنها در محضر استادم اخوند خراسانی بودم و از ایشان رمز و راز موفقیت علمی و سیطره تدریسی شان بر معاصرین و اسلاف را پرسیدم؟ اخوند پس از اصرار من فرمود: در ایام جوانی گاهی در مسجد كوفه معتكف می شدم و به ریاضت پرداخته و به حال مراقبه و كشیك نفس بودم. شبی در مسجد سهله در یك اتاق مشرف به حیات كه برای ریاضت خودم انتخاب كرده بودم مشغول مراقبه و ذكر بودم. یك اتاق دیگر در كنار این اتاق قرار داشت كه به وسیله ی یك درب به این اتاق متصل بود ولی این درب همیشه از داخل اتاق دیگر بسته بود و من هیچگاه به داخل آن نرفته بودم . در یك زمان احساس كردم جمعی از راه پله بالا امده و وارد اتاق جنبی شدند. از سر و صدای زیاد انجا به نظرم امد كه حاكی از چینش سفره غذا بود. بعد ناگهان صدایی برخاست كه جئنی بالكاظم.[كاظم را پیش من بیاورید].در این وقت در باز شد و شخصی مرا دعوت به ورود كرد. من وارد اتاق شدم.برخاسته و وارد اتاق شدم.
سفره ای در طول اتاق پهن شده بود.وارد اتاق شدم.در قسمت بالای اتاق و در عرض سفره آقا ولی عصر ارواحنا فداه نشسته بودند و ظرف غذایی مقابل روی مباركشان بود و مقداری از غذای داخل آن را میل فرموده بودند.
نور فوق العاده زیاد صورت زیبای امام عصر(عج) مانع از نگاه خیره به ایشان و دیدن وجنات مبارك ایشان می شد. دو طرف سفره هم افرادی نشسته بودند.
به من امر شد كه در قسمت پایین سفره و در مقابل امام عصر- عجل الله فرجهبنشینم.من سرم را پایین انداخته بودم.امام فرمودند: بشقاب غذای مرا برای محمد كاظم ببرید تا تناول كند.امر به خوردن شد و من باقی غذای ظرف امام غایب علیه السلام را خوردم. بعد از خوردن غذا امر به رفتن شد.من برخاسته و به صورت قهقهرا از اتاق بیرون آمدم. درب از طرف داخل بسته شد. دقایقی بعد گروه از طرف پله ها به سمت صحن رفتند.از پنجره ایوان مشرف به صحن حیات مسجد كوفه نگاه كردم. چند اسب را دیدم كه ایستاده اند. آقا و افراد همراهشان سوار بر اسب ها شدند و به محض سوار شدن  و حركت، اسبها به جای حركت یك دفعه ناپدید شدند كأنّه در آسمان پرواز كردند.آخوند خراسانی فرموده بود ترقی واقعی من و موفقیت تحصیلی،تدریسی و تالیفی از همان زمان تشرف و پس از خوردن آن غذا بود...

عبادت عاشقانه


مؤلف كتاب «حیوه الاسلام» درباره مرحوم آخوند خراسانی ) ره) می نویسد: نوافل شبانه روزی از آن جناب فوت نمی شد، لكن نه صرف ادای تكلیف باشد بلكه روح جذبهی حق از عباداتش هویدا بود. یكی از همسایگان آن جناب می گفت؛ بام خانهی ما متصل به بام خانه‏ی ایشان بود و ایشان در سجده شان، یك سوز و گداز و ناله‏ی دلخراشی داشتند كه هر قسیّ القلب می شنید، محال بود كه منقلب نشود، گویا محب واصلی است كه داد از زمان فراق دارد و یا عبد جنایتكاری است كه این همه خوف و اضطراب دارد
سیمای فرزانگان/ص169

 


