تبلیغات
چلچراغ هدایت - مطالب اهل بیت علیهم السلام
اصحاب ایرانی امام حسین(ع)

درباره یاران ایرانی امام حسین(ع) در کربلا اتفاق نظری وجود ندارد. برخی حتی سی نفر هم گفته اند. باقر شریف قرشی می نویسد: سپاه امام حسین(ع) در کربلا از دو عنصر عرب ها و موالی یا غلامان غیر عرب تشکیل شده بود و برخی از موالی افتخار ایرانی بودن را داشتند که نام دوازده تن از این بردگان را در کتاب خود آورده است.

مشهورترین موالی در کربلا:

1. سالم بن عمر: او از موالیان  و از شیعیان کوفه بود و در کربلا به شهادت رسید.

2. سعید غلام عمر بن خالد صیداوی که در روز عاشورا به شهادت رسید.

3.سعد حرث، از موالیان حضرت علی(ع) بود. بعد خدمت امام حسن(ع) و سپس در محضر امام حسین(ع) بود و در روز عاشورا به شهادت رسید.

4. شبیب غلام حرث جابری، 5-واضح ترکی از موالیان حارث سلیمانی،6-قارب بن عبدالله دوئلی، 7-نصر بن ابی نیزر،8-اسلم بن عمرو ترکی، 9-جابر بن حجاج کوفی سلمانی...از دیگر موالیانی بودند که در روز عاشورا در کنار سیدالشهداء(ع) افتخار شهادت را پیدا کردند.


منبع: نسیم



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : چهارشنبه 12 آبان 1395 | 07:59 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
تاریخ : جمعه 20 آذر 1394 | 10:23 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
 از دیرباز در حوزه هزار ساله نجف اشرف هفتم صفر را روز شهادت امام مجتبی علیه السلام می دانند و شیعیان عراق و سایر كشورها نیز در این روز برای سبط اكبر؛ امام مجتبی علیه السلام اقامه عزا می كنند اما در ایران شهادت سبط اكبر بیست و هشتم صفر است همزمان با رحلت پیامبر اعظماز دیرباز در حوزه هزار ساله نجف اشرف هفتم صفر را روز شهادت امام مجتبی علیه السلام می دانند و شیعیان عراق و سایر كشورها نیز در این روز برای سبط اكبر؛ امام مجتبی علیه السلام اقامه عزا می كنند اما در ایران شهادت سبط اكبر بیست و هشتم صفر است همزمان با رحلت پیامبر اعظم(صلی الله علیه واله). چرا؟ به دلیل اختلاف روایت؛ دو قول برای روز شهادت امام حسن مجتبی نقل شده است:

1.بیست و هشتم صفر؛ بر اساس نقل شیخ كلینی و شیخ مفید و شیخ طبرسی. رضوان الله علیهم

2.هفتم صفر؛ بر اساس نقل شهید اول، كفعمی، شیخ بهایی، علامه مجلسی، مرحوم صاحب جواهر، شیخ كاشف الغطاء و محدث قمی. رضوان الله علیهم

هرچند حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی موسس معظم حوزه علمیه قم فقط هفتم صفر برای امام مجتبی اقامه عزا می كردند و به امر ایشان در آن روز بازار هم برای اقامه عزا تعطیل می شده و هنوز هم در برخی از بیوت مراجع در قم روز هفتم صفر برای امام مجتبی روضه برپا می شود اما همچنان در تقویم رسمی كشور هفتم صفر روز ولادت امام موسی بن جعفر علیهما السلام درج می شود كه بنابر برخی پژوهش های انجام شده قطعا ماه ولادت ایشان ذی الحجه است و هفتم صفر ولادت آقا موسی بن جعفر سلام الله علیه نیست!

و اگر هم ولادت باشد نكته مهم این است كه محرم و صفر ماه حزن اهل بیت است و بسیاری از بزرگان ما مانند استاد فقید آقای مجتهدی رحمه الله تقیّد داشتدند كه در روز هفتم صفر مجلس روضه تشكیل شود و روضه امام مجتبی یا امام كاظم خوانده شود و تاكید می كردند این روزها حتی اگر تولد امام معصوم هم باشد، روز سرور نیست، روزهای اسارت اهل بیت امام حسین و ماه حزن است!

و نكته جالبی كه می فرمودند این بود كه "چون ناصرالدین شاه تولدش در این روز بود و برای اینكه روز تولدش مصادف با شبِ وفات امام جسن مجتبی نباشد تا بتوانند جشن بگیرند این دست كاری را در تقویم كرده اند." كه در حد یك احتمال می شود پذیرفت اما قابل تامل است چون واقعا تولد او در همین روز بوده ششم صفر و قبل از آن قول بیست و هشتم مرسوم نبوده و الان هم فقط منحصر به ایران است!

به هر حال سیره مراجع و نظرشان در مورد جشن در ماه صفر همین است و عموم آنها با برگزاری مجلس شادی در ماه صفر كه ماه حزن اهل بیت است مخالف هستند.چقدر خوب است كه فقط یك روز یعنی هفتم صفر -با توجه به قوت این قول- به شهادت امام مجتبی اختصاص داده شود تا هم با سایر شیعیان هماهنگ شویم و هم در ایام آخر صفر مجال كافی برای طرح مباحث هویتی و اعتقادی در مورد رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد و هیچ یك از دو مناسبت، در یك روز، تحت الشعاع دیگری قرار نگیرد.این همزمانی دو مناسبت و وجود آن در ماه صفر که ماه حزن و اندوه خاندان نبوت میباشد بدین خاطر نظرات برخی از مراجع معظم تقلید در خصوص این روز را جویا می شویم.

پاسخ آیت الله مكارم شیرازی:

الف) با توجّه به این که معمول شیعه آن است که عزادارى امام حسین(علیه السلام)را تا اربعین ادامه مى دهد، و در پایان ماه صفر نیز وفاتهاى متعدّدى است; به خاطر این جهات مختلف، کلّ دو ماه محرّم و صفر در عرف پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)به عنوان دو ماه سوگوارى معروف شده است، به همین دلیل از برگزارى جشن عروسى در تمام این دو ماه اجتناب مى کنند; از این جهت تولّد امام کاظم(علیه السلام)تحت الشعاع مصائب مختلف مجموع این دو ماه قرار گرفته است. در حالى که مسأله تولّد حضرت زینب(علیها السلام) در مقایسه با شهادت زهراى مرضیّه(علیها السلام)این چنین نیست. علاوه بر این، در بعضى روایات نیز آمده که بعد از واقعه کربلا تا چهل روز آثار عزاى آن حضرت در طبیعت نیز بوده است. این نکته نیز فراموش نشود که طبق بعضى روایات معروف، روز هفتم ماه صفر، روز شهادت امام حسن مجتبى(علیه السلام) است به خصوص این که ولادت حضرت زینب(علیها السلام) قبل از شهادت زهراى مرضیّه است.

ب) خلاف شرع نیست; ولى اَولى آن است که حرمت اربعین (چهل روز) شهادت، مقدّم داشته شود.

هفتم ماه صفر به روایتی قوی حتی قوی تر از 28 صفر سالروز شهادت امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) میباشد این روز مصادف شده است با سالروز میلاد امام کاظم ( علیه السلام ) به روایتی ضعیف.

نظر آیت الله میرزا جواد تبریزی ( رضوان الله تعالی علیه)

مشاهده می شود در ایام محرم و صفر بعضی جشنها به مناسبتهای مختلف از صدا و سیما پخش میشود مثل هفتم صفر بعنوان میلاد نظر شما در این باره  چیست ؟ماههای محرم و صفر ماههای حزن بر سیدالشهدا و خاندان اهل بیت ( علیهم السلام ) میباشد و باید به مراسم عزاداری و روضه خوانی بگذرد  . والله العالم

متن جوابیه آیت الله  بهجت (رضوان الله تعالی علیه)

بسمه تعالی

مناسب است در جمع بین دو قول ( مشهور ) در روز هفتم صفر به شهادت سبط اکبر امام مجتبی (علیه الاف التحیة والثناء ) و تولد امام موسی کاظم علیه السلام ترتیب مجالس برای هر دو امام بزرگوار به اینکه مصائب امام دوم (علیه السلام) و مناقب امام هفتم (علیه السلام) را متذکر و یاداور باشند و همین احتیاط حاصل میشود . والسلام

اول صفر 1430 ه ق

متن جوابیه آیت الله وحید خراسانی (دامت برکاته)

بسم الله الرحمن الرحیم

به آنچه فقیه محقق ، مؤسس حوزه علمیه (قدس سره) فرموده اند باید عمل شود.

29 محرم الحرام 1430

(طبق اخبار موثق حوزه علمیه نجف هفتم ماه صفر را به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) تعطیل مینماید و مراسم سوگواری برگزار می کنند از شاگردان مرحوم شیخ عبدالکریم حائری مؤسس حوزه علمیه و آیت الله بروجردی نیز نقل میشود نظر این دو بزرگوار در خصوص سالروز شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) روز هفتم ماه صفر بوده است و با تعطیلی دروس این روز را به عزاداری میپرداختند)

متن جوابیه آیت الله شبیری زنجانی (دامت برکاته)

بسمه تعالی

عزاداری روز هفتم ماه صفر به عنوان سوگواری سبط (علیه السلام) و تعطیل بازار که سنت شیعیان بوده از شعائر دینی است که باید محفوظ بماند و با ذکر مناقب امام هفتم (علیه السلام) منافات ندارد.

اول صفر 1430

متن جوابیه آیت الله فاضل لنکرانی (رضوان الله تعالی علیه)

بسمه تعالی و له الحمد

در این که باید یکروز اختصاص به حضرت امام مجتبی (علیه السلام) داشته باشد تردیدی نیست و با توجه به اینکه 28 صفر روز رحلت خاتم الانبیا (صلی الله و علیه واله وسلم ) هم هست و بدین لحاظ شهادت سبط اکبر علیه السلام تحت الشعاع قرار میگیرد لذا خوب است که روز هفتم صفر را به این عنوان اختصاص دهند که مشهور هم همین است.

24/12/83

سخنان  آیت الله سید محمد جواد علوی بروجردی(مد ظله العالی)  نوه آیت الله بروجردی رحمه الله علیه در پایان درس خارج اصول سال 87راجع به هفتم صفر، بعضی ها معتقدند، ولادت حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) است، لکن بنابر مشهور بین متأخرین (از زمان مرحوم شهید به بعد،) شهادت امام مجتبی(صلوات الله وسلامه علیه) است. مرسوم در حوزه علمیّه قم از زمان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره) همچنین در حوزه علمیه نجف، همیشه شهادت امام حسن مجتبی را در هفتم صفر می گیرند. مرحوم حاج شیخ« هفتم صفر» حوزه را تعطیل می کردند، بازار تعطیل می شد. از زمان مرحوم آیت الله بروجردی و هم چنین بعد از ایشان، این رویه ادامه داشته است.





طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : پنجشنبه 28 آبان 1394 | 06:13 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
امام موسی بن جعفر که مسلمانان ایشان را به دلیل حلم و بردباری اش در برابر معاندان و فرو نشاندن غیظ و خشم خویش در مقابل دشمنان(1) لقب «کاظم» داده اند، تولّد آن حضرت را سال 128 و در منابع اندکی 129 در اَبواء منطقه ای میان مکه و مدینه گزارش کرده‌اند، درباره روز ولادت حضرت(ع) اختلاف هست و برخی منابع ولادت ایشان را 7 صفر مطرح کرده اند، امام کاظم(ع) پس از شهادت پدر بزرگوارش در سال 148، رهبری شیعیان را بر عهده گرفت و عمر شریف خود را در مدینه و بغداد گذراند.

شیخ مفید درباره فضایل امام هفتم(ع) می نویسد: ابوالحسن موسی بن جعفر(ع) عابدترین و فقیه ‏ترین اهل زمانش بود، از همه سخی ‏تر و از لحاظ کرامت نفس در عالی ترین درجه قرار داشت، نوافل شب را می‏ خواند تا به وقت صبح می ‏رسید و بلافاصله نماز صبح را می ‏خواند، آنگاه تا طلوع آفتاب به تعقیب و ذکر الله اشتغال داشت، بعد سر به سجده می ‏گذاشت و مشغول دعا و حمد بود تا نزدیکی ظهر.

بسیار اوقات این دعا را خواند: «اللهمّ اِنّی اسالک الرّاحةَ عند الموت و العفو عندالحساب» و آن را تکرار می ‏فرمود و از جمله دعاهایش آن بود: «عظُم الذّنب من عبدک فلیحسن العفو من عندک»، از ترس خدا گریه می ‏کرد تا جایی که اشک از محاسنش جاری می ‏شد، از همه مردم بیشتر به خانواده ‏اش و ارحامش می ‏رسید، به فقرا اهل مدینه شب ها سر می ‏زد و زنبیل های حاوی مال، پول نقره، آرد و خرما برای آنها می ‏برد، آنها نمی ‏دانستند آورنده اینها کیست، موقع احسان دویست دینار تا سیصد دینار احسان می ‏کرد، کیسه ‏های احسان موسی‏ بن جعفر(ع) ضرب المثل بود، مردم از او بسیار روایت نقل کرده ‏اند و او افقه اهل زمان و کتاب خدا را از همه بهتر حافظ بود، صوتش در قرائت قرآن از همه نیکوتر بود، چون قرآن می ‏خواند محزون می شد، آنها که قرائت او را می ‏شنیدند گریه می ‏کردند، مردم مدینه او را «زین المتهجّدین» می ‏نامیدند، کاظم لقب یافت زیرا که خشم خود را فرو خورد و بر ظلم ظالمان صبر کرد.(2)

به همین مناسبت در ادامه به سه نفر از شاگردان ممتاز امام موسی بن جعفر(ع) اشاره می شود:

-صفوان بن یحیی

وی از بزرگان اصحاب امام کاظم(ع) بود. شیخ طوسی می نویسد: صفوان نزد اهل حدیث موثق ترین مردم زمان و پارساترین آنان به شمار می رفت،

صفوان امام هشتم(ع) را نیز درک کرد و نزد آن حضرت مقام و منزلتی عالی داشت. امام جواد(ع) نیز صفوان را به نیکی یاد کرد و می فرمود: خدا از او به رضایتی که من از او دارم راضی باشد.

-عبدالله بن جُندب

عبدالله بجلی و کوفی است. او ثقه و دارای منزلتی بلند و عابد بود. از اصحاب امام کاظم و رضا(ع) و وکیل آن بزرگواران بود. امام هشتم درباره او قسم خورده که مورد رضایت خدا و رسول ماست و از مخبتین است.