آخوند خراسانیره(
در احوالات ایشان نوشته اند: «این وجود مبارك كه در واقع رهبر دین و دنیای میلیونها مسلمان بود،بسیار متواضع بودند مخصوصاً در برابر اهل علم، با كوچك ترین طلبه در سلام پیشی می گرفت و در مجالس برای ورود آنها به پا می ایستاد.و اهل علم را بسیار تجلیل می كرد»




طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : شنبه 13 دی 1393 | 10:03 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

 زوایا و مختصات عرفانی مرحوم آیت‌الله قاضی (ره) را بهتر بشناسیم(2)

مکتب تربیتی و عرفانی مرحوم آقای قاضی چگونه است و مهم‌ترین ویژگی‌های آن چیست؟

 

مکتب تربیتی مرحوم آقای قاضی در حوزه‌ی سلوک عرفانی و معنوی، مکتب برگرفته از کتاب و سنّت بود. ایشان یکی از نمایندگان مکتب عرفانی تشیّع به حساب می‌آمد و حقیقتاً ترجمان عرفان وحیانی یا قرآنی و اهل‌بیتی بود. عرفان وحیانی، عرفان زندگی است، عرفان زندگی‌ساز است و نه عرفان زندگی‌سوز. عرفان زندگی‌گرا است و نه زندگی‌گریز. عرفانی است که با فرهنگ و تمدن و سیاست و تدبیر صحیح جامعه بیگانه نیست و از آن طرف عرفانی است که با ظلم و فساد و نظام‌های سلطه درگیر است. یک عرفان درونگرا نیست که افراد را فارغ از مسئولیت‌های اجتماعی و تعهداتی تربیت کند که نسبت به حیات اجتماعی دارند.

 

اگر بخواهیم به دنبال مصادیق این بحث باشیم، آیا مصداق‌هایی در حیات ایشان سراغ داریم که این جلوه از عرفان شیعی را به نمایش گذاشته باشد؟

 

 بله، مراقبه‌های معنوی ایشان در حوزه‌های سلوکی و تربیتی بسیار قابل توجه است. ایشان در عین حالی که خودشان به لحاظ اقتصادی یک زندگی سخت و دشواری داشتند، اما با فقرا و محرومان و مستضعفان جامعه در ارتباط بودند و از آنها دستگیری می‌کردند. کارگشایی می‌کردند و به حوائج مردم توجه و با مردم تعامل داشتند. این نکته‌ی مهمی بود که مرحوم قاضی در زندگی خود داشتند. ایشان از استادان بزرگ خودشان الهام گرفته بود و این‌گونه تربیت شده بود؛ مثل مرحوم سید احمد کربلایی، شیخ محمد بهاری همدانی و هم همین‌طور از امثال مرحوم ملاحسین قاضی همدانی تا سید علی شوشتری و دیگران که همه‌ی از مردان بزرگ مکتب عرفانی شیعی و اهل‌بیتی بودند.

 

مرحوم قاضی همچنین در متن مسائل اجتماعی و سیاسی بود و آگاهی کامل به زمانه داشت. همچنین ایشان برای خودش ذکرهایی داشت. حتی جایی آوده‌اند که دهه‌ی سوم ماه مبارک رمضان حال و هوای خاص خود را داشت و یک رازهایی داشت که کسی به آن‌ رازها پی نبرد. همه‌ی کارها را طوری تنظیم می‌کرد که نمازهای اول وقت و نماز جماعت برقرار باشد. دائماً با افراد مختلف جامعه در ارتباط بود.

 

منطق عرفانی شخصیت‌هایی همچون مرحوم قاضی بر اساس آیه‌ی 37 سوره‌ی نور شکل و شاکله یافته است: «رِجَالٌ لا تُلْهِیهِمْ تجَارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ» مردان خدا، اولیاء الهی و عالمان ربانی، مردانی هستند که در عین حالی که اهل تجارت و سیاست هستند، حوزه می‌روند، دانشگاه می‌روند، خانه می‌روند، خیابان می‌روند، منزل می‌روند، مزرعه می‌روند، کارخانه می‌روند و همه‌جا حضور دارند، ولی در همان حال کسانی هستند که همواره به یاد خدا هستند. افراد اگر این کارها را در راه خدا و انگیزه‌ی الهی و قیام لِلّه انجام بدهند، همه‌ی همین‌ها مظهر و مصداق ذکر الله است و این نکته‌ای بسیار بنیادین و اساسی است.