ابراهیم بن هاشم می گوید: عبدالله بن جندب را در صحرای عرفات دیدم در حالی که دستها را به سوی آسمان بلند کرده بود و آب دیده اش بر روی صورتش جاری بود و بر زمین می ریخت. وقتی وقوف در عرفات به پایان رسید به او گفتم هیچکس را مثل تو در عرفات نیافتم. گفت به خدا قسم دعا نکردم مگر برای برادران ایمانی خودم، زیرا که از حضرت موسی بن جعفر(ع) شنیدم که هر کس دعا به برادران مؤمن خویش کند از عرش ندا رسد که از برای تو صد هزار برابر او باد.

یک بار برای امام رضا(ع) نامه نوشت که من پیر شده ام و از آنچه در عبادات و دعاها قوت داشتم عاجز و ناتوان شده ام. فدایت شوم دوست دارم به من ذکری بیاموزید که مرا به خدا نزدیک کند و فهم و علم مرا زیاد نماید، امام(ع) امر کرد که این ذکر را بسیار بخوان: «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةُ اِلاّ باللهِ الْعَلِیَّ الْعَظیمِ».(3)

-علی بن یقطین

وی در سال 124 هجری قمری در کوفه به دنیا آمد، پدرش شیعه بود و برای امام صادق(ع) از اموال خود می فرستاد، مروان او را تعقیب کرد، وی فراری شد و همسر و دو پسرش علی و عبدالله به مدینه رفتند. هنگامی که دولت اموی از هم پاشید و حکومت عباسی تشکیل شد، یقطین ظاهر شد و با همسر و دو فرزندش به کوفه برگشت.

علی بن یقطین با عباسی ها کاملاً ارتباط برقرار کرد و برخی از پست های مهم دولتی نصیبش شد و در آن موقع پناهگاه شیعیان و کمک کار آنان بود و ناراحتی های آنان را بر طرف می کرد، هارون الرشید، علی بن یقطین را به وزارت خویش برگزید، علی بن یقطین به امام کاظم(ع) عرض کرد، نظر شما درباره شرکت در کارهای اینان چیست؟

فرمود: اگر ناگزیری، از اموال شیعه پرهیز کن.

یک بار به امام کاظم(ع) نوشت: حوصله ام از کارهای سلطان تنگ شده است، خدا مرا فدایت گرداند، اگر اجازه دهی از این کار کناره می گیرم.

امام(ع) در پاسخ او نوشت: اجازه نمی دهم از کارت کناره گیری کنی، از خدا بپرهیز! امام(ع) یک بار به او فرمود: به یک کار متعهد شو، من سه چیز را برای تو تعهد می کنم: اینکه قتل با شمشیر و فقر و زندان به تو نرسد.

علی بن یقطین گفت: کاری که من باید متعهد شوم چیست؟ فرمود: اینکه هرگاه یکی از دوستان ما نزد تو بیاید او را اکرام کنی.

عبدالله بن یحیی کاهلی می گوید: خدمت امام کاظم(ع) بودم که علی بن یقطین به سوی آن حضرت می آمد، امام رو به یارانش کرد و فرمود: هرکس دوست دارد شخصی از اصحاب رسول خدا(ص) را ببیند به اینکه به سوی ما می آیند نگاه کند. یکی از حاضران گفت: پس او اهل بهشت است؟ امام(ع) فرمود: گواهی می دهم که او از اهل بهشت است.(4)

 

پی نوشت ها:

1-المناقب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 382؛ الارشاد، ص 279؛ عمدة الطالب، ص 196؛ الصواعق المحرقه، ص 203.

2- ارشاد مفید ص 277 – 279

3-بحار، ج48، ص171.

4-رجال کشی، ص431 و بحار، ج48، ص136.


طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : پنجشنبه 28 آبان 1394 | 06:04 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

 روزی حضرت زکریا(ع) از خداوند خواست که اسماء خمسه طیبه را به او تعلیم دهد، جبرئیل بر او نازل شد و اسامی را گفت. سپس حضرت زکریا از خداوند پرسید چرا نام حسین(ع) را که یاد می کنم اشکهایم جاری می‌شود و به هیجان می‌افتم؟ خداوند ماجرای حضرت اباعبدالله(ع) در واقعه عاشورا را برای او تعریف کرد و زکریا(ع) خطاب به پروردگارش گفت: خداوندا فرزندی به من عطا کن و سپس مرا به مصیبت او مبتلا کن چنانکه حبیب خود را مبتلا به فرزندش خواهی کرد.

خداوند خواسته حضرت زکریا(ع) را اجابت کرد و حضرت یحیی(ع) را به او هدیه داد. در روایات و منابع تاریخی شباهت‌های بسیاری بین امام حسین(ع) و حضرت یحیی(ع) ذکر شده که در ادامه به بخشی از آنها اشاره می‌کنیم:

1. از جانب خداوند بشارت به ولادت یحیی(ع) رسید و همچنین به ولادت حسین(ع) پس بشارت اول آن است که می‌فرماید: (یا زکریا انا نبشرک بغلام اسمه یحیی) یعنی: ای زکریا بشارت می‌دهم تو را به پسری که اسمش یحیی است و بشارت دوم آنست که ملائکه به پیغمبر(ص) گفتند: خداوند تو را بشارت می‌دهد به مولودی که از فاطمه‌(س) متولد می‌شود.
2. هر دو امام حسین(ع) و یحیی(ع) شش ماهه متولد شدند.
3. هر دو را خداوند بلاواسطه اسم گذاشت.
4. هر دو از پستان شیر نخوردند، بلکه یحیی(ع) از آسمان شیر خورد و حسین(ع) از عرش عظیم یعنی زبان پیغمبر (ص) شیر خورد.
5. پیشانی هر دو می‌درخشید.
6. هر دو در طول عمر، فرحناک نشدند اگر احیاناً فرحی از برای ایشان می‌شد به زودی منقلب به حزن می‌گردید.
7. برای یحیی(ع) و حسین بن علی(ع) آسمان خون گریست.
8. سر هر دو بعد از قتل تکلم نمود، سر یحیی(ع) به پادشاه گفت: از خدا بترس و سر امام حسین(ع) مکرر قرآن می‌خواند ولاحول گفت.
9. یحیی بن زکریا(ع) را به طریق صبر کشتند و حسین بن علی(ع) با اینکه در میدان جنگ شهید شد باز به طریق قتل صبر(زجرکش شدن) کشته شد، چنانکه حضرت سجاد(ع) فرمود.
10.حضرت محمد(ص) فرمودند: در جهنم منزلی است که احدی مستحق آن نیست، مگر قاتل یحیی بن زکریا(ع) و قاتل حسین(ع).

منبع: کتاب خصائص الحسینیه



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : شنبه 16 آبان 1394 | 09:40 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
حادثه عظیم کربلا، صحنه ظهور چهره هایی با نگرش ها، عملکردها و فرجام های گوناگون است، انسان های زیانکار و در مقابل آن انسان های وارسته، دو طیف نمادین جامعه آن عصر بودند که با وجود نقطه های مشترک، رفتار مختلفی را در آن برهه از خود نشان دادند. 

وارستگان، با پیشینه ای نه چندان مثبت و گاه منفی، ضمن شکستن زنجیرهای شیفتگی دنیا، دعوت امام زمان را لبیک گفته و در رکاب آن سالار نیک بختان، زندگی خویش را با میمنت و مبارکی پیوند دادند. زهیر بن قین، حر بن یزید، حارث بن امرءالقیس، نعمان و حلاس بن عمرو، بکر بن حی، عمرو بن ضبیعه و... در زمره این گروه اند که در برزخ ماندن و رفتن، رفتن به سمت عشق را پذیرا شدند. 
این فرد در ظهر عاشورا امام حسین(ع) را تنها گذاشت
از دیگر سو، زیانکاران قرار داشتند؛ همانان که همای سعادت بر بام زندگی شان نشست تا مرکب عروج ایشان به سوی رضوان باشد، اما مستی رفاه طلبی، دنیاپرستی، مرگ گریزی، قدرت خواهی و عوام زدگی، عقل و تفکر را از آنان ربود و هر یک با بهره گیری از موقعیت خاص خود، دست رد به بخت زرین خویش زده و دعوت امام را اجابت نکردند. 

آری! دنیا، گاه سکوی پرش سبک بالان به سوی ملکوت و گاه مرتعی زیبا و دلفریب برای دنیا طلبان ظاهر بین است: «زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین والقناطیر المقنطرة من الذهب والفضة و الخیل المسومة والانعام والحرث ذلک متاع الحیوة الدنیا والله عنده حسن الماب ». (1) 

محبت امور مادی، از زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسب های ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است؛ (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند؛ ولی) اینها (در صورتی که هدف نهایی آدمی را تشکیل دهند،) سرمایه زندگی پست (مادی) است؛ و سرانجام نیک (و زندگی والا و جاویدان)، نزد خداست. 

دقت در زندگی هر یک از زیانکاران در جریان حماسه کربلا، ما را به نقطه های آغازین سقوط حیات ایشان رهنمون و فرجام سوء ردکنندگان دعوت امام را مبرهن می سازد. حیات این گروه را مرور می کنیم: 

1- عبدالله بن عمر 

عبدالله فرزند عمر بن خطاب و از صحابی رسول گرامی اسلام (ص) است. (2) عمر او را در اداره حکومت پس از خود ناتوان ابن عمر بعد از عثمان از بیعت با علی (ع) سرپیچی کرد، (4) یاری نکردن حق و خار نکردن باطل دو ویژگی منفی او در نگاه امیرمؤمنان بود. (5) او خلافت معاویه را به رسمیت شمرد و با وی بیعت کرد، (6) آن هنگام که معاویه برای یزید بیعت می ستاند، ابن عمر به گروه مخالفان پیوست، اما معاویه از او بیمناک نبود و به وفاداری او در آینده ایمان داشت (7) و در این باره به فرزندش چنین گفت: «عبدالله بن عمر گرچه از بیعت امتناع ورزید، ولی او با توست، قدرش را بدان و او را از خود مران.» (8) 

در آغاز خلافت یزید و پس از ورود امام حسین (ع) به مکه «ابن عمر» برای ترغیب آن حضرت به بیعت با یزید نزد ایشان رفت و گفت: از دشمنی دیرین این خاندان با شما آگاهی داری، مردم به او (یزید) روی آورده اند و درهم و دینار در دست اوست، در صورت مخالفت با او کشته می شوی و گروهی از مسلمانان نیز قربانی می گردند. من از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: 
«حسین کشته خواهد شد و اگر مردم دست از یاری او بردارند به خواری و ذلت ابدی مبتلا خواهند شد.» پیشنهاد من این است که مانند همه مردم راه صلح پیش گیری! (9) 

امام در پاسخ پیشنهاد عبدالله بن عمر چنین فرمود: 
ابوعبد الرحمان! آیا نمی دانی پستی دنیا به اندازه ای است که سر یحیی بن زکریا به زناکاری از زناکاران بنی اسرائیل هدیه داده می شود. مگر نمی دانی که بنی اسرائیل بین طلوع فجر تا طلوع سپیده خورشید هفتاد پیامبر را به قتل رسانده و سپس در محل کار خویش می نشستند و به خرید و فروش می پرداختند. گویا که هیچ جنایتی را مرتکب نشده اند، پروردگار تعجیل نفرمود و مدتی به آنان مهلت داد و سپس دست انتقام الهی با شدیدترین وجه گریبان آنان را گرفت و به سزای اعمالشان رساند. 

«اتق الله یا ابا عبدالرحمن و لاتدعن نصرتی؛ اباعبدالرحمن! از خدا بترس و از یاریم دست برندار ...» (10) 

ابن عمر دعوت حجت خدا را رد کرد و راهی مدینه شد و پس از شهادت امام، نامه ای به یزید نگاشت و ضمن پذیرش خلافتش با وی بیعت کرد. (11) 

در جریان شورش مردم مدینه، او ضمن نکوهش پیمان شکنی مردم، خطاب به خاندان خویش گفت: «اگر بدانم هر یک از شما دست از بیعت با یزید برداشته و از مخالفان او حمایت کرده اید رابطه من با او قطع خواهد گردید.» (12) 

در زمان خلافت عبدالملک مروان و پس از ورود حجاج بن یوسف به مدینه، عبدالله بن عمر شبانه نزد حجاج رفت تا به وسیله او با عبدالملک بیعت نماید، او در توجیه شتاب خود این سخن رسول خدا (ص) را یادآور شد «هر کس بمیرد و پیشوایی نداشته باشد به مرگ مردان جاهلی مرده است.» و گفت: می ترسم شب را بدون امام به صبح برسانم! گویند که حجاج برای تحقیر «ابن عمر» پای خود را از فراش بیرون کرد و گفت: برای بیعت دست خود را بر روی پایم بگذار! (13) 

این ماجرا اوج ذلت شخصیتی است که با وجود کهنسالی و نقل روایات فراوان از پیامبر اکرم (ص)، توان تمییز صف صالحان از ستمگران را نداشت و همواره برای حفظ «آقایی » خویش در جبهه پیشوایان ظالم قرار می گرفت، اما سرانجام فرجام دنیوی کردار خود را نیز دید. 

عبدالله بن عمر آخرین صحابی، در اواخر حیات خود بینایی اش را از دست داد و در مکه از دنیا رفت. (14) 

2 - عبیدالله بن حر جعفی

عبیدالله، از اشراف، شجاعان و شعرای معروف کوفه بود و در گروه پیروان عثمان قرار داشت. پس از قتل عثمان کوفه را به قصد شام ترک گفت و در کنار معاویه جای گرفت و با سپاه او در جنگ صفین شرکت جست. وی پس از شهادت حضرت علی (ع) به کوفه بازگشت. (15) 

ابن حر، در منزل بنی مقاتل (16) با کاروان امام حسین (ع) مواجه شد، حضرت نخست «حجاج بن مسروق » را به منظور همراهی و یاری نزد او فرستاد، لیکن عبیدالله بن حر به فرستاده امام جواب رد داد و گفت: «به خدا سوگند از کوفه بیرون نیامدم جز آن که اکثر مردم خود را برای جنگ مهیا می کردند و برای من کشته شدن حسین (ع) حتمی گردید. من توانایی یاری او را ندارم و اصلا دوست ندارم که او مرا ببیند و نه من او را!» 

پس از بازگشت حاجیان از مکه امام خود به همراه چند تن از یارانش به نزد عبیدالله رفت و پس از سخنان آغازین به وی چنین فرمود: «ابن حر! مردم شهرتان به من نامه نوشته اند که همه آنان به یاری من اتحاد نموده و پیمان بسته اند و از من درخواست کرده اند که به شهرشان بیایم، ولی واقع امر بر خلاف آن چیزی است که ادعا کرده اند، تو در دوران عمرت گناهان زیادی مرتکب شده ای، آیا می خواهی توبه کنی تا گناهانت پاک گردد؟ !» ابن حر گفت: «چگونه؟» 

امام فرمود: «فرزند دختر پیامبرت را یاری کن و در رکابش بجنگ.» 
ابن حر گفت: «به خدا قسم کسی که از تو پیروی کند به سعادت ابدی نائل می گردد، ولی من احتمال نمی دهم که یاری ام به حال تو سودی داشته باشد، زیرا در کوفه برای شما یاوری نیست. به خدا سوگندت می دهم که از این کار معافم دار، زیرا نفس من به مرگ راضی نیست و من از مردن سخت گریزانم. اینک اسب معروف خود «ملحقه » را به حضورت تقدیم می دارم، اسبی که تاکنون هر دشمنی را که تعقیب کرده ام، به او رسیده ام و هیچ دشمنی نیز نتوانسته است به من دست یابد! شمشیر من را نیز بگیر، همانا آن را به کسی نزدم جز آن که مرگ را بر آن شخص چشانیده ام!» 

امام در برابر سخن نسنجیده و نابخردانه ابن حر چنین فرمود: 
«حال که در راه ما از نثار جان دریغ می ورزی، ما نیز به تو و به شمشیر و اسب تو نیاز نداریم، زیرا که من از گمراهان نیرو نمی گیرم . تو را نصیحت می کنم همان گونه که تو مرا نصیحت نمودی، تا می توانی خود را به جای دور دستی برسان تا فریاد ما را نشنوی و کارزار ما را نبینی، فوالله لایسمع واعیتنا احد و لاینصرنا الا اکبه الله فی نار جهنم؛ به خدا سوگند اگر صدای استغاثه ما به گوش کسی برسد و به یاریمان نشتابد خداوند او را در آتش جهنم خواهد افکند.» (17) 

دنیازدگی و مرگ گریزی «ابن حر»، مانع وزش نسیم سعادت بر زندگی گناه آلودش شد، نسیم روح افزایی که می رفت کردار ناشایست گذشته اش را محو و او را در صف صالحان و شهدا قرار دهد. 

گرچه عبیدالله بن حر، امام را در منزل بنی مقاتل ترک گفت، اما حسرت و پشیمانی ابدی بر باقی مانده عمرش سایه افکند و زندگی اش را قرین تاسف و ماتم ساخت حتی در سروده هایش آهنگ ندامت و حسرت پدیدار گشت. (18) 

فیالک حسرة ما دمت حیا 
تردد بین صدری و التراقی 
حسین حین یطلب بذل نصری 
علی اهل الضلالة والنفاق 
ولو انی اواسیه بنفسی 
لنلت کرامة یوم التلاق
 (19) 

- آه از حسرتی که تا زنده ام در میان سینه و گلویم در جریان است. 
- آن گاه که حسین برای برانداختن اهل گمراهی و نفاق از من یاری طلبید. 
- اگر آن روز جانم را برای یاری اش می نهادم، روز قیامت به کرامت و جایگاه والا دست می یافتم. 

ابن زیاد، پس از آگاهی از ندامت «ابن حر»، او را به کاخ خود فرا خواند و «ابن حر» به هر تدبیری که بود توانست از دستش بگریزد. او سرانجام خود را به کربلا رسانید و در مقابل قبر مطهر امام حسین (ع) ایستاده و قصیده معروف خود را - که بیش از چهارده بیت آن در دست نیست - سرود. بعضی از ابیات آن از این قرار است: 

یقول امیر قادر و ابن غادر 
الا کنت قاتلت الحسین بن فاطمه 
و نفسی علی خذلانه واعتزاله 
و بیعة هذا الناکث العهد لائمه 
فیا ندمی ان لا اکون نصرته 
الاکل نفس لاتسدد نادمه 
و انی لانی لم اکن من حماته 
لذو حسرة ما ان تفارق لازمه
 (20) 

عبیدالله بن حر، پس از مرگ یزید و فرار ابن زیاد، با قیام مختار همصدا شد و به همراه گروهی به مدائن رفت ، ولی سپس در کنار «مصعب بن زبیر» با «مختار» جنگید. پس از مدتی «مصعب » به او مظنون شد و او را حبس کرد. مدتی بعد با شفاعت گروهی از قبیله «مذمح » وی را آزاد ساخت. ابن حر، پس از آزادی به عبدالملک مروان پیوست و چون به کوفه آمد شهر را در دست کارگزاران «ابن زبیر» دید. او مورد تعقیب خصم قرار گرفت و با بدنی مجروح بر کشتی سوار شد تا از فرات عبور کند، وی برای فرار از اسارت خود را در آب انداخت و کشته شد. 

مورخان، مرگ او را در سال 68 ه.ق نوشته اند. گویند که «مصعب بن زبیر» «عبیدالله بن حر» را بر دروازه کوفه آویخت. (21) 

3 - عمرو بن قیس 

عمرو، به همراه پسر عموی خود در منزل بنی مقاتل به محضر امام حسین وارد شد. در ابتدا عموزاده اش به امام گفت: «این سیاهی که در محاسن شما می بینم از خضاب است یا موی شما بدین رنگ است؟» 

گردباد دنیاگرایی در پوشش فرینده عائله مندی و امانت داری مردم، ابن قیس و عموزاده او را در دام خود نهاد و آن دو را از همراهی با کاروان نور و راه یابی به بهشت جاودان بازداشت و در کویر نفس سرکش جای داد. 

حضرت فرمود: «خضاب است، موی ما بنی هاشم زود سپید می شود... آیا برای یاری من آمده اید؟» 
عمرو بن قیس گفت: «عایله زیادی دارم، مال بسیاری از مردم نزد من است و نمی دانم کار به کجا می انجامد . خوش ندارم امانت مردم از بین برود!» پسر عمویش نیز همانند او پاسخ داد. 

امام فرمود: «فانطلقا فلاتسمعا لی واعیة، و لاتریا لی سوادا، فانه من سمع واعیتنا او رای سوادنا فلم یجبنا و لم یغثنا کان حقا علی الله عزوجل ان یکبه علی منخریه فی النار؛ پس از این جا بروید، تا فریاد ما را نشنوید و ما را نبینید، همانا هر کس ندای ما را بشنود و یا ما را ببیند و پاسخ نگوید و به یاریمان نشتابد، سزاوار است که خداوند او را به بینی در آتش افکند.» (22) 

گردباد دنیاگرایی در پوشش فرینده عائله مندی و امانت داری مردم، ابن قیس و عموزاده او را در دام خود نهاد و آن دو را از همراهی با کاروان نور و راه یابی به بهشت جاودان بازداشت و در کویر نفس سرکش جای داد. «و ما الحیوة الدنیا الا متاع الغرور.» (23) 

4 - هرثمة بن ابی مسلم 

هرثمه، به همراه سپاهیان امام علی (ع) در جنگ صفین شرکت کرد. در بازگشت، سپاه امام در کربلا توقف نمود. هرثمه می گوید: پس از برپایی نماز صبح، حضرت امیر (ع) مشتی از خاک کربلا را برداشت و آن را بویید و فرمود: «واها لک ایتها التربة، لیحشرن منک اقوام یدخلون الجنة بغیر حساب؛ ای خاک! همانا از تو مردمی محشور می شوند که بدون حسابرسی وارد بهشت می گردند.» 

ابن ابی مسلم، یکی از نیروهای اعزامی «عبیدالله بن زیاد» به کربلا بود، او می گوید: هنگامی که به سرزمین کربلا رسیدیم، به یاد آن حدیث افتادم، بر شترم نشستم و به سمت امام حسین (ع) رفتم. پس از عرض سلام، حدیثی که از پدر والای ایشان شنیده بودم بازگو کردم، امام فرمود: «با ما هستی یا بر ضد ما؟» 
گفتم: «نه با شما هستم و نه بر شما! دخترانم را در شهر نهادم و از ابن زیاد بر ایشان نگرانم.» 

حضرت در پاسخ فرمود: «فامض حیث لاتری لنا مقتلا و لاتسمع لنا صوتا، فو الذی نفس حسین بیده لایسمع الیوم واعیتنا احد فلایعیننا الا اکبه الله بوجهه فی جهنم؛ (24) برو! تا آن که قربانگاه ما را نبینی و صدای ما را نشنوی، قسم به آن که جان حسین در دست اوست، اگرکسی امروز صدای ما را بشنود و به یاریمان نشتابد، هر آینه خداوند او را با صورت در دوزخ می افکند.» 

اگر فقدان توکل و دلبستگی به دنیا قرین زندگی انسان گردد، اندیشه و دیدگاهی چون هرثمه خواهد داشت؛ او که خود شاهد همراهی زن و فرزند امام حسین و سایر بنی هاشم و حضورشان در صحنه بحرانی کربلاست، از فرزندان خود یاد می کند و به بهانه نگرانی حال آنان، از همراهی با حجت خدا روی گردان است. «انما اموالکم و اولادکم فتنة و الله عنده اجر عظیم.» (25) 

5 - مالک بن نضر ارحبی و ضحاک بن عبدالله مشرقی 

ضحاک، به همراه مالک بن نضر ارحبی به حضور امام حسین (ع) رسید، این دیدار ظاهرا در کربلا صورت گرفت، امام پس از خوشامدگویی، سبب حضورشان را جویا شد، آنان در پاسخ گفتند: برای عرض سلام خدمت رسیدیم و از خدا عافیت و سلامت شما را خواستاریم، مردم برای جنگ با شما جمع شده اند! نظر شما چیست؟ 
امام پاسخ داد: «حسبی الله و نعم الوکیل؛خدا مرا کفایت می کند و چه نیکو وکیلی است.» 

آن دو برای امام دعا کردند، آن گاه حضرت فرمود: چرا مرا یاری نمی کنید؟ مالک بن نضر با بیان این جمله که: من مقروض هستم و عیال دارم، دعوت امام را رد کرد و رفت. 

ضحاک بن عبدالله نیز مشابه سخن ابن نضر را گفت و سپس حضور موقت و مشروط خود را در کنار امام پیشنهاد داد و گفت: تا آن جا از شما دفاع خواهم کرد که دفاع من به حال شما مفید باشد، در غیر این صورت در جدایی از شما آزاد خواهم بود، امام نیز پذیرفت. 

او در روز عاشورا، دلیری به خرج داد و امام بارها او را تشویق و دعا فرمود. چون جمله یاران امام حسین (ع) - جز سوید بن عمر و بشیر بن عمرو - به شهادت رسیدند، او نزد حضرت آمد و شرط پیشین خود را یادآور شد و از ایشان اجازه بازگشت خواست، امام هم آزادش گذاشت. 

او که قبلا اسب خود را در یکی از خیمه ها پنهان کرده بود، پس از اذن امام، سوار بر اسب شد و فرار کرد. تعدادی از سربازان «ابن سعد» به تعقیب او پرداختند، ضحاک چون به روستایی به نام «شفیه » رسید ایستاد، تعقیب کنندگان او را شناختند و رهایش کردند. (26) 

ماجرای «ضحاک بن عبدالله » در نوع خود بی نظیر است، او که تا دقایق پایانی حماسه عاشورا در کنار امام شمشیر زد و شماری از لشکریان خصم را از پای درآورد و از نزدیک شاهد صحنه مظلومیت خاندان رسالت بود، چگونه بر عاقبت نیکوی خود پشت پا زد و خود را از فیض شهادت در رکاب سالار شهیدان محروم ساخت! آری، او به دنیا دل بسته بود و اسبش نیز وسیله پیوند مجدد او به این زندگی ناپایدار و گذرا گردید ... : «ذلک بانهم استحبوا الحیوة الدنیا علی الآخرة.» (27) 

پی نوشت ها: 

1) آل عمران (3) آیه 14  
2) ابی الحجاج یوسف المزی، تهذیب الکمال، مؤسسة الرساله، ج 15، ص 332 
3) محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری، دارالمعارف، ج 4، ص 227  
4) مسعودی، مروج الذهب، ج 3، ص 15 
5) نهج البلاغه، انتشارات هجرت، ص 521; قصارالحکم: 262 
6) تاریخ طبری، ج 5، ص 58  
7) فاما عبدالله بن عمر، فرجل قد وقذته العباده و اذا لم یبق احد غیره بایعک، ر . ک: ابی مخنف، وقعة الطف، مؤسسة النشر الاسلامی، 1367 ش، ص 69 
8) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیة، ج 44، ص 311 
9) خوارزمی، مقتل الحسین، مکتبة المفید، ج 1، ص 190 و 191؛ سخنان حسین بن علی، محمد صادق نجمی، دفتر انتشارات اسلامی، ص 42 
10) ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطقوف، دار الاسوه، 1414ق، ص 102  
11) ابن حجر، فتح الباری، دار احیاء التراث العربی، ج 13، ص 59; تاریخ طبری، ج 5، ص 571 و عبدالله بن عمر به وسیله ولید با یزید بیعت کرد . ر . ک: مروج الذهب، ج 2، ص 316  
12) محمد بن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح بخاری، دارالکتب العلمیه، ج 8، ص 99  
13) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 242; قاموس الرجال، للشیخ محمد تقی شوشتری، مؤسسة النشر الاسلامی، ج 6، ص 541 
14) ابن حجر، الاصابه، رقم 4825; الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 4، ص 105 - 138 
15) ابن حزم، جمهرة انساب العرب ص 385 ؛ تاریخ طبری، ج 5، ص 128 
16) این منزل، منسوب به مقاتل به حسان بن ثعلبه است و بین عین التمر و قطقطانیه قرار دارد ر . ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج 4، ص 374 
17) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، مؤسسة الاعلمی، ج 4، ص 50 و 51; شیخ مفید، الارشاد، موسسة آل البیت، ج 2، ص 81 و 82; خوارزمی، مقتل، ج 1، ص 226 و مقرم، مقتل الحسین، ص 189  
18) ر . ک: ادب الطف، جواد شبر، ج 1، ص 93 - 100 
19) همان، ص 96 و 97  
20) الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 288 و 289; وقعة الطف، ص 277; ادب الطف، ص 98 
21) تاریخ طبری، ج 5، ص 105، 106، 129، 131، 135; الکامل فی التاریخ، ج 4، 289 و انساب الاشراف، ج 5، ص 295 
22) شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 308; رجال الکشی، شیخ طوسی، ص 113; بحارالانوار، ج 45، ص 84; ابوعلی حائری، منتهی المقال، ج 5، ص 115 - 117 و موسوعه کلمات الامام الحسین (ع)، ص 369 
23) آل عمران (3) آیه 185; حدید (57) آیه 20: زندگی دنیا جز متاع و مایه فریبکاری نیست. 
24) شیخ صدوق، الامالی، مؤسسه الاعلمی، بیروت، ص 117، تاریخ ابن عساکر (ترجمه الامام الحسین علیه السلام)، مؤسسة المحمودی، بیروت، 1389ق، ص 235، بحارالانوار، ج 44، ص 255، شیخ عبدالله البحرانی، العوالم، مدرسة الامام المهدی (ع)، قم، 1407 ق، ج 17، ص 147; موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 379 و 380 
25) سوره تغابن (64) آیه 15: به حقیقت، اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبندید) و (بدانید که) پاداش بزرگ پیش خداست . 
26) تاریخ طبری، دارالکتب الاسلامیة، بیروت، ج 3، ص 315 و 329; الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 73; انساب الاشراف، ج 3، ص 197; سماوی، ابصار العین، ص 101; سید مرتضی عسکری، معالم المدرستین، مؤسسة البعثه، ج 3، ص 113، موسوعة کلمات الامام الحسین (ع)، 378 452 و 453 . 
27) سور نحل (16) آیه 107: آن به این جهت است که آنها دنیا را بیشتر دوست داشته و بر آخرت ترجیح می دادند. 