 

در خصوص دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی که اشاره کردید، ظاهراً حضرت امام خمینی هم دیدار پر رمز و رازی در نجف با ایشان داشتند. درست است؟

 

بله، در آن دیدار مرحوم قاضی با ظرافت خاصی به حوادث ایران و جریان استبداد و نظام حاکم بر ایران اشاره کردند و این را که نظام باید برچیده ‌شود و یک نظام عادلانه جایگزین آن گردد. طرح این موضوع با مرحوم امام به این منزله است که حضرت آقای قاضی نسبت به جامعه‌‌ی خود و جامعه‌ی ایران آگاهی داشتند.

 

عده‌ای از دانشجویان را خدمت مرحوم آیت‌الله بهجت بردیم. از ایشان مطالبه شد که دانشجویان می‌خواهند شما نصیحتی داشته باشید. فرمودند به این‌ها بگویید به آن‌چه که می‌دانند، عمل کنند، خدا روزیِ فهم و دانستن آن‌چه را که نمی‌دانند نیز به آنها خواهد داد.

 

تاکنون دو ویژگی مربوط به مرحوم آقای قاضی را بیان کردید؛ یکی تلاش والای علمی آن بزرگوار و دیگری منطق عرفانی ایشان که در متن زندگیشان بوده است. درباره‌ی ویژگی‌های دیگر ایشان چه می‌توان گفت؟

 

از دیگر ویژگی‌های مرحوم قاضی که به نظرم باید برای همگان سرمشق و سرلوحه قرار بگیرد، این بود که بر اساس شریعت عمل می‌کرد. ایشان هیچ چیزی خارج از شریعت نداشت و از بعضی جریان‌های تصوف انحرافی و عرفان‌نمایان و عارف‌نمایانی مبرا بود که قائلند انسان از یک جایی نیاز به شریعت ندارد و امثال این موارد که خود قصه‌ی پرغصه‌ای در حوزه‌ی معنویت است. ایشان بر اساس شریعت عمل می‌کرد؛ چه در حدوث حقایق سلوکی و چه در بقاء حقایق سلوکی.

 

مرحوم آقای قاضی یک سر سوزن از انجام واجبات و ترک محرمات، از انجام مستحبات و ترک مکروهات خارج نمی‌شد. همه‌ی دستورهای عملی ایشان هم بر اساس شریعت بوده است. شریعت نیز سالک را در هیچ جایی رها نمی‌کند و او را تنها نمی‌گذارد. این‌جور نیست که سالک در یک جایی به شریعت مراجعه کند و نتواند دستور سلوکی خودش را از شریعت دریافت کند. چنین چیزی اصلاً امکان ندارد و این نکته‌ی مهم عرفان و سلوک است که «شریعت، خط قرمز سلوک صادق از سلوک کاذب است.»

 

مزار حضرت آیت الله سید علی قاضی طباطبایی در قبرستان وادی السلام شهر مقدس نجف

 

ویژگی دیگر مرحوم سیدعلی آقای قاضی، ولایت‌گرایی و امامت‌محوری ایشان بوده است. این هم نکته‌ای بسیار ظریف و حساس است که اگر کسی می‌خواهد سیر و سلوک کند، باید واقعاً پا جای پای امام خودش و ولی مطلق و حجة‌الله و خلیفة‌الله بگذارد و در آن مسیر باشد. اساساً با واسطه‌ی آنها است که افراد می‌توانند حجاب‌ها را کنار بزنند و به حقایق وجودی برسند. در این صورت محبت افراد و سلوک و نماز و روزه و مناجات آنها و حتی سیاست و تجارت آنان «ولائی» خواهد بود و ولایت چتر گسترده‌ای است که همه‌ی اضلاع و اجزای زندگی یک سالک را تحت پوشش قرار می‌دهد. سالک در واقع چشم به امام می‌دوزد و نگاه می‌کند که ولیّ او چه گفته تا همان را عمل کند.

 

کسی که بر اساس خط امامت و ولایت عمل کند، گرفتار انحراف‌ها و خبط‌ها و خطاها و بدعت‌ها نخواهد شد، بلکه مثل سلمان فارسی‌ها و ابوذر غِفاری‌ها و میثم تمّارها و کمیل زیاد نخعی‌ها عمل می‌کند. امثال مرحوم آقای قاضی از همین بزرگان یاد گرفته‌اند که چگونه در مقام سیر و سلوکشان در خط نبوت و رسالت و در خط امامت و ولایت قرار بگیرند. این جور نیست که سیر و سلوک جدای از مقوله‌ی امامت باشد. مرحوم علامه‌ی طباطبایی که خود از شاگردان مرحوم آقای قاضی بود، در کتاب «شیعه در اسلام» -که مجموعه‌ی مکاتبات و محاضرات و مراسلات ایشان است با هانری کُربَن فرانسوی- می‌فرماید که امامت در شیعه سه شأن دارد؛ عقیدتی، باطنی و سیاسی. یعنی امام علاوه بر ارائه‌ی منطق فکریِ درست به جامعه و اداره‌ی جامعه، به هدایت باطنی نیز اهتمام دارد و عرفان ولایی یعنی همین. مرحوم آقای قاضی این‌چنین بودند.

 

ما برای مواجهه و مقابله با عرفان‌های کاذب چگونه می‌توانیم از شخصیت‌هایی همچون مرحوم قاضی بهره ببریم؟

 

ما با عرفان‌ها و معنویت‌های نوظهور و کاذب دو گونه می‌توانیم برخورد کنیم؛ یکی برخورد سلبی و یکی ایجابی. جنبه‌ی سلبی آن است که این عرفان‌ها را نقد کنیم. البته اینها «عرفان» نیستند و واژه‌ی عرفان برای آنها به سرقت رفته است. در واقع معنی عرفان به لحاظ ماهوی ترور شده است. خیلی از این جریان‌ها و جنبش‌هایی که هیچ سنخیتی با عرفان ندارند، متأسفانه موسوم و موصوف به عرفان شده است. به هر حال گاهی کتاب‌ها و روش‌ها و مبانی این‌ها را نقد می‌کنیم که می‌شود کار سلبی.

 

یک برخورد دیگر هم ایجابی و اثباتی است. یعنی باید داشته‌های خودمان را در اختیار و در دسترس نسل جوان قرار دهیم. ما از فرهنگ عرفانی بسیار غنی و قوی و معنوی برخورداریم و باید بتوانیم آن را با ادبیاتی نوآمد و به زبانِ زمانه و در قالب‌های هنری و ادبی در اختیار مخاطبان قرار دهیم تا مصداق این نشویم که «آن‌چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد.» ما غنی‌ترین معارف معنوی را داریم که از هر جهتی می‌تواند فرد را به کمال، به آرامش و به مقام رضایت برساند و او را به شادی‌ها و شادابی‌ها و ابتهاج و انبساط روحی و درونی نائل آورد. مرحوم آقای قاضی در این جهت می‌تواند به عنوان یک الگوی ایجابی در برابر عرفان‌های انحرافی قرار بگیرد.