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : یکشنبه 10 آبان 1394 | 07:47 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
 امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام فرمودند:
پنج موقع را برای دعا و حاجت خواستن غنیمت شمارید: موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارشباران، موقع جنگ و جهاد  فی سبیل اللّه ، موقع ناراحتی و آه كشیدن مظلوم. در چنین موقعیت‌ها مانعی برای استجابت دعا نیست.


متن حدیث: 

قالَ الاْمامُ علی عَلَیْهِ السلام:
إغْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ خَمْسَةِ مَواطِنَ: عِنْدَ قِرائَةِ الْقُرْآنِ، وَ عِنْدَ الاْذانِ، وَ عِنْدَ نُزُولِ الْغَیْثِ، وَ عِنْدَ الْتِقاءِ الصَفَّیْنِ لِلشَّهادَةِ، وَ عِنْدَ دَعْوَةِ الْمَظْلُومِ، فَاِنَّهُ لَیْسَ لَها حِجابٌ دوُنَ الْعَرْشِ.




«بحارالأنوار، جلد 90، صفحه 343- امالی صدوق، ص97»



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام، احادیث و روایات معصومین علیهم السلام،

تاریخ : سه شنبه 31 شهریور 1394 | 01:19 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

 در پاسخ به این سوال که چرا نام ائمه معصومین(ع) در قرآن به صورت مستقیم ذکر نشده است، در ابتدا باید به این نکته توجه شود که اوّلاً: نام امامان معصوم (ع) به طور صریح در کلام پیامبر اکرم(ص) آمده است، مخصوصاً نام مبارک حضرت عل (ع) که در چندین مورد، پیامبر اکرم بر جانشینى آن حضرت و ولایت ایشان، تصریح نموده‏ اند که یک مورد آن در ابتداى بعثت، هنگام ابلاغ رسالتش به عشیره و قوم و خویشان بود که فرمودند: «نخستین کسى که به من ایمان آورد وصى، وزیر و جانشین من خواهد بود»، و غیر از حضرت على(ع) کسى جواب مثبت نداد و در نهایت پیامبر(ص) به او فرمودند: «بعد از من، تو وصى و وزیر و خلیفه ی من خواهى بود.»[۱]

مورد دیگر «حدیث غدیر» است که پیامبر صریحاً فرمودند: «من کنت مولاه فعلى مولاه»[۲]، هر کس من مولاى اویم على (ع) مولاى اوست و همچنین «حدیث منزلت» که پیامبر به حضرت على فرمودند: «انت منى بمنزلة هارون من موسى،الاّ انه لانبى بعدى».[۳] 

احادیث پیامبر(ص) مربوط به خلافت و جانشینى حضرت على(ع) اکثراً متواترند و به این مطلب در بسیارى از کتب عامه و خاصه اشاره شده است.[۴]  در حدیث دیگرى پیامبر(ص) نام ائمه معصومین(ع) از حضرت على(ع) تا حضرت حجت(ع) را به جابربن عبدالله انصارى بیان مى‏ فرمایند.[۵]

پس این نکته را باید در نظر داشت که گرچه نام ائمه اطهار(ع) در قرآن صریحاً ذکر نشده است، اما پیامبر اکرم(ص)، که به تصریح قرآن سخنانش همگى حق و وحى هستند،[۶] نام ایشان را صراحتاً بیان داشته و به جانشینى و امامتشان تأکید نموده است.

ثانیاً: در قرآن مجید به ولایت امیر المومنین على(ع)، اشاره شده است هرچند که صریحاً نام ایشان نیامده است عموم مفسران، چه شیعه و چه سنى، اذعان دارند که این آیه در شأن حضرت على(ع) نازل شده و جز او مصداقى ندارد[۷] و آن آیه‏ ۵۵ سوره‏ مائده است که مى‏ فرماید: «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون»، جز این نیست که ولى شما خدا و رسولش و مؤمنین که نماز را بپا مى‏ دارند و در حال رکوع زکات مى ‏دهند، مى‏ باشند.

با توجه به این که در اسلام دستور و قانونى نداریم که انسان در حال رکوع زکات بدهد، معلوم مى‏ شود که این آیه، اشاره به واقعه ‏اى است که یک بار در خارج وقوع پیدا کرده است و آن این بود که حضرت على(ع)‏ درحال رکوع بود که سائلى پیدا شد و درخواست کمک نمود، حضرت به انگشت خود اشاره کرد، آن سائل آمد و انگشترى حضرت را از انگشتش بیرون آورد و رفت.[۸] از این رو آیه مى ‏فرماید: منحصراً[۹] ولایت و سرپرستى شما مسلمانان بر عهده خدا و پیامبر(ص) و حضرت على(ع) است و جز او کسى ولایتى بر شما ندارد.

پس تاکنون روشن شد که نام معصومین(ع) صریحاً بر زبان پیامبر اکرم(ص) جارى شده و اشاره و کنایه روشنى هم به ولایت امیر مؤمنان(ع) در قرآن شده است، به گونه ‏اى که اگر شخص پژوهشگر منصفى خواهان حق و به دنبال حق باشد، با اندک تحقیق و تفحصى متوجه مى‏ گردد که نظر پیامبر(ص)، در مورد جانشینى و امامت پس از حضرت، خلافت حضرت على(ع) و اولاد طاهرینش بوده است. اما این که چرا نام ائمه(ع) صریحاً در قرآن ذکر نشده، دو دلیل مى‏ تواند داشته باشد:

۱. بناى قرآن بر این است که مسائل را به صورت کلى و به شکل اصل و قاعده بیان کند نه این که جزئیات و ریز آنها را تشریح نماید، چنان که در مورد بسیارى از اصول و فروع، این گونه بوده است.

این جواب در روایتى از امام صادق(ع)[۱۰] ارایه شده است و براى تأیید گفتار، امام(ع) سه مثال مى ‏زنند: یکى این که در مورد نماز، قرآن مسأله را به شکل کلى مطرح ساخته و نفرموده است که کیفیت و کمیت هر نمازى چگونه انجام شود ولى پیامبر(ص) طریقه اقامه نماز و تعداد رکعات هر نماز را براى مسلمانان بیان فرمودند. دیگر به مسأله زکات مثال ‏مى زنند که در قرآن فقط به صورت یک اصل مطرح شده ولى پیامبر(ص) تعیین فرمود که به چه اقلامى زکات تعلق مى‏ گیرد و نصاب هر یک چقدر باید باشد و سوم به احکام حج اشاره فرمودند که در قرآن فقط وجوب حج آمده است، اما پیامبر(ص) شخصاً راه و روش انجام آن را براى مسلمانان تشریح فرمودند.[۱۱]

پس این که ما از قرآن انتظار داشته باشیم که در همه موارد و در جزئیات مسایل وارد شود انتظار نابجایى است و اگر در مسأله‏ امامت و اهل بیت(ع) به تک تک نام ائمه ی اطهار(ع) تصریح نشده، نمى ‏توان مبنایى براى عدم تمسک به مکتب اهل بیت(ع) باشد، چنان که به بهانه این که در قرآن نیامده که نماز ظهر ۴ رکعت است نمى ‏شود آن را دو رکعتى خواند. یا این که در قرآن نیامده که در حج باید هفت مرتبه طواف را انجام داد، طواف را ترک نمود.

۲. در مانند چنین مسأله ‏اى که احتمال مخالفت زیاد است، مصلحت درآن است که قرآن به صورت غیر صریح مطلب را بیان کند؛ زیرا احتمال دارد که دامنه مخالفت با مسأله امامت امیرالمؤمنین على(ع) تا خود قرآن مجید نیز کشیده شود و این مسلماً به صلاح مسلمانان نمى‏ باشد، البته باید توجه داشت این که قرآن مى‏ فرماید: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» به درستى که ما قرآن را نازل کردیم و محققاً خود حافظ آن هستیم،[۱۲]یکى از راه‏هاى صیانت قرآن از تحریف و کم و زیاد شدن همین است که به شکلى بیان شود تا انگیزه تحریف از منافقان مسلمان نما گرفته شود، تا اگر کسى یا گروهى، به خاطر هوا و هوس و اختلاف و وجود انگیزه‏ قوى براى تحریف یا تغییر، لااقل قرآن را به مورد نظر خود تغییر ندهد و از این رهگذر ارزش و حرمت قرآن هتک نگردد.[۱۳]

استاد مطهرى دربیانات خود این جواب را به این شکل تقریر نموده‏ اند: «این مطلب را که چرا قرآن امامت و خلافت حضرت على(ع) را به اسم بیان نکرده است این طور پاسخ مى ‏گویند که اوّلا: بناى قرآن بر این است که مسائل را به صورت اصل بیان کند و ثانیاً: پیغمبر اکرم(ص) یا خداى تبارک و تعالى نمى ‏خواست در این مسأله که بالاخره هوى و هوس ها دخالت مى‏ کند، مطلبى به این صورت مطرح شود. گو این که صورت طرح شده را هم اینها آمدند و به صورت توجیه و اجتهاد و این حرفها را گفتند که مقصود پیغمبر(ص) چنین و چنان بوده است؛ یعنى اگر آیه‏ اى هم به طور صریح در این خصوص وجود داشت، باز آن را توجیه مى ‏کردند. پیغمبر(ص) در گفتار خودش به طور صریح فرمود: «فهذا على مولاه»؛ دیگر از این صریح ‏تر مى‏ خواهید؟! ولى خیلى فرق است گفتار پیامبر(ص) با این صراحت را زمین زدن و آیه قرآن را با وجود کمال صراحت در آن، همان روز اول بعد از وفات پیامبر، زمین زدن و لهذا من این جمله را در مقدمه کتاب «خلافت و ولایت» نقل کرده ‏ام که یک یهودى در زمان حضرت امیر(ع)‏ مى خواست عموم مسلمین را به حوادث نامطلوب صدر اسلام سرکوفت بزند (و انصافاً سرکوفت هم دارد) به حضرت گفت: ما دفنتم نبیکم حتى اختلفتم فیه: هنوز پیغمبرتان را دفن نکرده بودید که در باره ‏اش اختلاف کردید. امیرالمؤمنین(ع) در جواب فرمودند: انا اختلفنا عنه لا فیه و لکنکم ماجفت ارجلکم من البحر حتى قلتم لنبیکم: اجعل لنا الها کما لهم آلهة. فقال: انکم قوم تجهلون: ما درباره پیغمبر اختلاف نکردیم، اختلاف ما در دستورى بود که از پیغمبر به ما رسیده بود، ولى شما هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که از پیغمبرتان خواستید که همان اصل اوّل توحیدتان را زیر پا بگذارید، گفتید براى ما بتى بساز مانند اینها. پس خیلى تفاوت است میان آنچه براى ما رخ داد با آنچه براى شما رخ داد، ما درباره خود پیامبر اختلاف نکردیم، بلکه درباره این اختلاف کردیم که مفهوم و مفاد دستور پیغمبر چیست؟ این دو با هم خیلى فرق دارد که کارى که به هر حال انجام مى‏ دادند توجیهش درخارج این طور باشد (نه این که در واقع این طور بود) که بگویند آنها که مرتکب این خطا شدند، خیال مى‏ کردند مقصود پیغمبر این بوده و در نتیجه گفته پیغمبر را به این صورت توجیه کردند، و یا این که بگویند نص آیه قرآن با این صراحت را کنار گذاشتند، یا قرآن را تحریف کردند.»[۱۴]

پس مى‏ توان گفت که نکته اصلى در عدم ذکر صریح نام ائمه اطهار(ع) و یا لااقل نام امیرالمؤمنین(ع) صیانت قرآن از تحریف و کم و زیاد شدن بوده است، چنان که ملاحظه مى‏شود آیات تطهیر[۱۵] و تبلیغ[۱۶] و ولایت[۱۷] در لابلاى آیات مربوط به زنان پیامبر(ص) یا احکام یا عدم دوستى اهل کتاب آمده است که ظاهراً هیچ ارتباطى به ولایت ائمه اطهار(ع) و حضرت على(ع) ندارد، ولى شخص پژوهشگر منصف مى‏ تواند با اندکى دقت متوجه شود که سیاق این قسمت از آیه، جدا از آیات قبل و بعد است که به جهت خاصى در آن جا گنجانیده شده است.[۱۸]

پی نوشت ها:
[۱] ابن البطریق، العمدة، ص ۱۲۱ و ۱۳۳؛ سید هاشم بحرانى، غایة المرام، ص ۳۲۰، علامه امینى، الغدیر، ج ۲، ص ۲۷۸.
[۲] این حدیث متواتر است و در کتب شیعه و سنى آمده است .در کتاب "الغدیر" ناقلان این حدیث طبقه به طبقه ازقرن اول تا قرن چهاردهم ذکر شده‏اند که در راس آنها بیش از ۶۰ تن از طبقه اصحاب پیامبر هستند که در کتب اهل سنت راوى این حدیث بودند و نام آنها در آن کتب ثبت شده است. و همچنین در کتاب عبقات میرحامد حسین، تواتر حدیث غدیر ثابت شده است. ر.ک: الغدیر، ج ۱، ص ۱۴ - ۱۱۴؛ ابن المغازلى، مناقب، ص ۲۵ - ۲۶؛ مطهرى، مرتضى، امامت و رهبرى، ص ۷۲ - ۷۳.
[۳] العمدة، ص ۱۷۳ – ۱۷۵؛ احمدبن حنبل، مسند احمد، ج ۳، ص ۳۲؛ الغدیر، ج ۱، ص ۵۱ ؛ ج ۳، ص ۱۹۷ - ۲۰۱.
[۴] در مورد تواتر احادیث مربوط به امامت حضرت على (ع) درکتاب الغدیر و کتاب عبقات کوشش هاى بسیارى صورت گرفته است .فاضل قوشجى نیز - از اهل سنت - در مورد بعضى روایات تواترشان را رد نمى‏نماید. ر.ک: شرح قوشجى بر تجرید الاعتقاد، خواجه ی طوسى.
[۵] محمدبن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج ۳، ص ۱۲۳ ؛ سلیمان بن ابراهیم قندوزى، ینابیع المودة، ص ۴۹۴؛ غایة المرام، ص ۲۶۷، ج ۱۰، به نقل از مصباح یزدى، آموزش عقاید، ج ۲، ص ۱۸۵.
[۶] « و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى»، نجم، ۳، ۴.
[۷] ر.ک: به کتب تفسیر، ذیل آیه ی مورد بحث، مانند فخرالدین رازى، التفسیر الکبیر، ج ۱۲، ص ۲۵؛ تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۱ – ۴۳۰؛ جلال الدین سیوطى، درالمنثور، ج ۲، ص ۳۹۳؛ همچنین کتب روایى اهل سنت این جریان را نقل کرده‏اند مانند: ذخایر العقبى، محّب الدین طبرى، ص ۸۸؛ نیز جلال الدین سیوطى، لباب النقول، ص ۹۰؛ علاء الدین على المتقى، کنزالعمال، ج ۶، ص ۳۹۱ و بسیارى کتب دیگر که به برخى از آنها در تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۵ اشاره شده است.
[۸] تحلیل از کتاب امامت و رهبرى، اثر استاد مطهرى، ‏ص ۳۸ بر گرفته شده است.
[۹] "انما" به گفته ی نحویون دلالت بر حصر دارد ر.ک: مختصر المعانى.
[۱۰] کلینى، کافى، کتاب الحجة، باب ما نص الله و رسوله على الائمة واحداً فواحداً، ج ۱.
[۱۱] متن روایت چنین است: عن ابى بصیر قال: سالت اباعبدالله (ع) ‏عن قوله الله عزوجل "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم"، فقال (ع) نزلت فى على بن ابى طالب و الحسن و الحسین فقلت له: انّ الناس یقولون: فما له لم یسم علیا و اهل بیته فى کتاب الله عزوجل ؟ قال (ع) قولوا لهم: ان رسول الله نزلت علیه الصلاة و لم یسم الله لهم ثلاثاً و اربعا، حتى کان رسول الله هو الذى فسر لهم ذلک .و نزلت علیه الزکاة و لم یسم لهم من کل اربعین درهماً، حتى کان رسول الله هو الذى فسر لهم ذلک .و نزل الحج فلم یقل لهم طوفوا اسبوعاً حتى کان رسول الله هو الذى فسر لهم ذلک.
[۱۲] این نکته را استاد هادوى تهرانى در جلسه درس "مبانى کلامى اجتهاد" ایراد فرمودند، که در ج ۲ کتاب مبانى کلامى اجتهاد به چاپ خواهد رسید.
[۱۳] همان.
[۱۴] امامت و رهبرى، ص ۱۰۹ - ۱۱۰، چاپ ۲۷، انتشارات صدرا، تهران، ۱۳۸۱.
[۱۵] احزاب،۳۳ :" انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً: همانا خداوند اراده کرده است که پلیدى را از شما اهل بیت دور نماید و شما را به پاکى خاصى مطهر گرداند" آیه ی فوق درضمن آیاتى که مربوط به نساء النبى است گنجانده شده است.
[۱۶] مائده، ۶۷ : "یاایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته: اى پیامبر آنچه را که از پروردگارت به تو نازل شده بیان کن و گرنه رسالت او را انجام ندادى" این آیه در لابلاى آیات مربوط به احکام مربوط به مردار و گوشت هاى حرام آمده است.
[۱۷] مائده، ۵۵ : "انما ولیکم الله..."که ذیل آیات مربوط به عدم دوستى یهود و نصارى آمده است.
[۱۸] این نکته نیز از دروس "مبانى کلامى اجتهاد" استاد هادوى تهرانى، استفاده شده است که در ج ۲ کتاب طبع خواهد گردید.

منبع: مهر



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : یکشنبه 29 شهریور 1394 | 09:52 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
نام مبارك امام نهم «محمد»، كنیه‌ی حضرت «ابوجعفر» و لقب او «تقی» و «جواد» است. ولادت ایشان در سال 195 ه.ق در شهر مدینه بوده، در روز و ماه ولادت آنجناب بین مورخین اختلاف شده، عده‌ای آنرا نیمه ماه رمضان و بعضی دهم ماه رجب ذكر كرده‌اند.

زندگی نامه

مادر آن حضرت «سبیكه» از خاندان «ماریه‌ی قبطیه»» همسر پیامبر خدا به شمار می‌رود، از نظر فضائل اخلاقی در درجه‌ی والایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود. امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) از او به عنوان بانویی منزه و پاكدامن یاد می‌فرمود.
به هنگام شهادت پدر بزرگوار خویش، حضرت حدود هشت سال داشتند.
 
خلفای معاصر حضرت
دو خلیفه‌ از خلفای عباسی معاصر با عصر امام جواد (علیه‌السلام) بودند.
1ـ مأمون (193-218)
2ـ معتصم (218-227)

امامت در سنین كودكی

در امر امامت آنچه مهم است، تنصیص امام سابق بر امامت امام پس از خود می‌باشد كه شیخ مفید آنرا از شماری از اصحاب بزرگ و نزدیك به امام (علیه‌السلام) درباره‌ی امامت امام جواد (علیه‌السلام) نقل كرده از آن جمله: علی بن جعفر بن محمد الصادق (علیهماالسلام)، صفوان بن یحیی، معمر بن خلّاد، حسین بن بشّار، ابن ابی نصر بزنطی، ابن قیام واسطی، حسن بن جَهم، ابویحیی صنعانی خیراتی و گروهی دیگر.

از این روایات به خوبی برمی‌آید كه امام رضا (علیه‌السلام) در موارد متعدد و مناسبتهای گوناگون، امامت فرزند بزرگوارشان را گوشزد كرده و اصحاب را در جریان امر گذاشته است و نزد شیعیان و علماء شیعه اصلا مسئله‌ی كوچكیِ سنّ مطرح نبوده بلكه عقیده ایشان بر این پایه بوده كه اگر امر از جانب خدا باشد فرقی بین طفل یك روزه و شیخ صد ساله نیست و این از مسلمات عقائد شیعه است.

اما از آنجا كه حضرت جواد (علیه‌السلام) نخستین امامی بود كه در سن كودكی جانشین پدر بزرگوار خود امام رضا (علیه‌السلام) گشت طبعاً بین ضعفای شیعه و همچنین علماء اهل سنت و فِرَق دیگر این سؤال پیش می‌آمد كه چگونه یك انسان 8 ساله می‌تواند مسؤولیت حساس و سنگین امامت و پیشوایی مسلمانان را برعهده بگیرد و بعبارت دیگر آیا ممكن است انسانی در چنین سن بتواند جانشین پیامبر خدا باشد؟

از اینرو گروههای مختلفی از شیعیان برای اطمینان قلب از راههای دور و نزدیك به محضر امام (علیه‌السلام) شرفیاب شده و بعد از سؤالهای گوناگونی كه از جنابش می پرسیدند و معجزات و غیب‌گویی‌های حضرت، دلشان آرام گشته و به امامت آنحضرت اقرار می‌كردند. مجالس زیادی امام (علیه‌السلام) برای پاسخ گویی به سؤالات ایشان حاضر شد و از آنجا كه علم او علم رسول الله بود به تمامی سؤالات ایشان پاسخ می‌داد.

سیاست مأمون 

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.

بر اساس برخی نقل ها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.

از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند.(2) ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.

مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند.(3) این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.

نحوه شهادت حضرت

درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است.(9)

فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها 25 سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد.

مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است.(10) بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.(11)

پاره ای از منابع اهل تسنن، اشاره بر این دارند که امام جواد علیه السلام به میل خود و برای دیداری از معتصم عازم بغداد شده است.(12) در حالی که منابع دیگر، حاکی از آنند که معتصم به ابن زیات مأموریت داد تا کسی را برای آوردن امام به بغداد بفرستد.(13) ابن صبّاغ نیز با عبارت" اِشخاص المعتصم له من المدینة"(14) این مطلب را تأیید کرده است.

مسعودی روایتی نقل کرده که بنابر آن، شهادت آن حضرت به دست ام فضل، در زمانی رخ داده که امام از مدینه به بغداد نزد معتصم آمده بود.(15) ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست.(16) این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود: نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد. دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت.

ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت:

ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن.(17) به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است.(18) و بالاخره امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است.

پی نوشت ها:
1- الحیاة السیاسیة للامام الجوادعلیه السلام، ص 65.
2- الارشاد، ص 319.
3- همان، صص319-320.
4- الکافی، ج1، صص492-493.
5- الارشاد، ص 326.
6- تاریخ گزیده ، صص 205-206.
7- الائمه الاثنی عشر، ابن طولون، ص 103؛ شذرات الذهب، ج2، ص 48.
8- بحارالانوار، ج50، ص8.
9- الفصول المهمه، ص 275.
10- مروج الذهب، ج3، ص 464.
11- الائمة الاثنی عشر، ابن طولون ص 104، الفصول المهمه، ص 276. ام فضل، خواهرزاده معتصم بود.
12- الارشاد، ص 323.
13- الکافی، ج 1، ص 323.


طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : یکشنبه 22 شهریور 1394 | 09:56 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
در آستانه سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها یادداشتی را که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سوم مهرماه 1372 در دفتر یادبود آستانه‌ی مقدسه‌ی حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها نوشته‌اند و در حرم مطهر نگهداری می‌شود، مشاهد می کنید.

یادداشت در دفتر یادبود حرم مطهّر حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
السّلام علیکم یا أهلَ بَیتِ النّبوة و مَوضِعِ الرّسالَة، السّلام عَلَیکِ یا قُرّةَ عَین آلِ الرّسُولِ (صلوات‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)
افتخار خدمت در این آستان بلند‌پایه‌ی ملک‌پاسبان بر شما آقایان و عزیزان مبارک و گرامی باد. حقّ بزرگِ این سرچشمه‌ی نور و هدایت که یکی از ثمرات آن، تشکیل حوزه‌ی علمیه‌ی عظیم‌الشأن در سایه‌ی این بقعه‌ی مبارک است، چنان عظیم است که زبان و قلمِ چون من حقیر و ناتوانی را رساییِ بیان آن نیست. این حق بر دوش همه‌ی کسانی که از برکات این بقعه و این حوزه بهره‌مند شده‌اند، وظائفی را در خورد توان و امکان می‌گذارد. خداوند شما و همه‌ی متمسکین به ذیل ولایت رفیعه‌ی اهل بیت وحی و فضیلت را موفق به أدای این وظائف بدارد. اینک حرم مطهّر و بیوتات مطهّره‌ی اطراف آن، بحمدالله از وضع شایسته‌تری نسبت به گذشته برخوردار است و وسعت و نظافت و ابّهت و انتظامی بیش از گذشته دارد. این رشته‌ی بهسازی باید انشاءالله ادامه یابد و به‌موازات آن صفابخشیدن به فضای معنوی و روحی و امکان انتفاع از هدایت الهی در این مکان مقدس نیز باید مورد توجه و اهتمام باشد. خداوند عالمِ عظیم‌القدر مرحوم آیت‌الله حاج‌شیخ عبدالکریم حائری و مرحوم آیت‌الله بروجردی رحمهم‌الله‌تعالی را با مضطجعه‌ی این مَضجع شریف محشور فرماید و روح مقدس امام بزرگوار را که روحی در همه‌ی تلاش‌های گذشتگان دمید، به عالی‌ترین درجات نائل فرماید و شما آقایان عزیز را حفظ کند.
سیّد علی خامنه‌ای
۷۲/۷/۳

یادداشت رهبر انقلاب در دفتر یادبود حرم حضرت معصومه (س) +عکس
منبع: Khamenei.ir
مطالب مرتبط



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام، ایام الله،

تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 09:07 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