 

رهبر انقلاب: یکى از برنامهها این است که عرفانهاى کاذب را در داخل دانشگاهها رخنه دهند... اگر کسى اسیر و دچار این بافتههاى بىاصل و اساسِ عرفانهاى کاذب شود واقعاً او را فلج میکند. معیارى که ما براى تحرک به سمت علوّ معنوى و روحى و تقرب به خدا داریم، تقواست، پرهیزگارى است، پاکدامنى است.

 

ما اگر حقیقتاً به دنبال عرفان و حقیقتاً در پی تعالی معنوی و خروج از این عالَم ماده و طبیعت و عالَم ناسوت و ورود و اتصال به عالم ملکوت هستیم، باید به قول بزرگان: «راه چنان رویم که رهروان رفتند.» این راه معلوم است و رهروان و راهنماهایی دارد؛ چه در میان معصومین، از پیامبر عظیم‌الشأن اسلام تا عترت طاهره‌ی ایشان، و چه چهره‌های عرفانی و اصحاب عرفانی و عالِمان عارف که راه این‌ها هم روشن و شفاف است. مرحوم آقای قاضی یک عارف به معنی واقعی کلمه بودند.

 

رهبر معظم انقلاب نیز در بیانات خود برای کنگره‌ی بزرگداشت مرحوم قاضی و هم در فرمایش‌هایشان در جمع جوانان، دغدغه‌های خود را در خصوص عرفان‌های کاذب عنوان کردند. البته بحث ایشان ناظر به عرفان عملی است و نه عرفان نظری. این‌ها نیاز به سلوک عملی و عرفان عملی دارند که مبتنی بر تقوا است و مبتنی بر عبودیت و بندگی. مبتنی بر همین احکام و شریعت اسلامی است که در همه‌ی توضیح‌المسائل‌ها آمده و مبتنی بر دعا و نیایش در کتاب‌های دعایی است که در مفاتیح‌الجنان و دیگر کتب ادعیه و مناجات آمده است. الحمدالله کتاب‌های خوبی مانند المراقبات مرحوم میرزا جوادآقا ملکی تبریزی و مواردی از این قبیل در دسترس همگان است. لذا چه به لحاظ دستورهای درست عملی برای سلوک در مراحل اولیه‌ی عرفانی و معنوی چیزی کم نداریم و همه می‌توانند استفاده کنند و چه در الگوهای رفتاری و سلوکی مثل مرحوم میرزا علی آقای قاضی و شاگردان ایشان مانند علامه‌ی طباطبایی و آیت‌الله بهجت.

 

عده‌ای از دانشجویان را خدمت مرحوم آیت‌الله بهجت بردیم. از ایشان مطالبه شد که دانشجویان می‌خواهند شما نصیحتی داشته باشید. فرمودند به این‌ها بگویید به آن‌چه که می‌دانند، عمل کنند، خدا روزیِ فهم و دانستن آن‌چه را که نمی‌دانند نیز به آنها خواهد داد. خدمت آیت‌الله حسن‌زاده آملی هم بودیم. از سیر و سلوک سؤال شد. فرمودند سه عنصر را در نظر بگیرید: از محرّمات اجتناب کردن، واجبات الهی را در حد میسور انجام دادن و روزی حلال به دست آوردن. این‌ها زیربنای سیر و سلوک معنوی است. پس راه، معلوم است و خود ما می‌دانیم که مثلاً غیبت‌کردن، تهمت‌زدن، زخم زبان، حسادت، کینه، حرام‌خواری و مواردی از این قبیل حرام است.

 

پی‌نوشت‌:

 

1. «وَ مَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُون» شایسته نیست مؤمنان همگی (بسوی میدان جهاد) کوچ کنند، چرا از هر گروهی از آنان، طایفه‌ای کوچ نمی‌کند (و طایفه‌ای در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟ شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداری کنند.

 

گفتگو از: حسن صدرایی عارف

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله علی خامنه ای

 




طبقه بندی: اسوه های اخلاقی،

تاریخ : سه شنبه 4 آذر 1393 | 07:21 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
.: Weblog Themes By salehon:.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3