روزی سفیان ثوری (از سران و بنیان گذران صوفیه) امام جعفر صادق علیه‌السلا‌م را دیدار کرد و مشاهده نمود که آن حضرت لباسی فاخر و سفید بر تن دارد. گفت: این لباس برازنده شما نیست! حضرت فرمودند: گوش کن، چیزی برایت می‌گویم که اگر بر حق و سنت بمیری نه بر بدعت و گمراهی، برای دنیا و آخرتت مفید و سودمند خواهد بود.
این را بدان که رسول‌اللّه ـ صلی ‌اللّه ‌علیه ‌و آله ـ در عصری زندگی می‌کرد که فقر و نداری بر آن حاکم بود، اما پس از آنکه دوران فقر و تنگدستی جامعه پایان یافت و فراوانی و وفور نعمت پیش آمد، شایسته‌ترین اشخاص برای این نعمت‌ها نیکوکارانند نه بدکاران، مؤمنانند نه منافقان، مسلمانانند نه کافران. پس تو چه می‌گوئی ای سفیان! به خدا سوگند با این‌که می‌بینی این‌گونه لباسی نفیس و سفید پوشیده‌ام، مع ذلک از آن روزی که به حد تکلیف رسیده‌ام، صبح و شامی فرا نرسیده است که در میان اموال و دارائی من حق خدائی بوده باشد و من آن را به جای خود پرداخت نکرده باشم. (کافی/ ج5، ص 65)
روزی دیگر عده‌ای از مردمان صوفی مسلک و متظاهر به زهد که مردم را به مرام و مسلک خود می‌خواندند و می‌خواستند همه مثل آنها ظاهری ژولیده، کثیف و پریشان داشته باشند، نزد امام صادق علیه‌السلا‌م آمدند و گفتند: دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلا‌یلش آماده نبود و نتوانست مطرح سازد. 
امام صادق علیه‌السلا‌م فرمودند: اکنون دلا‌یل خود را مطرح کنید. آنان گفتند: دلا‌یل ما از خود قرآن است.
حضرت فرمودند: بیان کنید که آیه‌های قرآن شایسته‌ترین چیزی است که ما باید از آن پیروی کنیم و برنامه عمل خود قرار دهیم.
گفتند: خداوند تبارک و تعالی درباره قومی از یاران پیامبر چنین می‌گوید: و یوثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصة و من یوق شحّ نفسَه فاولئک هم المفلحون (حشر/10)  (آنان بر نفس خود ایثار می‌کنند، هر چند که خود فقیر و نادارند (دیگران را مقدم می‌دارند). و کسانی که جلوی طمع و حرص نفس خویش را می‌گیرند همان رستگارانند.)
و در جای دیگر فرمود: و یطعمون الطعام علی حبّه مسکینا و یتیماً و اسیراً (دهر/)9 (آنان طعام و خوراکی را با این‌که به آن علا‌قمند هستند و نیاز دارند به فقیر یتیم و اسیر می‌بخشند.)
همین دو آیه به عنوان دلیل مسلک ما کافی است!
یکی دیگر از آنان هم که در گوشه‌ای نشسته بود معترضانه به امام گفت: ما می‌بینیم شما به خودداری از طعام‌های پاکیزه دعوت می‌کنید مع ذلک خود شما از آنها لذت می برید و بهره‌مند می گردید.! 
حضرت فرمودند: این حرف‌های بی‌فایده را کنار بگذارید و به من بگوئید ببینم شناخت شما نسبت به قرآن چگونه است؟ آیا ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن را که تمام گمراهی‌ها و تباهی‌ها در میان امت مسلمان از همین نقطه آغاز می‌شود می‌دانید؟ گفتند: قسمتی را آری و نه همه را.
حضرت فرمودند: گرفتاری شما از همین جا شروع می‌شود (که ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را نمی‌فهمید) و احادیث رسول‌خدا صلی ‌اللّه‌ علیه‌ و آله هم همین طور هستند. این ‌که گفتید خداوند برخی یاران پیامبر را ستوده و از عملکرد نیکویشان ما را خبر داده است کار آنان وقتی بوده که نهی و منعی از آن نبوده و پاداشی هم از این نوع ایثار می‌بردند.
بعد خداوند (عز و جل) فرمانی برخلا‌ف فرمان اول صادر کرد. پس این فرمان، آن اولی را از بین برد و این فرمان دوم لطف و رحمتی بود از سوی خداوند در حق مومنان تا خود و خانواده و عیالشان به ضرر و زحمت نیفتند و در خانواده‌ها به بچه‌های کوچک و پیرمردان و پیرزنان ستم نشود که آنان حوصله و تحمل گرسنگی را ندارند (و از طریق زهد نان‌آورشان صدمه و آسیب نبینند).
اگر من که فقط یک قرص نان دارم ایثار کرده و آن را به دیگری بدهم، پس فرزندان من چه بخورند؟ آیا آنها از بین بروند و هلا‌ک شوند؟ لذا رسول خدا فرمود: پنج عدد خرما، گرده نان، دینار و یا درهمی که انسان دارد و می‌خواهد خرج کند، بهترین مورد خرج و انفاق بر پدر و مادر است، بعد اهل و عیال خود آدمی و در مرحله سوم برای خویشاوندان فقیر و نزدیک و بعد برای همسایگان نادار و محتاج و در پنجمین مرحله که پائین ترین درجه و کم ثواب‌ترین همه است، خرج در راه خدا (به طور کلی) می‌باشد.
روزی پیامبر ـ صلی ‌اللّه‌ علیه‌ و آله ـ درباره یکی از انصار که به هنگام مرگ، همه دارائی‌اش را که منحصر به پنج یا شش برده بوده آزاد کرده و کودکان خردسال هم از خود باقی گذاشته بود، فرمود: اگر مرا از این جریان آگاه می‌ساختید نمی‌گذاشتم او را در کنار مسلمانان دفن کنید که او با این کارش بچه‌های گدا و فقیر از خود باقی گذاشته و رفته است.
خداوند به پیامبرش یاد داد که چگونه انفاق و خرج کند بدین ترتیب که روزی پیامبر هفت مثقال طلا‌ داشت و دوست نداشت که بخوابد و آن را انفاق و خرج ننماید، لذا شبانه آن را صدقه داد. صبح که شد چیزی برای خود نداشت.
اتفاقاً مرد بینوائی از او کمک خواست، ولی پیامبر چیزی نداشت که به او بدهد. گدا، پیامبر را ملا‌مت کرد و پیامبر از این جریان غمگین شد که چرا چیزی ندارد که به او بدهد، زیرا که پیامبر بسیار دلسوز و مهربان بود. در اینجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنین دستور داد: ولا‌ تَجعلْ یَدک مَغلُولةً الی عُنقکَ ولا‌َ تبسطها کلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسورا (اسراء/ 29) (دستت را به گردن مبند (زیاد ممسک مباش) وبیش از حد نیز دست خود را مگشای، که مورد سرزنش قرار گیری و از کار فرو مانی). خداوند می‌خواهد به رسول خویش بفرماید که گاهی مردم از تو چیزی می‌خواهند و تو را در ندادن معذور نمی‌دانند، اگر همه آنچه را که داری یک ‌جا خرج کنی و از دارایی بیرون آیی، حسرت می‌خوری. 
اینها احادیثی است که قرآن صحت آنها را تایید می‌کند و قرآن هم که مورد تصدیق مؤمنان و مردان خدائی است. 
پس از او می‌دانید که سلمان و ابوذر دارای چه فضیلت و ارزشی در اسلا‌م هستند که رضوان خدا بر ایشان باد. روش زندگی سلمان چنان بوده است که وقتی سهم خود را از بیت‌المال می‌گرفت هزینه سالا‌نه‌اش را کنار می‌گذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگیرد.
عده‌ای به سلمان اعتراض کردند که تو با این زهدی که داری، چرا چنین می‌کنی؟ تو از کجا می‌دانی؟ شاید امروز یا فردا بمیری‌!
او در پاسخ گفت: چرا شما امیدی برای زنده ماندن من ندارید همچنان که بیم دارید که من بمیرم؟ ای بی خبران! نمی دانید که نفس انسانی در صورت عدم تامین معیشتش مضطرب و نگران می شود، اما وقتی که هزینه زندگی اش تامین باشد آرامش پیدا می‌کند؟
اما ابوذر! او چندین شتر و گوسفند داشت. شیر آنها را می‌دوشید و موقعی که خانواده‌اش هوس گوشت می‌کردند از آنها سر می‌برید. و نیز هنگامی که مهمانی به او می‌رسید و یا از همشهریانش کسانی احتیاج به گوشت پیدا می‌کردند، شتری نحر می‌کرد و گوشت آن را تقسیم می‌نمود و خود هم سهمی به اندازه دیگران نه کم و نه زیاد بر می‌داشت. پس چه کسی از اینها زاهدتر است؟ اینان کسانی هستند که رسول‌اللّه صلی ‌اللّه‌ علیه‌ و آله درباره ‌شان آن‌گونه تعریف کرده است، مع ذلک آنان در زندگی خود روزی نبوده که مالک هیچ چیز نباشند. آیا شما می‌گوئید مردم لوازم زندگی خود را دور بریزند و دیگران را در استفاده از آنها بر خود و خانواده‌شان مقدم بدارند؟
ای جماعت صوفی! شنیدم پدرم به روایت از پدرانش از رسول خدا فرمود: آن‌گونه که من از وضع مؤمن در شگفت می‌مانم، از هیچ چیز دیگر تعجب نمی‌کنم. او اگر در دنیا با قیچی قطعه قطعه شود آن را برای خود خیر می‌داند و اگر مالک همه آنچه میان مشرق و مغرب است باشد آن را نیز برای خود خیر و صلا‌ح می‌داند. به هر حال، هر چه خداوند برایش بخواهد او آن را برای خود خیر و صلا‌ح می‌داند.
ای کاش می‌دانستم که آیا همین اندازه صحبت برای شما کافی است یا بیشتر توضیح دهم؟! .....
به من بگوئید ببینم اگر مردم، زاهد پیشه باشند به آن معنی که شما می‌پندارید پس این همه کفاره‌ها، نذورات و زکات طلا‌ و نقره و خرما و کشمش و دیگر چیزهائی که به عنوان زکات واجب می‌شود مانند شتر، گاو و گوسفند چه کسانی بگیرند؟ چون به نظر شما هیچ‌کس نمی‌تواند مال دنیا را برای خود داشته باشد و هر چند که خود نیازمند و فقیر باشد باید آنرا به دیگری دهد.
پس چه مسلک بدی دارید شما! و چقدر نسبت به قرآن و سنت و احادیث رسول خدا که مورد تصدیق قرآنند، جاهلید! شما در آیه‌های غریب قرآن و در ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و امر و نهی آن دقت نمی‌کنید و به آنها توجه ندارید.
به من بگوئید سلیمان بن داود را چگونه می‌شناسید؟ او از خدا برای خود سلطنت خواست، که سلطنتی پس از او شایسته برای هیچکس نباشد. خداوند هم به او چنین حکومت و سلطنتی داد و او حق می‌گفت و به حقیقت عمل می‌کرد و ما می‌بینیم خداوند این تقاضا و این زندگی را برای او عیب نگرفت و برای هیچ مؤمنی هم آن را عیب و ننگ نمی‌داند. قبل از سلیمان، پدر او داود را در نظر بگیرید که چه حکومت، قدرت و سلطنت محکمی داشت. و هم‌چنین یوسف که به پادشاه مصر گفت: مرا خزانه‌دار خود قرار بده که من مردی امین و دانا هستم. و قدرت او چنان گسترش یافت که تمام کشور مصر را تا سرزمین یمن فرا گرفت و همه در سال‌های خشکی و قحطی، از او طعام می‌گرفتند. او نیز حق می‌گفت و حق عمل می‌کرد و کسی را نمی‌شناسیم که این زندگی را برای او ننگ و عار بداند.
پس ای مدعیان زهد و تصوف! از آداب الهی و اصول تربیتی خدایی درباره مؤمنان، ادب آموزید و به امر و نهی خدا بسنده کنید و امور مشتبه را رها نمائید و چیزی را که نمی‌دانید به اهل آن واگذارید که در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی معذور خواهید بود و پاداش هم خواهید برد و نیز درصدد دانستن ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن باشید و حلا‌ل را از حرام بازشناسید که آن، شما را به خداوند نزدیک تر می‌کند و شما را از جهل و نادانی دور می‌سازد و جهالت را به اهل آن واگذارید که جاهل در جهان کم نیست. این اهل علم و دانشند که اندکند و خداوند فرمود: فوق کلّ ذی علم علیم. (تحف العقول/376)



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام، ایام الله،

تاریخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 09:04 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

عالم مردگان از جمله عوالمی است که همواره وقتی با آن مواجه می‌شویم سؤالات و ابهامات بسیاری برای ما به وجود می‌آید و هر فردی علاقه دارد بیشتر از این عالَم بداند چراکه مرگ از جمله مباحثی است که هر فردی روزی با آن دست به گریبان خواهد شد.

آنچه در ادامه می‌خوانید بخش نخست از سلسله مباحثی است که به طرح پرسش و پاسخ درباره مرگ و معاد می‌پردازد و از کتاب «عالم برزخ؛ عالم حیات و زندگی» نوشته حجت‌الاسلام اسدالله محمدی‌نیا از پژوهشگران حوزه علمیه قم عنوان می‌شود:

امام جعفر صادق(ع) فرمود: «... المیّتُ تدمعُ عینهُ عند الموتِ فقالَ: ذلکَ عنْدُ معاینةِ رسول‌الله (ص) یری ما یسرّهُ... ثمَّ قال: اما تری الرّجلُ اذا یری ما یَسُرُّهُ فَتَدْمَعُ عَیْنُهُ و یَضْحَکُ»؛ میت در وقت مردن اشک از چشمش جاری می شود و این جاری شدن اشک یکی به خاطر دیدن رسول خدا(ص) و دیگر به خاطر مشاهده چیزهایی است که او را خوشحال می‌کند.

بعد امام(ع) فرمود: آیا دیده‌ای که وقتی کسی چیزی را دید و بسیار خوشحال شد، اشک شوق از چشمش جاری می‌شود و می‌خندد.

* دیدن رسول خدا و ائمه اطهار(ع)

امام صادق(ع): .. هل یکرهُ المؤمنُ علی قبضِ روحهِ؟

قال(ع): «لا والله انّهُ اذا اتاهُ مَلَکُ الموتِ لقبضِ روحهِ جزعَ عندَ ذلک فیقولُ لهُ ملکُ الموتِ: یا ولی‌الله لا تجزعْ، فوَ الّذی بعثَ محمّدا لانا ابرُّ بکَ و اَشْفقُ علیکَ من والدٍ رحیمٍ لو حضرک، افتحْ عینیک فانظر. قال: ویمیلُ له رسول‌ الله ص) و امیرالمؤمنین و فاطمةُ والحسنُ والحسینُ و الائمّةُ من ذُرّیّتهمْ...»

از آن حضرت(ع) سؤال شد که آیا انسان مؤمن لحظه جان دادن برایش ناگوار است؟

امام(ع) فرمود: به خدا سوگند برایش ناخوشایند نیست. وقتی ملک‌‌الموت برای قبض روح مؤمن می‌آید، او بسیار نگران و بیتابی می‌کند، سپس ملک‌الموت به او می‌گوید: نگران مباش، قسم به آن خداوندی که محمد(ص) را به رسالت مبعوث کرد، من نسبت به تو از پدر مهربانی که بالای سرت باشد خشنودتر و مهربانتر هستم، بعد به او می‌گوید: چشمانت را باز کن و نگاه کن و ببین رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسین(ع) بالای سرت حاضرند.

اگر ائمه اطهار(ع) بر بالین میت حاضر می‌شوند، چرا جمعیت اطراف مرده آنان را مشاهده نمی‌کنند؟

علامه مجلسی رحمه‌الله در این مورد می‌فرماید: ممکن است به صورت بدن مثالی که بسیار لطیف است حاضر شوند، به طوری که جز میت کسی دیگر آنان را نبیند و امکان دارد طبق مصلحتی که خداوند می‌داند بین چشمان ما و آنان پرده‌‌ای معنوی ایجاد کند تا ما مشاهده نکنیم، همانطوری که در سوره «اسراء» آیه 45 و «یس» آیه 9 به این نوع حجاب‌های معنوی اشاره دارد.

و نیز در زیارت عاشورا می‌خوانیم: «اللهمَّ ارزقنی شفاعة الحسین یوم الورود»؛ خداوندا! شفاعت امام حسین(ع) را روزی که وارد می‌شوم نصیبم گردان.

* عرضه اعمال هر روز ما بر ائمه اطهار(ع)

و نیز روایاتی که در ذیل آیه 105 سوره توبه آمده مبنی بر اینکه اعمال شما هر روز و شب بر اهل بیت(ع) عرضه می‌شود، اگر اعمال ما خوب باشد خوشحال والا ناراحت می‌شوند. از این احادیث استفاده می‌شود که آن بزرگواران در عالم برزخ نسبت به اعمال ما در دنیا عنایت دارند. بنابراین می‌توان گفت این عنایت و توجه شاید در عالم قبر نیز مشاهده ‌شود.

امام صادق(ع) فرمود: «تعرض الاعمال علی رسول‌الله(ص) اعمال العباد کلُّ صباح ابرارها و فجّارُها، فاحذروها و هو قول الله: اعملوا فسیری الله عملکم و رسولهُ»؛ اعمال بندگان چه خوب و چه بد، هر روز صبح بر پیامبر(ص) عرضه می‌شود، پس از اعمال بد دوری کنید.

امام رضا(ع) فرمود: «... والله انَّ اعمالکم لَتُعرَضُ عَلَیَّ کلُّ یومٍ و لیلةٍ»؛ سوگند به خداوند اعمال شما هر روز و شب بر من عرضه می‌شود.

- راه‌حل: با توجه به دو دسته روایت، شاید بتوان گفت: شفاعت اصلی اهل بیت(ع) مربوط به روز قیامت است، اما عنایت و توجه آنان در عالم قبر شامل شیعیان - ان‌شاءالله- خواهد شد، چنانچه عنایات خاص و ویژه حضرات معصومین (ع) بارها در دنیا شامل شیعیان و دوستان‌شان شده است.



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : شنبه 17 مرداد 1394 | 09:37 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

 پانزدهم شوال، سالروز جنگ احد است. از نکته های جالب در این جنگ، تأسیس مراسم عزاداری بر شهدای اهل بیت(ع) با راهنمایی و دلالت حضرت رسول گرامی(ص) است. داستان از این قرار است که حضرت حمزه(ع) در این جنگ شهید می شوند. زنان مدینه که بر شهدایشان مویه می کردند، خبر می شوند که قلب نازنین حضرت رسول(ص) از بابت شهادت عمویشان فوق العاده متألم و منقلب است و حضرتشان وقتی صدای نوحه ها را از خانه ها شنیده اند، فرموده اند: «لکن حمزه لا بواکی له: ولی بر حمزه(س) هیچ کس نیست که بگرید و چون حضرت داخل مدینه شد و از خانه های بنی اشهل و بنی ظفر، صدای نوحه کنندگان را شنید، پس دیده اش پر آب شد و بر روی مبارکش ریخت و فرمود: امروز کسی نیست که بر حمزه گریه کند.

چون سعد ابن معاذ و اسید ابن حضیر این را شنیدند، گفتند: هیچ زن از انصار بر کشته خود گریه نکند تا اول برود و حضرت فاطمه(س) را بر تعزیه (یعنی بر پا داشتن عزا) حمزه(ع) یاری کند. چون حضرت گریه ایشان را شنید، فرمود: برگردید؛ خدا شما را رحمت کند.» (علامه مجلسی، حیوة القلوب، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، ۱۳۷۸، صفحه ۳۷۲). علامه بزرگوار جناب مجلسی در ادامه آورده است: و تا امروز در مدینه مقرر است هر مصیبت که بر ایشان وارد می شود، اول بر حمزه نوحه می کنند».

مرحوم شیخ عباس قمی، صاحب مفاتیح الجنان نیز در کتاب «فیض العلام فی عمل الشهور و وقایع الایام»، همین نکته را آورده اند: «و این قاعده در میان زنان مدینه ماند که در هر مصیبتی که روی بکند، اول لختی بر حمزه بگریند آن گاه بر مصیبت خود.» معلوم می شود پیش از دستور اهل بیت معظم و شریف پیامبر(ص) به شیعیان مبنی بر برپاداری مجالس عزا و بکاء بر حضرت ارباب آقا اباعبدالله الحسین(ع)، در همان دوران حیات ظاهری و تاریخی حضرت ختمی مرتبت(ص) با اشاره ایشان و شور و شوق عاشقانه بزرگمردانی از انصار مانند جناب سعد ابن معاذ، رسم نوحه و گریه بر شهیدی از شهیدان اهل بیت(ص) یعنی جناب حمزه سیدالشهدا(ع) در میان مردم مدینه جریان یافته بود.

مسأله، مسأله «مصیبت» و جایگاه بنیادین آن در دین است. مصیبت، تحفه خداوند برای اولیاست. حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) به کمین کشته شد. کسی در رویارو تاب مقاومت در برابر ایشان را نداشت. آن غلام حبشی، از یک لحظه استفاده کرد. پای آن حضرت در گودالی رفت و همین مکث، فرصت به «وحشی» داد که زوبینش را پرتاب کند. پس از آن، جسارت هند جگرخوار به پیکر مطهر آن حضرت را همه می دانیم. وقتی رسول الله(ص) خبر عمویشان را گرفتند، آن صحابی رفت و نیامد چرا که نمی دانست خبر را چگونه بگوید.

حضرت رسول (ص) برادر و پسر عموی عزیزش مولا علی(ع) را فرستادند و آن حضرت نیز بازنگشت. وقتی پیامبر خدا خود قدم رنجه فرمودند و به آن سو رفتند، حضرت مولا را دیدند که بالای سر جنازه ایستاده اند. از آن قامت بالابلند که بر قد و بالای سرو طعنه می زد، چه مانده بود؟ مثله اش کرده بودند. جگرش را شکافته بودند. دست و پایش را بریده بودند. عبایی آوردند و بر جنازه انداختند. عبا به قد و بالای حمزه نمی رسید.

پیامبر خدا(ص) دستور دادند که مشتی سبزه و علف برچینند و روی پای مبارکش بریزند که از عبا بیرون مانده بود. این بود مصیبت حمزه سیدالشهدا(ع). زنان مدینه، حضرت زهرای مرضیه را در آن عزا تنها نگذاشتند اما دختر زهرای اطهر کسی را نداشت که برود برایش خبر بیاورد که چه بر سر برادرش آورده اند. خودش رفت و کسی نبود که همراه او گریه کند. خودش دست زیر آن پیکری گذاشت که چیزی از آن نمانده بود و رو به آسمانش گرفت و گفت: اللهم تقبل منا هذا القلیل من القربان... .*



طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : شنبه 10 مرداد 1394 | 09:32 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
هشتم شوال سال 1344 هجری قمری مصادف است با سالروز یک اتفاق تلخ در تاریخ بشریت، که دل هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌آورد، در این روز قبرستان بقیع به عنوان مهم‌ترین قبرستان اسلام به دست وهابیون تخریب شد.

برای درک میزان دردناکی و شنیع بودن این اقدام باید توجه کرد که در کمتر کشوری به اندازه سرزمین حجاز، آثار مربوط به قرون نخستین اسلام وجود داشته است؛ چراکه زادگاه اصلی اسلام آن‌جاست و آثار گرانبهایی از پیشوایان اسلام در جای جای این سرزمین دیده می‌شود. ولی متأسفانه، متعصّبان خشک مغز وهّابی، بیشتر این آثار ارزشمند را به بهانه واهی آثار شرک، از میان برده‌اند و کمتر چیزی از این آثار پرارزش باقی مانده است. نمونه بارز آن، قبرستان بقیع است. این قبرستان، مهم‌ترین قبرستان در اسلام است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را در خود جای داده و کتاب بزرگ و گویایی از تاریخ مسلمانان به شمار می‌آید.

وضعیت بقیع قبل از تخریب

پس از تسلط وهابیون بر مدینه آن‌ها ضمن تخریب قبور، آثاری که بر روی قبور قرار داشت را نیز از بین بردند. در جریان این واقعه بارگاه امام حسن مجتبی (ع)، امام سجاد (ع)، امام محمدباقر (ع) و امام جعفر صادق(ع) ویران شد. آنان اضافه بر قبور مطهر ائمه معصومین (ع)، دیگر قبور را هم تخریب کردند که عبارتند از: قبر منسوب به فاطمه زهرا (س)، عبدالله بن عبدالمطلب و آمنه پدر و مادر پیامبر اسلام، قبر مطهر فاطمه بنت‌اسد (ع) مادر امیرالمومنین (ع)، قبر مطهر حضرت ام‌البنین (ع)، قبرعباس عموی پیامبر، ابراهیم پسر پیامبر (ع)، قبر اسماعیل فرزند حضرت صادق (ع)، قبر دختر خواندگان پیامبر (ع)، قبر حلیمه سعدیه مرضعه پیامبر (ع) و قبور شهدای زمان پیامبر (ع).

نخستین تخریب قبور ائمه بقیع

نخستین تخریب قبور مطهر ائمه‌ بقیع به دست وهابیون سعودی در سال 1220 هجری یعنی زمان سقوط دولت اول سعودی‌ها توسط حکومت عثمانی روی‌ داد، پس از این واقعه‌ تاریخی - اسلامی با سرمایه‌گذاری مسلمانان شیعه و به‌ کار بردن امکانات ویژه‌ای، مراقد تخریب‌ شده به زیباترین شکل بازسازی‌ شد و با ساخت گنبد و مسجد، بقیع به یکی از زیباترین مراقد زیارتی و در واقع مکان زیارتی - سیاحتی مسلمانان تبدیل‌ شد.

دومین تخریب بقیع

دومین و در واقع دردناک‌ترین حادثه تاریخی - اسلامی معاصر به هشتم شوال سال 1344 و پس از روی‌ کار آمدن سومین حکومت وهابی عربستان مربوط ‌می‌شود؛ سالی که وهابیون به فتوای سران خود مبنی بر اهانت و تحقیر مقدسات شیعه، مراقد مطهر ائمه و اهل‌بیت ‌پیامبر(ص) را مورد دومین هجوم وحشیانه‌ خود قرار دادند و بقیع را به مقبره‌ای ویران‌ شده و در واقع مهجور و ناشناخته تبدیل‌ کردند.

تخریب قبور در مکه، مدینه، جده و کربلا

وهابیون در سال 1343 هجری قمری در مکه گنبدهای قبر حضرت عبدالمطلب (ع)، ابی‌طالب (ع)، خدیجه (ع) و زادگاه پیامبر (ع) و فاطمه زهرا (ع) و "خیزران" عبادتگاه سری پیامبر (ع) را با خاک یکسان کردند و در جده نیز قبر "حوا" و دیگر قبور را تخریب کردند. در مدینه نیز گنبد منور نبوی را به توپ بستند، ولی از ترس مسلمانان، قبر شریف نبوی را تخریب نکردند آن‌ها همچنین در شوال 1343 با تخریب قبور مطهر ائمه بقیع (ع) اشیاء نفیس و با ارزش آن قبور مطهر را به یغما بردند و قبر حضرت حمزه (ع) و شهدای احد را با خاک یکسان و گنبد و مرقد حضرت عبدالله و آمنه پدر و مادر پیامبر (ع) و دیگر قبور را هم خراب کردند.

وهابیون متعصب در همان سال به کربلای معلی حمله کردند و ضریح مطهرحضرت امام حسین(ع) را کندند و جواهرات و اشیاء نفیس حرم مطهر را که اکثرا از هدایای سلاطین و بسیار ارزشمند و گرانبها بود، غارت کردند و قریب به 7000 نفر از علما، فضلا و سادات و مردم را کشتند. سپس به سمت نجف رفتند که موفق به غارت نشدند و شکست خورده برگشتند.

منابع:

ناصر مکارم شیرازی، وهابیت بر سر دوراهی

جعفر سبحانی، آیین وهابیت

اصغر قائدان، تاریخ و آثار اسلامی مکه مکرمه و مدینه منوره

علی اصغر رضوانی، شیعه شناسی و پاسخ به شبهات


طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : جمعه 2 مرداد 1394 | 08:55 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات

خداوند متعال، رسول خدا(ص) و اهل بیت(ع) او را برای اهل عالم، به ویژه پیروانشان، به عنوان الگو آفریده است. مسلمانان جهان وظیفه دارند در تمام شئونات زندگی اعم از فردی، اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و غیره به آنان اقتدا نمایند.

 

یکی از نکات قابل توجّه در سیره پیشوایان معصوم(ع) نحوه رفتار آنان با خانواده است. در این نوشتار مختصر برآنیم تا با مراجعه در منابع تاریخی به گوشه هایی از سیره اخلاقی امام حسین(ع) در خانواده بپردازیم؛ هر چند به خاطر طبیعت موضوع و نیز شرایط اجتماعی، حجم شواهد و مواردِ بر جای مانده در تاریخ، در این خصوص فراوان نیست؛ همین اندک نیز بسیار ارزشمند و گویاست.

 

احترام به همسر

احترام به همسر از عواملی است که در تربیت فرزندان، تأثیر فراوانی دارد. مادری که در خانه، عزیز باشد و مورد تکریم شوهرش قرار گیرد، با روحی سرشار از عاطفه و آرامش و احساسِ شخصیت، فرزندان را تربیت خواهد نمود. به عکس اگر همسر در خانه مورد آزار و اذیت روحی و جسمی قرار گیرد و شخصیتش در خانه و پیش فرزندان تحقیر شود، بدیهی است که از روان سالمی برخوردار نخواهد بود و در نتیجه، آرامش خود را از دست داده و اضطراب و نگرانیِ او در فرزندان نیز تأثیر خواهد گذاشت.

 

انسان در دوران زندگی با حوادث و مسائلی روبه رو می شود که او را نگران و متأثر می سازد. فردی که احساس کند از طرف دیگران مورد ستم واقع شده، اگر برای رسیدن به حقّ خود تلاش کند و نتواند به آن برسد، دچار نگرانی خواهد شد. حال اگر برای زن یا شوهر چنین مشکلی پیش آید و با حالت تأثر وارد خانه شود، ممکن است گلایه کرده و از همسر انتظار داشته باشد که در این شرایط به او کمک کند و از او دفاع نماید. و در نتیجه، هرگونه تصوّرِ کوتاهی را در این رابطه دور از انتظار می داند.

 

همسر در این حالت های ویژه، باید سعی کند با مهربانی، احترام و دلجویی چنان رفتار کند که از اندوه و تأثر او بکاهد. در چنین شرایطی، سخنان منطقی و محترمانه همسر می تواند اثبات نماید که: من در دفاع از حقّ تو کوتاهی نکرده ام و آنچه مصلحت بوده و توان داشتم انجام داده ام.

 

حضرت زهرا(س) پس از رحلت رسول مکرّم اسلام(ص) وقتی فدک را به ناحق از او گرفتند، برای دفاع از حقّ خویش و بازگرداندن حقّش، نزد خلیفه وقت رفت؛ امّا با ارائه استدلال های منطقی، موفّق نشد حقّ خود را بستاند، بنابراین با ناراحتی و تأثر شدید وارد منزل شد و اظهار ناراحتی نمود، شوهرش، علی(ع) را مورد خطاب قرار داد و گفت:

 

... هیچ کس از من دفاع نکرد و از ظلم آنها جلوگیری ننمود، خشمگین از خانه بیرون رفتم و پریشان و با شکست و افسردگی بازگشتم، و تو این گونه پریشان نشسته ای! تو همان بودی که گرگان عرب را صید می کردی و اکنون زمین گیر شده ای! یا علی! نه گویندگان را مانع هستی و نه یاوه گویان را دافع! اختیار از کفم رفته،... از این که با تو این گونه سخن می گویم، نزد خدا عذر می خواهم، خواه مرا یاری کنی، یا واگذاری! ای وای بر من در هر پگاه که تکیه گاهم از کف بیرون رفت و بازویم بی رمق گشت.

 

علی(ع) با لحنی محترمانه همسر مهربانش را دلداری داد و فرمود:

ویل و وای بر تو مباد؛ بلکه وای بر دشمنان تو باد! ای دختر برگزیده خدا و یادگار نبوّت، از اندوه و غصّه دست بردار. به خدا سوگند! من در انجام وظیفه سستی نکردم و آنچه قدرت و توان داشتم، انجام دادم.

 

حضرت علی (ع) آن چنان با خونسردی، متانت، دلجویی و احترام در برابر ناراحتی و شکوِه حضرت زهرا(س) برخورد می نماید، که حضرت فاطمه (س) آرام می گیرد و می فرماید:

خداوند مرا کفایت می کند. و بدین گونه کار آنها را به خدا وامی گذارد و ساکت می شود.(1)

 

علی(ع) همواره مواظب بود که از حزن و اندوه زهرا(س) که بعد از پدر بزرگوارش بسیار زیاد شده بود، بکاهد. زهرا(س) به پدرش، پیامبر(ص) علاقه زیادی داشت. حضرت می فرمود: پیراهن پدرم را به من بدهید. و چون پیراهن را می گرفت، آنقدر آن را می بویید تا بیهوش می شد.

 

علی(ع) می فرماید: پیامبر(ص) را در پیراهنش غسل دادم و چون وضع زهرا(س) را مشاهده کردم که با بوییدن آن پیراهن بیهوش می شود، آن را پنهان نمودم.(2)

 

حضرت علی (ع) درباره چگونگی برخورد با همسرش می فرماید:

 

به خدا سوگند! هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود و او را به هیچ کاری مجبور نکردم...، او نیز هرگز مرا خشمگین نکرد و برخلاف میل باطنی من، قدمی برنداشت.(3)

 

 

در تاریخ می خوانیم: روز عاشورا هنگامی که هلال بن نافع عازم میدان جنگ بود، همسر جوانش از رفتن او ناراحت شده و به شدّت می گریست. امام حسین(ع) متوجّه آن زوج جوان گردیده و به هلال فرمود:

إنَّ أهلک لایطیبُ لَها فِراقُکَ، فَلَو رأیتَ أن تَختارَ سُرُورَها علَی البَراز(4) همسرت جدایی تو را نمی پسندد، تو آزادی و می توانی خشنودی او را بر مبارزه با شمشیرها مقدم بداری.

 

آن امام همام بالاترین حدّ تکریم را نسبت به فرزند و همسر داشت. حتی آنان را مورد عنایت خاصّ خود قرار داد و آنان نیز علاقه وافری نسبت به حضرتش ابراز می داشتند.

 

مثلاً رباب(س)  علاقه وافری به امام حسین(ع) داشت. او در سفر کربلا همراه امام بود و پس از شهادت آن حضرت نیز وفاداریش را به زبان شعر، و نیز در عمل، نشان داد.

 

دو مرثیه از رباب(س) در دسترس، قرار دارد که هر دو دارای معانی بسیار زیبا بوده و خلوص و ارادت رباب(س) را نسبت به آن حضرت نشان می دهد:

 

ترجمه آن چنین است: آن پرتوی که دیگران از درخشش آن بهره می بردند، در کربلا کشته شده و غیر مدفون رها شده است.

 

ای فرزند پیامبر(ص)! خدا از طرف ما تو را پاداش نیکو داده و در وقت میزان تو را از هر زیانی به دور دارد.

 

تو آن چنان کوه محکمی بوده که من بدان پناه می بردم و تو با رحمت و از سر دینداری با ما همنشینی داشتی.

 

دیگر چه کسی برای یتیمان و فقیران، مانده؟ و چه کسی است که مسکینان بدو پناه برده و او بی نیازشان سازد؟

 

به خدا قسم! دیگر سایه ای بعد از تو بر سرم نخواهم پذیرفت تا در میان خاک، پنهان شوم.(5)

 

رباب (س)در بخشی از این اشعارش ارتباط عمیق خود را با امام حسین(ع) تصویر می کند؛ امام چون کوهی است که پناهگاه آرام بخش رباب(س) بوده و آن حضرت نیز با کمال ملاطفت و از سر دینداری با وی برخورد داشته است.

 

 

توجّه به خواستِ همسر

امام حسین(ع) به خواست، علاقه و حسّ زیبایی دوستی همسرش، توجّه خاصّی می نمود و برخی اوقات به همین خاطر با انتقادات اصحاب و دوستان خود روبه رو می شد؛ ولی به خواستِ طبیعی و مشروع همسر خویش احترام می گذاشت.

 

جابر از امام باقر (ع) نقل می کند:

عدّه ای بر امام حسین(ع) وارد شدند؛ ناگاه فرش های گران قیمت و پشتی های فاخر و زیبا را در منزل آن حضرت مشاهده نمودند. عرض کردند: ای فرزند رسول خدا! ما در منزل شما وسایل و چیزهایی مشاهده می کنیم که ناخوشایند ماست (وجود این وسایل در منزل شما را، مناسب نمی دانیم!.) حضرت فرمود: إنّا نَتَزَوّجُ النِّساءَ فَنُعطیهِنَّ مُهُورَهُنَّ فَیَشتَرینَ بِها ما شِئنَ، لَیسَ لَنا فیهِ شی ءٌ(6) ما در ازدواج، مهریه زنان را پرداخت می کنیم و آنها هر چه دوست داشتند، برای خود خریداری می کنند. هیچ یک از وسایلی که مشاهده نمودید، از آنِ ما نیست.

 

در روایت دیگر نقل شده که از امام صادق (ع) سؤال شد: آیا خرید جواهرات برای زینت بچّه ها درست است؟ حضرت فرمود: علیّ بن الحسین(ع) برای بچّه ها و همسرانش زیورآلات از نوع طلا و نقره تهیه می کرد و آنها را با آن زیورها می آراست.(7)

 

از این روایات و نظایر آن، به خوبی استفاده می شود که امام حسین(ع) و سائر ائمه اطهار(ع) به حسّ زیبایی دوستی همسر خود احترام می گذاشتند و امکانات لازم را در حدّ متعارف آن زمان، برای آنها فراهم می نمودند.

 

 

غیرت ورزی نسبت به خانواده

یکی ازخصلت های پسندیده، غیرت است. غیرت، به معنای آن است که سرشت و طبیعت انسان از این که غیر خودش در یک امر مورد علاقه اش با او مشارکت داشته باشد نفرت داشته باشد.(8)

 

غیرت در اصطلاح، آن است که کسی نسبت به ناموس خود و همسر یا فرد مورد علاقه اش به حدّی اهتمام ورزد که به دیگری اجازه و تعرّض به حریم خویش ندهد. انسان غیور، نمی تواند تحمّل کند که دیگران با نگاه های ناپاک یا انگیزه های فاسد، به همسر و بستگان او نزدیک شوند و قصد سوء داشته باشند.

 

غیرت ورزیدن، خُلقی ارزشمند و پسندیده است. گاهی هم (غیرت دینی) سبب می شود که انسان از هر نوع سوءِ قصد و هجوم مخالفان به دین و ارزش های مقدّس و معتقدات دینی برآشوبد و عکس العمل نشان دهد و در دفع تعرّض بکوشد. پیامبراکرم(ص) فرموده است: اَلْغیرَةُ مِنَ الاِْیمانِ(9) غیرت از ایمان است.

 

غیرت، نشانه ارزشمندی شخصیت یک انسان محسوب می شود. حضرت علی (ع) فرموده است: ارزش انسان به قدر همّت اوست، صدق او به اندازه جوانمردی اوست، شجاعتش به اندازه پاکدامنی اوست و عفّت او به قدر غیرت اوست.(10) خداوند نیز بندگان غیرتمند خویش را دوست می دارد.(11)

 

بنی هاشم، غیرتمندان روزگار خویش بودند و برای عترت پیامبر(ص) حرمتی فوق العاده قائل بودند. جوانان بنی هاشم نیز پیوسته اهل بیت امام حسین(ع) را در طول سفر به کربلا، محافظت می کردند. شبها نیز با حراست این جوانان، به ویژه قمر بنی هاشم، زنان حرم آسوده و بی هراس می خفتند.

 

غیرت در دریای پهناور وجود اباعبدالله(ع) موج می زد و به همه آموخت که نگهبانان دین و ناموس خود باشند و بیشترین حساسیت را در دفاع و صیانت از آنها داشته باشند.

او تا آخرین نفس از عقیده اسلامی خود دفاع کرد و بر محو باطل پافشاری نمود. او که سرآمد غیرتمندان عالم است در رجز حماسی خویش در روز عاشورا از جمله بر حمایت از ذرّیه پیامبر و خانواده پدرش تأکید می فرمود: اَحْمی عِیالاتِ اَبی، اَمْضی عَلی دینِ النَّبی(12) آن حضرت، روز عاشورا خانواده و دختران و خواهر خود را توصیه کرد که پس از شهادتش، گریبان ندرند و چهره مخراشند و آه و زاری و واویلا سر ندهند و پیش دشمنان صدایشان را به گریه بلند نکنند. در واپسین لحظات هم که مجروح بر زمین افتاده بود، وقتی شنید که گروهی از سپاه دشمن قصد حمله به خیمه ها و تعرّض به زنان و کودکان دارند، بر سرشان فریاد کشید: اِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لاتَخافُونَ الْمَعادَ فَکُونُوا اَحْرارا فی دُنْیاکُمْ...(13) ای پیروان آل ابوسفیان! اگر دین ندارید و از معاد نمی ترسید، پس در دنیایتان آزاده باشید و اگر عربید، به اصل و تبار خویش برگردید...

 

شمر جلو آمد و گفت: ای پسر فاطمه چه می گویی؟

امام(ع) فرمود: من با شما می جنگم و شما با من می جنگید، پس تجاوزگران و سرکشان و جاهلان خود را تا وقتی من زنده ام، از حرم من بازدارید.(14)

 

از غیرت آن امام همام بود که در همان حال هم از کار ناجوانمردانه سپاه دشمن برآشفت و اعتراض کرد و تا زنده بود نتوانست تحمّل کند که نامردان به حریم ناموس او نزدیک شوند. غیرت دینی او و یارانش نیز زمینه ساز آن حماسه بزرگ شد.

 

آن امام همام، کشته شدن را بر ننگ ذلّت و تسلیم، ترجیح داد و این از غیرت و حمیّت او بود. یاران شهیدش هم شب عاشورا و در فرصت های دیگر تا پای جان ابراز وفاداری کردند و غیرتشان اجازه نداد که امام و اهل بیت او را در صحرا و میان انبوه دشمن رها کنند و خود، در پی زندگی و عافیت خویش روند. عباس، امان نامه دشمن را ردّ کرد، تیغ ها و شمشیرهای دشمن را بر خواری و مذلّت ترجیح داد.

 

امّا فرومایگان، برای کشتن او و به خاطر رضای خاطر والی کوفه و یزید طاغوت، همدست شدند و پس از کشتن عاشورائیان، خانواده آنان را به اسارت بردند.

 

اعتراض حضرت زینب (س) به یزید در شام، که اهل بیت پیامبر را در معرض دید و تماشای مردم کوچه و بازار قرار داده(15) ریشه در غیرت او داشت.

 

پیروان عاشورا، هم درس عفاف و حجاب را به عنوان غیرت ناموسی از کربلا می آموزند، هم دفاع از مظلوم و نصرت حق و مبارزه با باطل و بدعت را به عنوان غیرت دینی از حماسه آفرینان کربلا الهام می گیرند.

 

رفتار حضرت نسبت به خانواده و فرزندان در لحظه وداع

امام(ع) در واپسین لحظه های زندگی خویش شرایط ناگواری خانواده و فرزندان، غصّه یتیمی و از دست دادن نزدیکترین عزیزان از یک طرف، طی مسیر کربلا تا شام و از شام به مدینه، همراهی دشمنان سنگدل، از طرف دیگر را مجسّم کرد.

 

در چنین شرایطی آن امام همام شیوه دعوت به صبر و بردباری و توجّه دادن به نصرت الهی را برگزید تا با دم حسینی خود روح خسته آنان را توان دوباره ببخشد و عزمشان را برای دست یابی به همه اهداف، تقویت نمایند. در مقاتل آمده است:

هنگامی که امام (ع) همه یارانش را دید که شهید شده اند، برای وداع به خیمه ها آمد و ندا دادند: ای سکینه، ای فاطمه، ای زینب، ای ام کلثوم، آخرین درود و سلام من بر شما باد.(16)

 

سکینه صدا زد: ای پدر آیا تن به مرگ داده ای؟

فرمود: کسی که یاور ندارد، چگونه تن به مرگ ندهد.

 

طبق نقل دیگر فرمود: ای نور چشم من! کسی که یار و یاوری ندارد، چگونه تسلیم مرگ نشود، ولی (فرزندم) رحمت و نصرت خداوند در دنیا وآخرت به همراه شما است، دخترم بر قضاء الهی، صبر پیشه کن و زبان به شکوه مگشای، زیرا دنیا محلّ گذر است، ولی آخرت خانه همیشگی است.

 

 

سکینه گفت: ما را به حرم جدّمان (مدینه) بازگردان.

امام فرمود: لَو تُرِکَ القَطا لَغَفا و نامَ؛ اگر پرنده قطا را بگذارند، در جایگاه خود آرام می گیرد و استراحت می کند.

 

سکینه گریه کرد، امام حسین (ع) دختر عزیزش را به سینه چسباند و اشکهایش را پاک نمود و اشعاری خواند که ترجمه اش چنین است:

 

ای سکینه جانم! بدان که بعد از شهادتم، گریه تو بسیار خواهد شد، دل مرا با افسوس، به سرشک خود مسوزان تا جان در بدن دارم، پس وقتی که کشته شدم تو بر هر کس نزدیکتر به بدن من می باشی که کنارم بیائی و گریه کنی، ای برگزیده بانوان.(17)

 

طبق نقل سوم آن حضرت به فرزندان و خواهران چنین توصیه نمود: خودتان را برای گرفتاری آماده کنید و بدانید خداوند نگهدار و یاور شما است و شما را از شرّ دشمنان نجات می بخشد و عاقبت امرتان را به خیر خواهد کرد، دشمنانتان را با انواع بلاها عذاب خواهد نمود و به شما، در برابر این گرفتاری، انواع نعمت و کرامت عطاء خواهد کرد. پس زبان به شکوه مگشایید و سخنی مگویید که از منزلت و ارزش شما بکاهد.

 

 

پی نوشت ها:

1. احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 181 و 282.

2. بحارالانوار، ج 43،ص 157، ح 6.

3. کشف الغمّه، ج 1، ص 363 ص.

4. کلمات الامام الحسین (ع)، ص 447،فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، حدیث 8.

5. اعیان الشیعه، ج 6، ص 449 ؛اعلام النسا المومنات، ص 347؛ منتهی الامال، ج 1، ص 335.

6. الکافی، ج 6، ص 476.

7. کافی، ج 6، ص 475، ح1.

8. مجمع البحرین، ج 2، ص 246.

9. من لایحضره الفقیه، ج 3،ص 444.

10. و عفته علی قدر غیرته. (نهج البلاغه، صبحی صالح، حکمت47).

11. اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ مِنْ عِبادِهِ الغَیُور. (میزان الحکمة، ج 7، ص 357.)

12. بحارالانوار، ج 45،ص 49.

13. همان، ص 51.

14. فَاْمنَعُوا عُتاتِکُم عَنِ التَّعرُّضِ لِحَرَمی ما دُمْتُ حَیّا. (بحارالانوار، ج 45، ص 51).

15. حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 378.

16. معالی السبطین، ج 1،ص 22 و 23 تذکرة الشهداء، ص307.

17. ترجمه نفس المهموم، ص 184؛ معالی السبطین، ج 2، ص 25.





طبقه بندی: اهل بیت علیهم السلام،

تاریخ : پنجشنبه 31 اردیبهشت 1394 | 10:54 ب.ظ | نویسنده : یدالله محمودی | نظرات
.: Weblog Themes By salehon:.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4